امیدوارم اتفاق بدی نیوفته
یه وصیت نامه سیاسی طنز هم داشتم که فعلا خسته تر از اونم که بنویسمش
about me,myself...
۱) ما، گروهی از وبلاگنویسان ایرانی، برخوردهای خشونتآمیز و سرکوبگرانهی حکومت ایران در مواجهه با راهپیماییها و گردهمآییهای مسالمتآمیز و بهحق مردم ایران را به شدت محکوم میکنیم و از مقامات و مسوولان حکومتی میخواهیم تا اصل ۲۷ قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران را -که بیان میدارد «تشكيل اجتماعات و راه پيمايیها، بدون حمل سلاح، به شرط آنکه مخل به مبانی اسلام نباشد، آزاد است» رعایت کنند.
۲) ما قانون شکنیهای پیشآمده در انتخابات ریاست جمهوری و وقایع غمانگیز پس از آن را آفتی بزرگ بر جمهوریت نظام میدانیم و با توجه به شواهد و دلایل متعددی که برخی از نامزدهای محترم و دیگران ارائه دادهاند، تخلفهای عمده و بیسابقهی انتخاباتی را محرز دانسته، خواستار ابطال نتایج و برگزاریی مجدد انتخابات هستیم.
۳) حرکتهایی چون اخراج خبرنگاران خارجی و دستگیری روزنامهنگاران داخلی، سانسور اخبار و وارونه جلوه دادن آنها، قطع شبکهی پیام کوتاه و فیلترینگ شدید اینترنت نمیتواند صدای مردم ایران را خاموش کند که تاریکی و خفقان ابدی نخواهد بود. ما حکومت ایران را به شفافیت و تعامل دوستانه با مردم آن سرزمین دعوت کرده، امید داریم در آینده شکاف عظیم بین مردم و حکومت کمتر شود.
پنجم تیرماه ۱۳۸۸ خورشیدی
بخشی از جامعهی بزرگ وبلاگنویسان ایرانی

الان روز اول فروردین 88 است
باز هم پیر تر شدم افتادم تو سرازیری زندگی!
قبل از اینکه این پست و بنویسم یه سری تمام مطالبی که پارسال نوشته بودم و خوندم و برای منی که در بعضی موارد حافظه ام ضعیفه ، خیلی خوب بود چون یادم انداخت
:
پارسال فیلمهای زیادی دیدم و دو تا جشنواره رفتم (در طول جشنواره اون شبی که رفتیم بیرون خیلی خوش گذشت سر فیلم بی پولی)، چندتا تئاتر رفتم که مال دوستم بود و کنسرت محسن یگانه ، عصار ,کنسرت بزرگ پاپ و کر نوری رفتم
و البته چند تا تئاتر و کنسرتی که دوست داشتم و نرفتم
پارسال برای اولین رفتم استادیوم (ثبت شد در تاریخ برای همیشه)!
و همین طور رفتم مجلس
کارهای فمنیستی پارسال خوب بودن و فعالتر از سال قبلش برای من بودن
دو تا مهمون از سایت couch - surfing داشتم یه دوست اسپانیایی که باهاش رفتم خونه امام:))
و یه دوست آلمانی که هنوزم لحظاتی که باهم گذروندیمو یادمه... اتوبان گردیها !و یکی از بهترین کوه نوردیهای چند سال اخیرم و ...
دوستیهایی که تازه در لحظه دیدن همدیگر بوجود میومد
دوربین خوشگلی خریدن برام! که بی نهایت دوستش دارم
از کانکشن اینترنتم راضیم در حد بضاعت این مملکت
دختر عموم و دختر خالم عروسی کردن
پارسال دو بار احساس مرگ کردم
دعواهای زیادی کردم!
