شنبه، فروردین ۱۱، ۱۳۸۶

مونیخ

دیشب مونیخ و دیدم، حس خاصی دیدن این فیلم به آدم میده مدتها بود میخواستم این فیلم ببینم نمیدونم چی شد که اتفاقی دیشب دیدمش بازی خیلی خوب اریک بانا تدوین فوق العاده اش و خیلی چیزای حس لذت بخشی از گیجی میده، احساس میکنی اصولا هممون شاید بازیچه های این دنیا هستیم و دلمون میخواد از قواعد دست و پاگیر که برات حد و مرز میذارن فرار کنی...
مطابق معمول که وقتی فیلمی میبینم میام تو اینترنت و تو وبلاگا راجع بهش میخونم دیشب وقتی فیلمو دیدم فقط وبلاگ خسرو یادم بود که راجع بهش نوشته بود نیم ساعتی طول کشید تا مطلب و پیدا کردم چون با سرچ پیدا نمی شد بعد دیدم چه جالب که اون روزم بازی دربی استقلال پرسپولیس بوده!
 

دوشنبه، فروردین ۰۶، ۱۳۸۶

گوشم عفونت کرده مثه چی
چند روز بود درد میکرد هی گفتم نکنه از دندونم باشه ولی دندونام مشکلی نداشت تا اینکه دیروز دیگه رسما داشتم از درد می مردم رفتم دکتر و طبق معمول میخواست آمپول بده! بهش گفتم اگه آمپول مامپول بدین من نمیزنم گفت خوب مامپول نمیدم آمپول میدم!
خلاصه که یه کیسه قرص و قطره گوش که اینکه واقعا مرگه وقتی میره تو گوش احساس کر شدن پیدا میکنی بهم داد و فعلا دارم دردشو تحمل میکنم
چرا همبشه این عید لعنتی زود میگذره؟!بعد دوباره درس و....

شنبه، فروردین ۰۴، ۱۳۸۶

عید نوروز خود را چگونه میگذرانید!!

روتین عید چیه؟ عید دیدنی دیگه، یعنی نهایت مثلا خوش گذشتن:( به خانواده هایی که مسافرت نمی رن هی مهمون میاد هی پذیرایی کن هی مهمون میاد میری بالا قایم میشی که یعنی نیستی تا بتونی یه ذره نفس بکشی!!
دیروز داشتم مجله فیلم و میخوندم سروش صحت یه مطلب جالبی نوشته بود راجع به اینکه هر سال یه دونه از اون دفترای جلد محکم میخره که تمام خاطرات و روزشمار های سالشو توش بنویسه بعد چون خاطرات عید و اول سال و نمینویسه خوب از کار نصفه نیمه هم خوشش نمیاد بقیه سال هم توش چیزی نمی نویسه!! تیتر مطلبشم خیلی باحاله یه مطلب کوتاهه از خاطرات ظهیر الدوله که خیلی کوتاه به تاریخ یکشنبه 28 ذیقعده 1324 هجری قمری نوشته شده: از صبح تا غروب برف می بارید و من هم از پهلوی وزیرهمایون جم نخوردم" خیلی چیز ساده ایه و شاید بی معنا ولی همین که یک روز در تاریخ و تو ثبت کنی از نگاه خودت، مهمه و جالبه وقتی مطلبشو خوندم دیدم چقدر این وبلاگ نوشتن های ما معنی میتونه پیدا کنه سالها بعد خیلی راحت میشه با یه جمع آوری ساده، تاریخ یه تعداد زیادی از مردم ایران و تو مثلا فروردین 86 پیدا کنن
چیزه جالبیه ها!
حالا اگه از احوالات تلویزیون محترم جمهوری اسلامی خواسته باشین که کلی تبلیغ کرده بود تو عید چنین میکنیم و چنان خبری نیست برخلاف سالهای پیش نه سریال جذابی پخش میکنه ونه برنامه های جالبی
فقط شب عید با آوردن بنیامین به کانال پنج یه ذره ما رو شوک کردن که فکر کردیم انقلاب شده! بخصوص که تو کانال 3 دو تا خانوم دعوت بودن که روسری سرشون نبود!!(در راستای مطلب لیلا) و بعد دیشب که داشتم تیتراژ سریال رضا عطاران و میدیدم گفتم ای یارو ببین چجوری صدای محسن نامجو رو تقلید کرده بعد خیلی جالب سریال و ندیدم و وقتی برگشتم دوباره، تیتراژ آخر سریال داشت پخش میشد! که دیدم نه بابا خود محسن نامجو خونده تیتراژو، روش خوبیه برای استفاده از صداهایی که ارشاد مجوز نمیده بهشون،
خوب فعلا خدافظ

