جمعه، تیر ۰۹، ۱۳۸۵

زندگی دیگه معنی نداره
بعد از مدتها برای فوتبال نشستم و گریه کردم
دفعات قبل آدم بیشتر حرصش می گرفت ولی این بار دلم سوخت واقعا
حیف شد حیف
آرژانتین من یعنی میتونی اینا رو ببری
الان انقد استرس دارم نمیتونم چیزی بنویسم فقط امیدوارم ببری

سه‌شنبه، تیر ۰۶، ۱۳۸۵

غ غ

مي خواستم يه نطقي بکنم درباره شرايط سخت زندگي و از اين چيزا ولي همين دم آخري داشتم مطلب علي ميرفتاح تو شرق مي خوندم خيلي باحاله يه وقتا يعني اون وقتا که هي بدبختو سانسور نميکردن بعضي وقتا يه چيزاي خدايي مينوشت...
آقا چقد اين جام جهاني داره زود ميگذره اين تموم شه تا چند ماه از فوتبال خبري نيست نميشه مثه اين کنسرتا مردم ميگن دوباره دوباره يه بار فايده نداره ماهم همينو بگيم!! (الان آدريانو گل زد واسه برزيل)
مردم ميان روزي چقد از ماجراهاي زندگيشون تعريف ميکنن من چي بگم هيچ کار خاصي نميکنم هيچ اتفاقي نمي افته
غر غر هام هم همه پوليه
آخه خداييش من خانواده اي و نديدم(کل فاميلمونو ميگم) انقد زمين ممين! داشته باشن به هيچ کدومشم دسترسي نداشته باشن يا غصب شده يا مشتري پيدا نميشه بفروشيش جالبيشم اينم هروقت ما يه چيزي خريديم پس فرداش افت کرده اگرم چيزي فروختيم فرداش چندبرابر شده از شمروني بي عرضه تر خودشه اي خاک بر سر ما
به ليست اون زمين پايينيا يه خونه تو اقدسيه هم اضافه کنين که براي فروش گذاشته شده:))

جمعه، تیر ۰۲، ۱۳۸۵

همين طوري

زندگی بیخودی دارم پر از وقت تلف کنیه. انقد هوا گرمه همش بی حالم مشالا فقر و فلاکت هم اجازه خرید کولر بهمون نمیده! اینه که یه لحظه که بیرون میرم میام دیگه جونی تو تنم نمی مونه انقد آب میخورم که بی حال میشم زندگی روزمره ام تو این خلاصه میشه که صبح های روزهای زوج میرم آموزشگاه درس میدم روزای فرد خونه یکی از شاگردام که البته دو تا خواهرن چیز جالب اینه که مدیرموزشگاه بهم گفته از تابستون دوره پودمانی هم درس بدم مثه اینکه تا حالا الاغی مثه من ندیده با ساعتی800 - 900 تومن انقد نفس بزنه! یه وقتا که انقد معده ام می سوزه که نگو...

دلم مسافرت می خواد فک کنم اینجا که الان 4 ساله شده(تاریخ دقیق تولد بچه ام مو نمیدونم آرشیو اولیه ام پاک شده!) هر سالش تو تابستون از این حرفا زدم خوشم میاد یه ذهن خلاقیم دارم هیچ وقتم ناامید نمیشه همش در حال برنامه ریزی برای آینده اس.
الان برنامه ریزیش خلاصه میشه به ادامه دوستی با همون پست قبلی که البته ماجرای اون یاروی که خودش 50% راضیه مونده 50% بقیه!!

انقد کار دارم انقد دوست دارم کارامو انجام بدم ولی همش وقت کم میارم، کندم تو زندگی، یه دلیلش اعتیاد به اینترنته که مشالا تو ایران انقد سرعتش بالای که حد نداره یه ایمیل چک کردن ساده 1.30 ساعت وقتمو میگیره...

دیگه اینکه میخوام کنکور شرکت کنم ولی لای کتابا رو باز نکردم واقعا مشالا!!یه عالمه کتاب نخونده و مجله نخونده دارم این شماره مجله فیلم هم با لوچیا مصاحبه کرده و لوچیا ازم خواسته واسش بفرستم یه چیز جالب دیروز دیدم اونم اینه که اون
متولد 1938 ه من 1983 دوستیه جالبی نه؟!

راستی راستی اگه کسیو میشناسین که میخواد زمین بخره تو شمال جون من بهش بگین بیاد زمینای ما رو بخره 2 تا زمین 360 متریه بین آمل و محمودآباد خدا خیرتون بده

فوریه ها....

یکشنبه، خرداد ۲۸، ۱۳۸۵

زنده باش

خوب اصلا راجع به تیم ملی حرف نزنم بهتره دیگه از فحش و فضیحت هم کاری ساخته نیست

امروز شنبه بود 27 خرداد برای من روز خاصی بود چشمام برق میزنه!
شاید زیادی ندید بدیدم ولی خوب همیشه اولینها یادم میمونه حالا این که واقعا اولی نبود ولی یه جوری خوشحالم
نمی دونم اسم این حس چیه مثه بچه ای شدم که جاشو خیس کرده و لبخند شیطنت آمیزی میزنه!!!!