آدمهای خیلی زیادی با ندونم کاری رفتارهای زشت و دور از آدمیتشون اعصابمو خورد کردن
برای مرورش به ای میلهام رجوع کردم ولی نتونستم دوباره بخونمشون
امیدوارم از شر اذیت و آزار بعضی از فامیلهامون راحت شم
اعصاب خورد کننده ماهها ، ماه هایی بود که کوچه مونو بسته بودن که حتی یادآوریشم ناراحتم میکنه
تابستون پارسال سخت گذشت برق رفتنهای متوالی واقعا اعصاب برامون نذاشت والبته در حینش جام ملتهای اروپا فوق العاده بود مطمئنا هیچ وقت بازیهای تیم ملی ترکیه ، سویس ، جمهوری چک ، کرواسی و شاید هلند! رو یادم نمیره
اومدم سالگرد نبودنت ، یکی از بهترین مراسمهای بزرگداشت تو ایران بود
همیشه در همین نزدیکی هستی
آدمهای زیادی پارسال بودن که الان نیستن
...
..
و اما دلم میخواد امسال آخرین سالی باشه که این مردک پیام نوروزی فرستاد هرچند که انصراف خاتمی کاملا باعث شد مردک شانسش در انتخابات به شدت بالا بره
یک سری اتفاقات آرام بخش برای این مردم بیوفته انقد فقیر و دست فروش و .. نداشته باشیم انقد بچه از سرما نلرزن تو خیابونا
تکلیف کلیه کشورهای عربی بی عرضه یک سره بشه و تکلیفشون معلوم بشه تا مسئولهای مملکت یاد بچه های خودمون بیوفتن
مرگ و زلزله و سقوط هواپیما این نزدیکی ها نیاد
و دلم می خواد انقد پول داشته باشم که هیچ آدمی برای پول نتونه بهم زور بگه
ولی انقد زیاد نباشه که از بچه های شهرم که گرسنه اند و جایی ندارن خجالت بکشم(ترجیح میدم خجالت نکشم تا اینکه به به بعضی آرزوهام برسم)کلا پولداری رو در جمع پولدار دوست دارم نه اینکه من تنها پولدار جمع باشم
دلم هوای خوب و زندگی متفاوت میخواد ولی غربت سخت نداشته باشه
دلم میخواد حالا که افتادم تو سراشیبی زندگی موسیقی یاد بگیرم ، یکی از بزرگترین حسرتهام
سفر رفتن ، هوش و حواس و تمرکز برای درس خوندن و مریضی نداشتن هیچ کس
هم...
پنجشننبه ای رفتم کنسرت عصار تکراری بود مثل دفعه قبل البته برای منی که بی نهایت عاشق فواد حجازی ام بد نبود :) البته اگر میذاشتن تمرکز آدم حفظ بشه
من از اون آدمایی هستم که وقتی در اوج هیجان و خوشحالی ، عصبی بشم یه دفعه دپ میزنم و میرم تو خودم ،غمگین می شم
دلم میخواد سکوت باشه
حالا نه خیلی ولی لااقل حواس آدم پرت نشه
وسط این ماجرا هم سه شنبه پیش علاوه بر اینکه در روز روشن یه دزد صاف اومد خونه خالم اینا و چند تا از وسایلشون و برد ، شوهر خاله مامانم هم فوت کرده بود دانشگاهم داشتم مهمونی هم می خواستم برم:)) خودم موندم چطوری وقت کردم این همه جا برم
تازه فرداش هم رفتم بهشت زهرا هم فرودگاه!
به له شدن اعتقاد دارین؟!
دیروزم به هوای کفش خریدن رفتیم بیرون سر از باغ گل درآوردیم واسه باغچه مون خرید کردیم
یکی از کیسه های کود هم صندوق عقب جا نشد گذاشتیمش تو ، تا آخر شب تن من می خارید!!
فکر کنم رقیق ترین احساساتم و موقعی روبروی مانیتور نشستم و دارم تو اینترنت مطلب می خونم، دارم
اگر یه فیلم از خودم بگیرم میبینم که واقعی ترین گریه ها و خنده هامو موقعی که نصفه شب همه خوابن و من دارم مطلب می خونم ، دارم
امشب وقتی داشتم مطالب معلم روستای کالو و می خوندم اشکهام بود که سرازیر می شد و نمی دونم چرا و یا موقعی که داشتم کامنتهای مطلب دستگیری ساسی مانکن تو بالاترین و می خوندم و موقعی که مطلب ژوله رو داشتم می خوندم (اگه شانس مائه که جای آنجلینا جولی اپرا وینفری میاد ایران) کلی خندیدم
امروز بالاخره طلسم شکسته شد و رفتم جشنواره فیلم شهر کاش مدتش طولانی تر بود خیلی خوبه
فیلم برخورد خیلی نزدیک و دیدم اول بگم که اگر می خواین برین پردیس ملت بدونین که برای پارک کردن توی اون بیابون ازتون 2000 تومن پول پارکینگ می گیرن قبلش یه جا هست اونجا پارک کنین بعد هم کلی به تابلو ها اینا توجه کنین تا مثه من برای پیدا کردن سالن شماره 4 توی اون لایبرنت گم نشین
رکسانا صابری یک ماهه زندانه
ساعت نزدیکه 6 صبحه و من روز به شدت شلوغی و در پیش دارم در حالیکه هنوز نخوابیدم!