چهارشنبه، فروردین ۰۱، ۱۳۸۶


La primavera!

ظاهرا  مث که  میگن که  بهار اومده!!
از سنت های ایرانی خیلی خوشم میاد کلا وقتی میبینم همه مردم هماهنگ با هم یه کاریو انجام میدن خیلی خوشم میاد!
ولی همیشه تو این وقتا دلم برای اونایی که دورن خارجن خیلی می سوزه خیلی ناراحتشون میشم وقتی مثلا تحویل سال سر کلاسن یا جایی هستن که هیچ بویی از عید نیست
نوروز شماها بخصوص ،خیلی مبارک

دوشنبه، اسفند ۲۸، ۱۳۸۵

خوب محبوبه هم آزاد شده و بچه ها گفتن روحیه هر دوشون خوب بود
خوشحالم
از امیدک واقعا ممنونم که زندگی و به من برگردوند همون ماجرای cproxy...
امروز یه جوری بود با اینکه هیچ کار خاصی انجام ندادم و با اینکه به شدت بی حال بودم ولی همش منتظر بودم لعنتی همش انتظار
الان دیدم پرستو نوشته شادی آزاد شده بی نهایت خوشحال شدم ولی یه حس بدی بهم دست داد یعنی محبوبه آزاد نشده....
چرا برای من هنوز انگار عید و حال و هواش نیومده؟
نمی دونم
دارم پیر میشم و سنی و که از بچگی خیلی دوستش داشتم 23 سالگی داره میره بدون اینکه اتفاق خیلی خاصی افتاده باشه  بچه که بودم فکر میکردم کلی کار انجام میدم تا 23 سالگی ولی حالا....

شنبه، اسفند ۲۶، ۱۳۸۵

ترس از مردنی سخت در پی یک اتفاق آسان

زندگی بدون آنتی فیلتر همچنان ادامه داره
چرا تو این مملکت ما همیشه باید یه آنتی همراهمون باشه تا کارمون جلو بره توی تمام مسائلمون یه آلترناتیوی باید داشته باشیم تا بتونیم موفق شیم....
این شعر و ببینین خیلی جالبه
به عید نزدیک میشیم ولی دوستامون همچنان نیستن وثیقه 200 میلیونی واسشون صادر شده...
تو این چند روز چند تا فیلم دیدم
sea inside , tempo...
دلم یه چیزی میخواد یه تغییر، یه جای دیگه، زندگی یه جای دیگه غیر از اینجا...

جمعه، اسفند ۲۵، ۱۳۸۵

واقعا زندگی بدون آنتی فیلتر غیر ممکنه
از وقتی کامپیوتر و درست کردم این cproxy
آپدیت نمیشه لعنتی این ولیدیشین ویندوز هم از بین رفته نمی تونم نرم افزارمو آپدیت کنم
مثه مرغ پر کنده شدم...
 
چرا هیچ خبری از محبوبه و شادی نیست؟دلم خیلی براشون شور میزنه...

دوشنبه، اسفند ۲۱، ۱۳۸۵

چشم انتظار

راستش انقد از دیروز تا حالا ناراحتم بخصوص بعد از خوندن وبلاگ آسیه که دیگه چیزی برای گفتن ندارم
مگه دیگه حرفیم مونده برای گفتن؟
یاد پارسال افتادم دم عید بود سر تجریش بودم پرستو اس ام اس زد گنجی آزاد شد چقدر خوشحال شدیم....
دلم میخواد دوباره یه دونه از این اس ام اس ها بیاد....

