جمعه، تیر ۰۸، ۱۳۸۶

pensa

توی ذهنم گاهی کلماتی مدام تکرار می شند
الان این همش تکرار میشه:
وقتی باران می آید شاعر می شوم...
این تهران ، تهرانی که فکر نمیکنم هیج جای دنیا مثل اون باشه، امشب حسابی بارونیه ..
فکر نمی کنم این بارونای تهرانم جایی داشته باشه انگار که تمام چرک و کثیفیا رو می شوره و دوباره میتونی به فردا امیدوار باشی
ما ملت همیشه امیدوار...
 
 
تلویزیون داره یه کنگره ای رو تبلیغ میکنه:
کنگره زن بودن ممنوع! داشتم شاخ در می آوردم یعنی چی این کنگره به ساینش یه نگاهی بندازین بخصوص که آخر آنونسش میگه با حضور تشکلهای زنان!
 
 
حوصله و راستش اعصاب ندارم از برخوردهای پیرمرد خرفت که مراقب امتحان بود چیزی بنویسم تو خونه هم حوصله نداشتم تعریف کنم ولی نمی دونم چرا من انقد بدشانسم که این برخوردا همش باید با من باشه
گاهی اوقات فکر میکنم چطوری یه آدم قاتل میشه فقط یه لحظه عصبانیت میخواد امروز این مردک انقدر منو عصبانی کرد که خیلی راحت دلم می خواست سر پله ها براش جفت پا بگیرم که از 20 تا پله پرت شه پایین تازه الان که فکر میکنم احتمالا اصلا هم پشیمون نمیشدم چون لااقل الان یه ذره عصبانیتم مثلا فروکش کرده
ولی خوب لعنتی گند زد به روح روانم و اون استاد بیخودترهم که این همه تلاش کردی یه ترجمه بی اغراق واقعا عالی براش نوشتی میگه خوب تو که 20 نمیشی چرا بیخود تلاش میکنی
همین الانم که دارم اینا رو مینویسم مخم داره سوت میکشه
لعنتیا
در راستای همون که گفتم کلمات تو ذهنم تکرار میشن بعد از امتحان و در اوج عصبانیت همش این شعری که توی سن رمو جایزه اول و برده بود تو ذهنم تکرار میشد:
 