سانس 12 تا 2 نصفه شب بی پولی و دیدم
دیروز از ساعت 1:30 بعد از ظهر که از خونه اومدم به قصد سینما ساعت 3 نصفه شب برگشتم خونه!! اولش که به شدت عصبی شدم تو این کوچمونو با این آژانهای سر کوچه دعوام شد گفت بزن کنار منم گفتم.... ولی بقیه دیروز خیلی خوش گذشت رفتیم پستچی 3 بار... آشغال بوداااااا افتضاح مثلا قرار بود ترسناک باشه ما که وسط سینما صدای هیولا در میاوردیم مثلا بترسیم:) بعد هم کلی رو دوستم کار کردیم که با ما بیاد اریکه برای بی پولی خلاصه رفتیم بلیط 12 تا 2 خریدیم و بعد هم رفتیم فرحزاد قلیون و جوجه:)) کلی حال داد چه این فرحزاد خفنه
بی پولی هم نمیدونم حس بعد از فیلمم خوب بود البته اصلا با بوتیک مقایسه اش نکنین آخر فیلم اون آواز و کلوز چشمهای بهرام رادان و بعد از دیدن پول کلی باعث بغض میشد بعد از اون همه خنده ها
*تیتر، یکی از دیالوگهای بهرام رادان بود ، ورژن جدید یه چیز قدیمی!
من عصبانیم
هر وقت که از این کوچه مضخرف رد میشم عصبانیم در حد انفجار
اسرائیل و فلسطین به توافق رسیدن اینا هنوز به توافق نرسیدن که این کوچه سفارت مصر رو باز کنن مجبوری از تنها کوچه باقیمونده رد بشی ف کوچه ای که سرش و برای مترو کندن هزار تا ماشین که میخوان برن تجریش کج و راست پارک کردن
رد شدن از این کوچه عذاب علیمه
من متنفرم از این کوچه از این حکومت که ما مردمش به .. هم نیستیم من متنفرم از اینکه به دنیا اومدم تو این مملکت گهی و از اونایی که منو به دنیا آوردن
هر روز چیزی وجود داره که بتونه تا سرحد مرگ منه خونسرد و عصبانی کنه از رفتار آدما تا وضع خیابونا و تا هزار چیز دیگه
نمی دونم کی میشه که خوشحال باشم مطلق یا حداقل برای چند روز
شبانه روز و دیدم بهتر از شبانه بود
درباره الی و دیدم 1 ساعت اول فیلم فوق العاده است یکی از بهترین ها با هنرپیشه های عالی ولی بعدش نمی دونم چی شد دیگه هی حسم کمتر شد گم کردم جریانو ، سردر گم شدم
میرم تردید و ببینم اگه بشه
مطابق هر سال دارم میرم جشنواره
امسال که تو پیش فروش بلیط فرهنگ نفروختن و من مجبور شدم بلیط موزه رو بخرم که البته چند روز پیش یکی از دوستام گفت که نفر یازدهم صف بوده و بهش فروختن در حالی که من نفر نهم بودم خلاصه که عصبانیم
نمره هامم اومده که واقعا عجیبا غریبا شده درسی و که به شدت امتحانشو بد دادم حتی خواب دیدم که 2 شدم! شدم 14:25 ، بعد درس ادبیات فارسی که اصولا من یادم نمیاد هیچ وقت ازش نمره ای زیر 18 گرفته باشم و با سئوالهایی بسیار راحت و شدم 15!!!! در مورد استاد ... حتما باید بنویسم مرتیکه....به خاطر نمره نیست اینو نوشتم مردک رفتار بسیار چندش آوری داره