شنبه، اسفند ۱۹، ۱۳۸۵

یه عالمه چیز نوشته بودم پرید حیف نوشته بودم که امروز چون یه ذره هوا بهتر شده بود رفتم پیاده روی بعد موقعی که داشتم حرص می خوردم از این همه آپارتمان، پام تو یه چاله گیر کرد و رگ به رگ شده
بعد هم راجع به این سیگارتا و نارنجکهای کوفتی نوشتم و آدمایی مثه من که قلب ندارن و زهره می ترکونن!!
بعد هم یه عکس....

کلیکک می کنیم:
300 the movie

جمعه، اسفند ۱۸، ۱۳۸۵

8 march

خوب اکثر بچه ها البته بجز محبوبه و شادی و ژیلا بنی یعقوب آزاد شدن
دیشب رفتم برنامه سایت میدان اگه  این برنامه نبود مطمئنا حالم تا چند روز بد بود ولی دست همه درد نکنه توی مدت کوتاهی این برنامه رو ترتیب داده بودن که واقعا به من خوش گذشت اکثر بچه ها اومده بودن و از دیدنشون واقعا خوشحال شدم بقول شهلا انتصاری این بازداشت ها باعث شد اتحاد و همبستگی بچه ها و افراد خیلی بیشتر شه
گلهای قشنگشون الان جلوی رومه
ممنون از همتون
روزتون مبارک!

چهارشنبه، اسفند ۱۶، ۱۳۸۵

نسرین جونم روحیه ات و حفظ کن راه سختیه ولی تو قوی تر از این حرفایی
وقتی وبلاگ نیما رو خوندم اشک تو چشمام حلقه زد یاد اون روز افتادم که هر دو تامون داشتیم خاطره لگدی که به نوشین زده بودن و تعریف میکردیم تو دفتر شادی
از اینکه ما اشک تو چشمامون جمع شده بود و اون آخ نگفته بود
الان هم تو قوی باش ما همه اینجا به فکر شماها هستیم به فکر شادی و محبوبه که حتی اجازه تلفن زدن هم ندارن...

سه‌شنبه، اسفند ۱۵، ۱۳۸۵

خوب بالاخره چند تا از بچه ها آزاد شدن از صبح بچه ها جلوی دادگاه انقلاب بودن بخصوص روزبه که خیلی مزاحمش شدم امروز ساعت 5 در یه لحظه نا امیدی درسی شدید وقتی از کلاس اومدم بیرون خبر آزادی بچه ها باعث شد همه چیو فراموش کنم زنگ زدم به ساقی با هاش و بعد با پرستو حرف زدم آروم شدم هرچند که فک کنم به ساقی سخت گذشته بود ولی پرستو همچنان مثل همیشه پرانرژی بود امیدوارم زودتر ببینمشون
درضمن اصلا نباید بقیه رو فراموش کرد شادی محبوبه و بقیه
که ظاهرا اعتصاب غذا هم کردن:(
هنوز منتظریم
نیما میگه امروز شاید چند تا از بچه ها آزاد شن(چه کلمه ای آزاد) بعضی از بچه ها از صبح رفتن جلوی دادگاه انقلاب هنوز خبری نیست
بازم منتظر می مونیم

دوشنبه، اسفند ۱۴، ۱۳۸۵

هنوز خبری نیست ولی نمی دونم از وقتی که فرناز تو نوشته هاش وضعیتشو تو زندان نوشته بود اون هیولای سیاه اوین برام دیگه به وحشتناکی قبل نیست شایدم اونا شانس آوردن
خوشحالم که لااقل همه شون با هم هستن اینطوری تحمل سختی خیلی راحت تره فقط نگران اوناییم که مادر هستن بخصوص ساقی که بچه هاش کوچیک هستن یه جوریایی دلم میخواست من جای یکی از اونا بودم همیشه بیرون بودن خیلی سخت تره احساس می کنم دور افتادم ازشون
امیدوارم حال همتون خوب خوب باشه
این عکسا رو اون روز که نمایش فیلم افساید داشتیم برای وکلای جوان گرفتم خیلی کیفیت نداره برای برای یادآوری خوبه