سه‌شنبه، خرداد ۲۳، ۱۳۸۵

سهم زن؟

دیگه از فوتبالم کاری بر نمی آد انقد ناراحتم از این برخوردها و ناراحت تر که چرا خودم نرفتم،

احساس خیانت دارم امشب،

انقد ناراحتم که بازی ایتالیا هم نمی تونه باعث شه فوتبال ببینم این یعنی محال...
گور بابای فوتبال یکی راه نفس ما رو بسته من تا حالا باتوم نخوردم ولی دلم می خواد این تجمع ها این بیدار کردن هر بیشتر از روز پیش باشه ته دلم احساس خوبیه اینکه الان زنا فعال ترین قشر این جامعه اند انقدا هنوز بی تفاوت نشدن که هر بلایی سرشون میارن ساکت بمونن این شامل اون مردای آزادی خواهی که برای زندگی بهتر و سرنوشت بهتر تلاش میکنن هم هست

زندان، زندانیها بیچاره فریبا بیچاره دختر ایرانی بیچاره تر (این بیچاره به معنای بدبخت نیست)

زندگی مردم ادامه داره نمی دونم چرا رو هیچ چیزی مکس نمیکنن
دلم میخواد از اینجا برم خسته ام...

عکسای آرش وحشتناکن تن اون دختر روی اسفالت کشيده ميشه....

یکشنبه، خرداد ۲۱، ۱۳۸۵

ای مردشور هر چی تیم ببره
انقد حرص خوردمو و فحش دادم دارم سکته میکنم حالا خوبه که بازی و 2-1 به نفع مکزیک پیش بینی کرده بودم

جمعه، خرداد ۱۹، ۱۳۸۵

جام جهاني2006

امروز جام شروع ميشه خيلی هيجان دارم يه ماه صبح تا شب فوتبال!

ولی نمی دونم چرا اين جام نوستالژی نداره فک کنم تنها نوستولش بابا دلی(دل‌پيرو) باشه تازه اگه بهش بازی برسه
فک کنم اسم اين جام ميذاشتن رونالدينيو بهتر بود
تنها بازيکن فوق العاده اين جامه هر چند که من از برزيل بدم بياد...

يه دفتر دارم خاطرات جامهای جهانيمو توش مينويسم رفتم از زير زمين آوردمش از جام ۹۸ با جزييات راجع به بازيا نوشتم خيلی جالب بود الان هم ۲ تا بازی امروز مينويسم

آلمان۴ - کاستاريکا ۲

اکوادور۲ - لهستان۰
من صبر کردن و شايد فراموش کردن و تو صورت اکبر و کسايی که دوستش دارن ديدم وقتی جايزه هاشو گرفت اشک تو چشمام جمع شد و احساس غرور کردم به عنوان يه انسان٬
ديدم يه آدم برای اينکه از ايده لوژيهاش کوتاه نياد بايد چقدر سختی بکشه و صبر کنه يه سال پيش خواب يه همچين روزيو اصلا نمی ديدم...

پنجشنبه، خرداد ۱۱، ۱۳۸۵

ماجراهاي ما

در حاليکه گلوم حسابی درد ميکنه بس که داد زدم "ورود به استاديوم حق مسلم ماست" يا بقول بچه ها "استاديوم هسته‌ای حق مسلم ماست" (با احترام به روح نيکان!!)
اين دفعه کم ماجراتر از دفعه پيش بود غير برخوردای بدی که با ۲ تا از بچه ها کردن و البته گرفتن دوربين هر کس که ميخواست عکس بگيره تقريبا کمتر از فحشا و برخوردای دفعه پيش خبری بود تعدادمونم اين دفعه بيشتر بود اتفاق جالب اينکه وسط راه موتور اوتوبوس ترکيد و ما با تاکسی بقيه راه و رفتيم. اول جلوی چمن تجمع کرديم بعد يه سری رفتيم نزديک در که معراج محمدی و امير تاجيک و ديديم ومعراج محمدی اومد دم در و با کنجکاوی ما رو نگاه می کرد جالب اينکه اين بار از قبل پيش بينی کرده بودن و ۲۲ تا مامور زن آورده بودن!! اونا هم ما رو دوره کرده بودن بهشون می گفتيم خوب بزارين ما بريم تو اونجا دور ما وايسين٬ بچه سربازاشونم به نسبت دفعه پيش بهتر بودن يه جورايی ترديد می شد تو چهره شون ديد...
بعد ديديم هر چی گفتيم "طلايی کجايی کجايی" کسی نيومد و اونا هم دارن وقت تلف می کنن تا بازی تموم شه بلند شديم اومديم اولش تو اوتوبوس حالم خيلی گرفته بود احساس می کردم هيچ کار خاصی نکردم ولی بعد بچه ها روسرياشونو در آوردن و پرچما٬ و تا خود جايی که سوار شده بوديم شعار داديم و حسابی حال داد بهم همه تو خيابونا با تعجب ما رو نگاه ميکردن خلاصه که کيف داد کلی و خلاصه بقول معروف
نهضت ادامه دارد

برگشتن از استاديوم