تا الان فیلم بیضایی ، سوپر استار ، عیار 14 ، هر شب تنهایی وزادبوم و دیدم راجع بهشون مینویسم بعدا
فقط اینکه تصاویر زادبوم و خیلی دوست داشتم بخصوص اگر شما هم مثل من قبلش با تلاشهای مافوق تصور دکتر دره شوری آشنا شده بودین و تو فیلم قسمتیشو میدین خیلی لذت می بردین البته با ماجراهای موازی فیلم کاری ندارم
واقعا الان یکی از آرزوهام اینه یه جایی باشم مثه اونجایی که بهرام رادان و مسعود رایگان با خیال راحت کنار دریا خوابیده بودن صدای امواج دریا میومد خیلی رویایی بود
دوباره باید مثه پارسال برم این بلیطامو بفروشم احیانا اگر کسی اینجا رو می خونه تعدادی بلیط موزه سینما مال ساعت 6 و 8 شب به فروش میرسد از هر سئانس یه دونه بلیط دارم
امروز یه اتفاقی برام افتاد که نزدیک بود سکته کنم
امروز یکی از سخت ترین امتحانا مو داشتم امتحان دستور 3 ساعت 8:30 صبح طبق معمول هم که اصولا دقیقه نود تازه شروع میکنم به درس خوندن ، دیروز هم که تحلیف اوباما بود نهایتا ساعت فکر کنم 10:30 شب بود شروع کردم به درس خوندن! البته یه مقدار کمیشو قبلا خونده بودم خلاصه این درس خوندن ما تا 4 صبح طول کشید که البته فکر کنم نهایتا 45 دقیقه درس خوندن مفید توش بود دقت دارید که اصولا شب امتحان فکر آدم طی الارض میکنه! مگه میزاره درس بخونیم
خلاصه ساعت 4 صبح گفتم میخوابم تا 5:30 ، موبایلم کوک کردم و خوابیدم بعد یه لحظه صدای مادربزرگمو شنیدم و دیدم چقدر اتاق روشنه سرمو برگردوندم چشمتون روز بد نبینه ساعت 8:25 دقیقه بود الان که اینا رو تایپ میکنم سرم درد گرفته! اصلا نمی دونم چه جوری رفتم دستشویی و مسواک زدم تو آیینه فقط یادمه می گفتم خدایا چرا اینطوری شد حالا کلی از قسمتهای مهم جزوه مونده بود که بخونم ساعت 9 رسیدم دانشگاه نشستم تو ماشین فقط خیلی سریع اون قسمتهای مهم جزوه رو خوندم تا 9:15 ساعت 10 هم امتحان تموم میشد:( رفتم شماره صندلیمو پیدا کردم رفتم بالا حالا مسئول امتحانا منو دیده میگه کلاس چند امتحان داری میگم 205 حالا رفته 204 از مراقب می پرسه اینجا کسی برگه شو داده اونم میگه آره بهش میگم بابا من کلاس 205 امتحان دارم اینا که بچه های کلاس ما نیستن حالا با یه حالت وحشیانه ای میگه اصرار نکن مقرراته ولی خدایی مراقبمون دختر خوبی بود اون یکی دختره رفته کلاس 204 میگه نه اینا امتحانشون فرق داره مرده میگه از این کلاس 205 چی کسی رفته مراقبمون میگه همین دختری که الان از کلاس رفت بیرون...