Pensa che puoi decidere tu
pensa 
 
Ci sono stati uomini che hanno scritto pagine
 انسانهایی بوده اند که کتابها نوشته اند.
Appunti di una vita dal valore inestimabile  
یک زندگی بسیار ارزشمند،
Insostituibili perché hanno denunciato
قابل جایگزینی نیست، زیرا آنها قربانی  شدند.
il più corrotto dei sistemi troppo spesso ignorato
قربانی سیستمی با خطاهای فراوان که اغلب نادیده گرفته
Uomini o angeli mandati sulla terra per combattere una guerra
انسانها یا فرشتگان به زمین فرستاده میشوند تا در جنگها بجنگند؟
di faide e di famiglie sparse come tante biglie
از جنگ، خوانواده ها مانند دانه های شن پراکنده میشود،
su un isola di sangue che fra tante meraviglie
روی سرزمین خونینی که در حیرت مانده،
fra limoni e fra conchiglie... massacra figli e figlie
میان  بمباران و بی پناهان ... میان کشتار پسرها و دخترها،
di una generazione costretta a non guardare
از نسلی که ندیدن را تحمیل میکند،
a parlare a bassa voce a spegnere la luce
با صدای آرامی، خاموش نمودن روشنایی را میخواهد،
a commententare in pace ogni pallottola nell'aria
در توضیح هر گلوله در آسمان، هنگام صلح
ogni cadavere in un fosso
و هر جسدی در یک گودال.
Ci sono stati uomini che passo dopo passo
انسانهایی بوده اند که گام به گام رفته اند،
hanno lasciato un segno con coraggio e con impegno
نشانه ای با شجاعت و با مسئولیت بجا گذاشته اند،
con dedizione contro un'istituzione organizzata
با از خود گذشتگی علیه پیدایش سازمانها.
cosa nostra... cosa vostra... cos'è vostro?
چه نصیب ما شده...چه نصیب شما شده...برای شما چه مانده؟
è nostra... la libertà di dire
برای ما... آزادی است،
che gli occhi sono fatti per guardare
که چشمها برای دیدن آن ساخته شده،
La bocca per parlare le orecchie ascoltano...
لبها برای گفتن، گوشها برای شنیدن.
Non solo musica non solo musica
نه تنها موسیقی، نه تنها موسیقی.
La testa si gira e aggiusta la mira ragiona
سر به سوی هدف میجرخد و میایستد.
A volte condanna a volte perdona
گاهی محکوم میشود، گاهی بخشیده
Semplicemente
به سادگی
Pensa prima di sparare
قبل از شلیک فکر کن
Pensa prima di dire e di giudicare prova a pensare
قبل از گفتن فکر کن و برای قضاوت بیاندیش.
Pensa che puoi decidere tu
فکر کن که میتوانی تصمیم بگیری.
Resta un attimo soltanto un attimo di più
لحظه ای  صبر کن، تنها یک لحظه دیگر،
Con la testa fra le mani
با سری که میان دستها گرفته ای.
Ci sono stati uomini che sono morti giovani
انسانهایی بوده اند که در جوانی مرده اند.
Ma consapevoli che le loro idee
اما میدانستند که عقایدشان،
Sarebbero rimaste nei secoli come parole iperbole
مانند کلماتی پر اثر برای قرنها باقی خواهد ماند.
Intatte e reali come piccoli miracoli
تحریف نشده و واقعی مانند معجزاتی کوچک.
Idee di uguaglianza idee di educazione
عقاید برابری، عقاید آموزشی.
Contro ogni uomo che eserciti oppressione
بر علیه هر کسی که ظلم و ستم میکند.
Contro ogni suo simile contro chi è più debole
علیه هر کس شبیه او، برای کسی که ناتوان است.
Contro chi sotterra la coscienza nel cemento
برای کسی که وجدانش را به خاک سپرده است.
Pensa prima di sparare
قبل از شلیک فکر کن.
Pensa prima di dire e di giudicare prova a pensare
قبل از گفتن فکر کن و برای قضاوت بیاندیش.
Pensa che puoi decidere tu
فکر کن که میتوانی تصمیم بگیری.
Resta un attimo soltanto un attimo di più
لحظه ای  صبر کن، تنها یک لحظه دیگر،
Con la testa fra le mani
با سری که میان دستها گرفته ای.
Ci sono stati uomini che hanno continuato
انسانهایی بوده اند که ادامه داده اند،
Nonostante intorno fosse tutto bruciato
به جای اینکه  کاملا بسوزند.
Perché in fondo questa vita non ha significato
زیرا در انتهای این زندگی معنایی نیست،
Se hai paura di una bomba o di un fucile puntato
اگر از بمب  یا اسلحه ای که نشانه رفته بترسی.
Gli uomini passano e passa una canzone
انسانها میروند و حاطره ای  به جا میگذارند
Ma nessuno potrà fermare mai la convinzione
اما هیچکس نمیتواند عقاید را متوقف کند.
Che la giustizia no... non è solo un'illusione
زیرا عدالت نه....تنها یک خیال خام نیست.
Pensa prima di sparare
قبل از شلیک فکر کن.
Pensa prima di dire e di giudicare prova a pensare
قبل از گفتن فکر کن و برای قضاوت بیاندیش.
Pensa che puoi decidere tu
فکر کن که میتوانی تصمیم بگیری.
Resta un attimo soltanto un attimo di più
لحظه ای  صبر کن، تنها یک لحظه دیگر،
Con la testa fra le mani
با سری که میان دستها گرفته ای.
Pensa
فکر کن
ممنون از این وبلاگ خوب

پنجشنبه، تیر ۰۷، ۱۳۸۶

الان ساعت 11:30 صبحه و من یک امتحان سخت ساعت 1:30 بعد ازظهر دارم ولی امان از اعتیاد!
ای میلامو که باز کردم دیدم از طرف گروه نمایش :خانواده تت  ایمیل اومده که شما که دوسال پیش از طریق اینترنت بلیط پنجره ها رو خریدیم این نمایش ما رو هم بیاین ببینین و از طریق سایت بلیط بگیرین
آدم وقتی میبینه یه گروه با ساده ترین کارها انقدر فکر نمایششون هستن کیف میکنه برخلاف خیلیا نمیشینه بگه آی فروش من کمه و هیچ تبلیغی جایی برای من نکرد بخصوص در مورد تاتر که واقعا اطلاعات کمه و همه به شنیده ها کفایت میکنیم و تازه دردسر اصلی یعنی بلیط هم همیشه وجود داره
ممنون از این گروه برای فکر و خلاقیتشون
مریم هم راجع به پینوکیو نوشته
 
راستی اگه براتون ممکنه این پتیشن و امضا کنین:

سه‌شنبه، تیر ۰۵، ۱۳۸۶

امروز خیلی جالب نوی شبکه خبر و فکر کنم برای اولین بار تو برنامه 90 گفتن یکی از دلایلی که فدراسیون فوتبال مدارکشو ارسال نکرده اینه که خانم ها رو تو استادیوم ها راه نمیدن
 

دوشنبه، خرداد ۲۸، ۱۳۸۶

earth quake

من روی مبل نشستم خواهرم طبق معمول که صدایی از تو کوچه میاد کنار من وایساده داره از تو آیفون کوچه رو نگاه میکنه مبل تکونای شدید میخوره بهش میگن انقد منو تکون نده ولی میبینم دستش رو مبل نیست! لوستر به اون سنگینی شروع میکنه به تکون خوردن تازه میفهمیم زلزله اومده همه رو صدا میزنیم بیاین بریم تو حیاط هرچند که دیگه خبری نیست
دوباره فکر کردن به اینکه آب و آذوغه بزاریم تو حیاط شروع میشه دوباره فکر اینکه اگه تهران زلزله بیاد همه چی کن فیکون میشه شروع میشه...
 