ساقی و نسرین

پرستو:


محبوبه و شادی و نسرین نوشینم تو عکس هست

یکشنبه، اسفند ۱۳، ۱۳۸۵

دل توی دلم نیست
چرا هنوز آزادشون نکردن همه بچه ها هم هستن بقول آزاده نمیشه از جایی خبر گرفت
مریم شبانی لینک ها وبلاگا و سایت ها رو گذاشته:
بازداشت بيش از 40 تن از فعالين حقوق زنان/خبر روزنا

دستگيري گسترده زنان در برابر دادگاه انقلاب/ فهیمه خضرحیدری

دستگیری فعالان زن در آستانه 8 مارس /آمنه شیرافکن

حالی درون پرده بسی فتنه ها می رود.../ایمان پاک نهاد

هشت مارس در زندان/ ساسان آقایی

بازداشت زنان در مقابل دادگاه انقلاب/نفیسه زارع کهن

سرمقاله ای برای اجرا/مهدی افشارنیک

بازداشت 27 تن از فعالان زن /هنوز

لینکهای جدید:

بچه ها ظاهرا به بند 209 زندان اوین منتقل شدن

بازداشت شدگان/ امشاسپندان

دستگیری زنان/اسپارترا

وبلاگ لیلا موری هم لینکهای مختلفی گذاشته

بازداشت فعالان جنبش زنان

چه خبر شده چیکار کردن با بچه ها
دوباره شروع شد؟:(
واقعا نمی دونم چطوری از این شوک یک هفته ای بیرون اومدم، شنبه پیش، روز خیلی خوبی بود افتتاحیه تماشاگران بود که خیلی باحال بود . خوش گذشت با اینکه تنها بودم ولی چون همیشه نوشته هاشونو می خونی احساس میکنی با همشون رفیقی!
فردا صبحش اومدم ماجرای دیشب و بنویسم دیدم ویندوز بالا نمیاد انقدر تلاش کردم دوتا کتاب و نگاه کردم هر کلکی بلد بودم سوار کردم ولی مگه درست میشد دیگه کم کم گریه میکردم! شبا ساعت 9 - 10 می خوابیدم روان پریش شده بودم به معنای کامل! اینم نتیجه اعتیاد به کامپیوتر و اینترنت! حالا دقیقا قبل از این خراب شدن داشتم به مامانم میگفتم فلانی چقدر کم تحمله اگه یه وقت اتفاق ناراحت کننده ای براش بیوفته میخواد چیکار کنه بعد فک کنم خدا گفت بزار خودشو امتحان کنم!!
البته چون یه دلیل این خرابی و فیوز پروندن مادربزرگم میدونستم از مامانم 50 تومن غرامت گرفتم و خودمم پولامو گذاشتم یه هارد نو و دی وی دی رایتر نو خریدم:) این اتفاقا موقعی افتاد که من دقیقا جمعه اش به خواهرام میگفتم این کامپیوتر مثه دختر من میمونه وقتی بهش دست میزنین انگار دارین بهش ت*جاوز میکنین!!
خلاصه که اینم از هفته خیلی سخت
سختی دیگش روز حذف و اضافه، درگیریاش و عدم موفقیت من در گرفتن درس مورد علاقه ام بود(و جالب اینکه عده ای به راحتی این درس و گرفتن!) ولی امروز به این فکر کردم شاید قسمتم این باشه با این استاده درس بگذرونم (البته ازاین توجیها حالم بهم میخوره)

خوب در آستانه روز جهانی زن شما می خواین چیکار کنین؟
به این فکر کردم که اصلا چند نفرتو دانشگاهمون میدونن 8 مارس چه خبر هست؟ تصمیم دارم یه کارایی اگه شد انجام بدم بخصوص راجع به تبعیض شدید جنسیتی تو دانشگاه