خلاصه که گذاشتن من با 45 دقیقه تاخیر برم سر جلسه ، لحظه اول که چشمام چیزیو نمی دید ولی کم کم شروع کردم به نوشتن و در کمال تعجب امتحانمو خوب دادم:) و زودتر از خیلیها برگه مو دادم مراقبه که به خاطر من 5 دقیقه اضافه به همه وقت داده بود وقتی من برگه مو دادم گفت ببینین این که از همه دیرتر اومد زودتر داره میره
خلاصه که من برای بار دوم در زندگیم یه همچین اتفاقی برام افتاد بار اول که اصلا نمی دونستم امتحان برنامه ریزی دارم و تخت خوابیده بودم که از مدرسه زنگ زدن چقدر بد بود
اینم بار دوم فقط لحظات آخر امتحان احساس کردم معده ام داره سوراخ میشه انقد اسید ترشح کرده بود
امیدوارم واسه هیچ کس همچین اتفاقی نیوفته ولی فکرکنم خدا گفته بود اینکه بیدارم بشه درست حسابی درس نمی خونه بزار لااقل بخوابه البته خدای عزیزم از این به بعد لطفا زودتر بیدارم کن
همه جا صحبت برنامه 90 ه ،راستش وقتی قیافه غمگین عادل فردوسی پور و میدیدم دلم یه جوری میشد از ناراحتی نمی دونستم چیکار کنم وقتی میدیدم حتی سرش بالا نمیاره که به دوربین نگاه کنه و شاید تنها جایی که عادل همیشگی شد اونجا بود که آروم راجع به توپ جمع کنهای مشهد گفت : اونا که معروفن.. یه لحظه خنده ام گرفت و همزمان اشک از چشمام میومد دلم میسوخت که این مملکت هر کی سرش به تنش بیارزه بیشتر از همه اذیتش میکنن
قشنگترین حرفش این بود که همه فعلها ماضی شد...
فقط موندم چرا باید اصلا مسابقه اس ام اس برگزار کرد و پول میلیونی ریخت تو جیب مخابرات آشغال ، نهایتا یه نظرسنجی اینترنتی بزارن تا مخابرات بفهمه نتیجه این مسخره بازیاش این میشه
اینا برای ثبت در تاریخ
من خرم خر
روزی چند بار اینو بخودم بگم خوبه؟نمی دونم چرا خدا ژن درس خوندن به من نداده اصلا حوصله درس خوندن ندارم حتما باید دقیقه نود بشه تا من برم سر درس،
من خرم!
این غزه و اینها تبعاتی هم برای ما داشت گفته بودم که خونمون نزدیک سفارت مصره حدود یک هفته و نیم روی مبایلها نویز انداخته بودن و نه کسی میتونست بهمون زنگ بزنه نه ما به کسی، راه ها رو هم که بستن و یه خبر دردناک تر اینکه خانم پیر همسایمون که دو تا خونه با سفارت مصر و انبوه نیروهای ویژه فاصله داشته رو کشتن از جزییاتش خبر ندارم ولی خیلی ناراحت شدم به این خانومه ما میگفتیم زن گربه ایه! آخه تو خونش هزار تا گربه داشت:) معمولا خونه بزرگشو برای فیلمبرداری سریالها و فیلمها اجاره میداد و یه خصوصیت جالب دیگه اش این بود که ما اینو هیچ وقت با روسری ندیدیم اعتقاد نداشت حتی اگر میرفت سر کوچه بانک نهایتا یه کلاه میذاشت سرش،
تحصیل کرده بود و .... این دومین مرگ این کوچه بود اول خود صاحب خونه سفارت مصر که با زنش کشتنش و حالا این ، قبلا هم یکی دیگه از زنهای همسایه رو، اینجا وحشتناک شده
تصاویر غزه نگاه نمیکنم تحمل نمیتونم بکنم صدای زجه ها رو نمی تونم تحمل کنم پریروز خواب دیدم دارم از کوچمون فرار میکنم دارن کوچمونو با خمپاره(اینطوری فکر میکردم) میزنن خیلی وحشتناک بود انقد قلبم تند میزد برام جالبه که این همه سال این فلسطینیا چشم به بیرون داشتن که یکی بیاد کمکشون کنه کسی تا خودش تو این موقعیتها نبوده باشه نمیتونه درک کنه زیر بمبارون زندگی کردن یعنی چی و اصولا مسخره تر اجلاسهای بی پایان سرانه که فکر میکنم بیشتر خودنماییه و رفع عذاب وجدان