امروز صبح خواب قشنگی دیدم از اونا که آدم وقتی بلند میشه احساس خوبی داره
خواب بوبو رو دیدم و خواب دیدم توی قطارم  از تو قطار دارم آسمونو نگاه میکنم و زمین و میبینم که خیلی قشنگه با کلی جزییات
 اینم از مجموعه خوابای نجومیه منه چون خیلی از این خوابا میبینم که دارم روی ماه راه میرم یا انقدر ماه نزدیکه که میتونم لمسش کنم
ربطی به این زلزله نداشت این خواب، ولی چون حس خوبی بهم داد دلم میخواست راجع بهش بنویسم

کمدی الهی رئال!

دیشب دیگه آخرین فوتبال این فصل هم پخش شد
اونم چه فوتبالی
رئال و بارسلونا هم امتیاز، اگه رئال میبرد قهرمان میشد چون تو بازی رو در رو برنده شده بود
نیمه اول که همه چی به کام بارسا بود رئال یه گل خورده بود و بارسا 3 تا گل زده بود
با اینکه بین دو نیمه خیلی ناراحت بودم ولی انگار میدونستم این رئال قهرمان میشه تو این چند هفته همه اتفاقات طوری افتاده که رئال بیاد پای قهرمانی
دیوید بکام هم که مصدوم شد و آخرین بازیشو تو لالیگا رفت بیرون
آخرای بازی بود که موتورشون روشن شد و 3 تا گل زدن
یه دلیل دیگه اینکه بازی حال داد چون فردوسی پور گزارش کرد و ما رو مجبور نکرد صدای تلویزیون و ببندیم
رافائل نادال و تام کروز و بر بکس دیوید هم بودن همین باعث شده بود هی تلویزیون مجبور شه سانسور کنه یه کلکم به فردوسی پور زدن و گفتن اخبار و ببینیم بعد تصاویر قهرمانی رئال و میبینیم ، بعد از یک ربع منتظر شدن بازی بارسلونا رو نشون داد:
فقط انقد از این دون فابیو تعریف نکنین اصلا هم با خوزه مقایسه اش نکنین این دون فابیو با اون تکبر و خودخواهی همیشه اعصاب خورد میکرده

شنبه، خرداد ۲۶، ۱۳۸۶

پنجشنبه، خرداد ۲۴، ۱۳۸۶

all saints & Dr.mitch!

انقد این دکتر وبلاگستان جدی و باحال موضوعاتش و مینویسه که آدم حال میکنه
پستی نوشته راجع به درگذشت مرحومه مغفوره(خودم میدونم!) میچ استیونز که یخ یخ افتاد و مرد
از اونجایی که پرستاران به نظرم بهترین سریال تلویزیون هستش و فقط این سریال که اگه نبینمش کلی ناراحت میشم
قبلا کلی تو اینترنت گشته بودم و ماجراهای فیلم و فهمیده بودم به خاطر همین خیلی شوک نشدم ولی خوب زندگیه دیگه:))

(بالاخره هم من یاد نگرفتم چطوری ویدیو های یوتیوب و بزارم رو وبلاگ)

چهارشنبه، خرداد ۲۳، ۱۳۸۶

فصل امتحاناس و بعد فکر نکنین من از این بچه خوبام که اصلا اینترنت و اینا نمیاما نه اصلا از این خیالا نکنین!
بد بختی بیشتر امتحانا هم شفاهیه ما برگشتیم به دوران دبستان! دیروز انقد دلم میخواست برم تولد ، ولی امروز ساعت 7:40 صبح امتحان داشتم
تولدت مبارک:x
بعد ما اصلا به 20 و اینا عادت نداریم تو دانشگاه قبلی 20 یه چیزی در حد محال بود ولی فچ چنم (همون فک کنم) که این امتحان و 20 شم یعنی هر چی پرسید بلد بودم دیگه حالا به کرم استاد بستگی داره
اونم یه درس 4 واحدی چه حالی میده...
اه اه عجب پست گندی شد:))

از روزگار چه خبر؟ هنوز بی پولی و سگ دو زدنهای سابق؟
اگه تو این دنیا دو تا چیز اصلا نبود خیلی خوب میشد یکی دهن واسه غذا خوردن( کلا با همه تجهیزاتش!) بعدم پول
راحت زندگیمون میکردیم بقول اون درسه که امروز استاد سر امتحان ازم پرسید:
Una famiglia tranquilla!

چهارشنبه، خرداد ۱۶، ۱۳۸۶

تو این چند روزه برخلاف سالهای پیش تلویزیون برنامه های بهتری داشت حداقل برنامه های قبلیشو قطع نکرده بود یه مستند نشون داد مال شبکه المنار لبنان به اسم روح الله، مرور خیلی جالبی روی تاریخ مملکت داشت که پر از تصاویر جدید و جالب بود از تشییع جنازه شاه بگیرید تا خیلی چیزای دیگه بعضی قسمتاش واقعا ناراحت کننده بود که چه اتفاقایی سر این مملکت اومده بخصوص سالهای ابتدایی دهه 60(70 درسته در واقع) راجع منتظری و خیلی چیزای دیگه حرف زد بخصوص قسمتی که راجع به بنی صدر بود خیلی جالب بود چون میدیدی چطوری آدمای جو گیر ازش حمایت میکردن بخصوص دستایی که یکی از آقایونی که میشناسن براش میزدن و احسنت احسنت میگفتن!
این باعث شد من و مامانم یه دور دیگه تاریخ اون سالها و اتفاقاتشو مرور کنیم و بعضی کتابها رو دوباره در بیاریم و بخونیم
برنامه فوق العاده هم که سید حسن و آورده بودن جالب بود بخصوص که حال این جمشیدی و میگرفت و کلی غد بازی از نوع خمینی در می آورد( این اصطلاحیه که ما به فامیلاییمون که مال خمینن میگیم!) ازش یه جا پرسید نظرتو راجع به زنها چیه ؟ از جوابش خوشم اومد
گفت زنها خیلی پیشرفت کردن و اینا، بعد اضافه کرد با عرض ارادت خدمت خانومها اینم باید بگم اگه خانومها میخوان پیشرفت کنن باید یه مقدار از مواهب و مزیت هایی که پرده نشینی براشون داره دست بکشن! حرف جالب و به نظرم درستی بود

شنبه، خرداد ۱۲، ۱۳۸۶

جمعه، خرداد ۱۱، ۱۳۸۶

نمیدونم چرا پنج شنبه شبها معمولا وبلاگای بیشتری آپ میشن؟!
چند روزه میخواهم از اون پستهایی بنویسم که انقد توش حرفهای مختلف دارم که باید شماره بزنم براش، ولی الان دچار همون آلزایمر مزمن! شدم
حالا بنویسم شاید کم کم یادم اومد
دلم میخواد هر کسیو که میبینم داره پشت سر کسی بد میگه و بهش بگم خوب چرا همین حرفا و رو بخود طرف نمیزنی؟ چرا بی جنبه گی و ملاحظه و البته دورویی باعث میشه تو روی مردم خوب و مهربون باشیم ولی پشت سرشون چیزای دیگه ای بگیم
و دلم میخواد به همه بگم عیب های منو لااقل به خودم بگین من جنبه اش و دارم از سالها پیش جنبه اش و ایجاد کردیم با دوستام وقتی همدیگرو گاهی بیرحمانه اصلاح میکردیم تا آدمایی
بهتری باشیم ولی هیچ وفت همدیگرو مسخره نکردیم و پشت سر همدیگه صفحه نذاشتیم
آخرین روزهای این ترم هم داره تموم میشه و امتحانا دارن هجوم میارن...
بهمن آقا راجع به شاهین دلتنگستان نوشته داشتم فکر میکردم چند وقته وبلاگشو آپ نکرده کجایی تو! یکی از اون قدیمیترین وبلاگرا که من گاهی اوقات با وبلاگش فال میگرفتم! خنده داره ولی یکی با این یکی هم با وبلاگ استامینوفن
راجع به لیگ محترم هم پیش بینی من دوسه هفته قبل وقتی به دوستم میگفتم انقد این استقلال بد بازی میکنه که آخر سر پرسپولیسم از ما بزنه جلو متاسفانه درست از آب دراومد و این ... کم اغتماد به نفس داشت قهرمان لیگم شد فقط خدا رو 3 هزار مرتبه شکر که از بازی کردن دیگه منصرف شد یه سری مسایلی هم راجع به ترکها میخواستم توضیح بدم و جامعه شناسی شون کنم که الان حالش نیست!
دیگه؟
دیگه الان چیزی یادم نمیاد حالا تا بعد
راستی فردا پرسپولیس اگه به سپاهان ببازه چه حالی میده!!