دیشب توی برنامه آخر شب کانال یک حمید عجمی خوشنویش معروف آورده بودن طبق معمول مجری راجع به غزه ازش پرسید حرفی زد که مطمئنم اگر برنامه زنده نبود پخشش نمی کردن اول که گفت: به هر حال جنگه مثل جنگ خودمون که چقدر مردم بیگناه کشته شدن و بعد گفت این تصاویر دلخراش صورت ظاهره نباید خیلی ناراحت شد این اتفاقها مقدمه اون اتفاق بزرگه! یه لحظه مجریه موند
این مادر ما که مالک قانونی هر دو تا کنترل تلویزیون و ماهواره هستن یا دارن شبکه خبر وقایع غزه رو دنبال میکنن یا 5-6 تا کانال خبری ماهواره بالا پایین میکنن غزه رو چک میکنن تازگی هم بی بی سی پرشین ، به خدا ایدز گرفتیم تو این خونه:) از چیزی که متنفرم اینه که آدمها تبدیل به عدد و رقم بشن بعد هر چی تعداد بالاتر میره ما هم بیشتر تعجب میکنیم و متاسف میشیم
یه شاگرد دارم از باباش میترسم از اونها که در لحظه اول چندش آور و هیز و ...همه این حسهای بد و به آدم منتقل میکنه جالب اینه که مثلا مومنن جلسه قبلی اومده میگه من برای اینکه بچه نرن تو اینترنت پسورد گذاشتم روی اینترنت ولی الان بلد نیستم برش دارم میشه بهم یاد بدین یعنی میخواستم بزنم تو.... دیدین این آدمهایی که خودشون لجن و کثیفن از همه بیشتر گیرن من دور اطرافم هرکیو دیدم که از شوهرش/پدرش بیشتر گله میکرد که سخت گیره اون مرده خودش آدم آشغال و لجنی بود
راستی یه چیزی خیلی لجم و در میاره این اسراییل این همه بهش اعتراض میشه این همه آدم میکشه ولی ندیدم محرومیتی توی دنیای اینترنت داشته باشه ولی یادم نمیاد در 2 سال اخیر کشور ایران چه جنایتی تو دنیا مرتکب شده که دارن از تو اینترنت محوش میکنن این چندروز هر چی نرم افزار خواستم دانلود کنم برای ایران ممنوع بود و مسلما این کار بد بختی و اعصاب خوردیش برای جوونا و کسایی که از اینترنت استفاده میکننه و نه برای مسئولای حکومت واقعا اینجا میفهمم که چوب دو سر گهی به ما میگن هم از خودمون میخوریم هم از اون ور
بالاخره بعد از 3 هفته این کامپیوتر درست شد پارتیشن بندیش از بین رفته بود دیشب بعد 1 هفته و نیم آقاهه هارد آورد و گفت قیمت روتین بازار هر گیگ 15 هزار تومنه و برای من 50 گیگ بازیابی کرده بود
فکر کنین!! داشتم پس میوفتادم انقدر سرخ شده بودم و دود از کله ام بلند شده بود که آقاهه گفت حالا چون شما مشتریمون بودین 150 هزار تومن بدین بعد که دید دارم از دست میرم گفت حالا میخواین 120 تومن بدین
من بدبخت این همه به سختی یک قرون یک قرون زحمت میکشم پول در میارم باید این طوری بدم بره به نظرتون مجازات دو روز پیشه که چند تا وسیله کامپیوتر برای شاگردم خریدم ولی یکی 500 تومن کشیدم روش؟ برای اولین بار این کار و کردم و پشیمونم، پیش خودم اینطوری فکر کردم که منم وقت و حوصله گذاشتم رفتم اینا رو خریدم پس لااقل یه چندغازی باید نصیبم بشه
خلاصه که خیلی ناراحتم
راستی تاسوعا عاشورا هم تموم شد مثه تمام این سالا رفتم تکیه البته تاسوعا نرفتم بعدازظهرش رفتیم ولنجک که نخل بلند میکنن و یکی از بچه ها دانشگاهمونو با یکی از پسرا دانشگاه دیدم :)) که کلی جالب بود(البته اونا منو ندیدن) دوست همیشگی و هم دیدم :-)
امتحان دارم مثه چی و پشت سر هم ، تا الان بیان شفاهی و تنظیم و دادم امیدوارم نمره هاش خوب شه(همین الان یکی از همکلاسیام زنگ زد گفت بیان شفاهی 15 شدم امتحانی که خوب دادم شدم 15 وای به حال اونایی که بد بدم)
بیچاره شدم دقیقا روز پیش فروش بلیطای جشنواره امتحان دارم خدا کنه مثه پارسال زود بتونم برم بلیطا رو بگیرم و به امتحانمم که 10:30 برسم
خوب فعلا



