چهارشنبه، مهر ۱۲، ۱۳۸۵

خوب بعد از چند روز صحبت و نظر و تشويش (البته نه خيلي براي من) برنامه برگزار شد
مراسم صميمي و خوبي بود ساده برگزار شد و نشون دهنده اين بود بچه هاي استاديوم خيلي راحت تر وصميمي تر ميخوان همه با فعاليتهاشون آشنا شن.
بعضي از دوستا خيلي زحمت کشيدن واقعا ممنون
سالنمون يه مستطيل تقريبا دراز بود که به حياط ختم ميشد خانم طالبي که واقعا خيلي زحمت کشيد و با روي خوش حسابي کمکمون کرد صندليا و ميزا رو مرتب کرده بودن وقتي رسيديم اونجا فقط يه چند تا ميز و جابجا کرديم بعد هم نوبت هماهنگي صدا و ويدئو پروجکشن بود که شايد سخت ترين کار بود ما هم تو اتاق کناري حرفايي که ميخواستيم بزنيم و مرور ميکرديم نميدونم چرا ولي اضطراب پيدا کرده بودم!! رفتم توي دستشويي بغل اتاق تا يه ذره تمدد اعصاب کنم که البته بوي توالت نميذاشت! همين طوري که توي آينه نگاه ميکردم يه دفعه صداي پرستو رو شنيدم: برنامه شروع شده بود بعد محبوبه حرف زد بعد هم نوشين که چون تازه از راه رسيده و اصلا مرور نکرده بود حرفاشو، از همه باحالتر حرف زد!! البته خود بازيم تاثير داشت هيجان استاديوم بالاخره يه چيز ديگه بود بعد من حرف زدم تند تند ، یکي از مشکلاتي که داشتيم بلندگوهاي سالن بود طوري که بعد از اينکه حرفام تموم شد حس کردم 5 دقيقه رو نرو ملت راه رفتم!! و بعد نسرين بازي بوسني رو تعريف کرد بعد هم جعفر خان و شادمهر حرف زدن!! که خيلي جالب بود حرفاي شادمهر توي اميرکبيرم خيلي جالب بود
بعد صرف افطار که از نون و پنير ساده ما به آش و کتلت خوشمزه اي رسيده بود!! و بعد نمايش فيلم، منم که بار 10 ام بود داشتم فيلمو ميديم وسطش اومدم تو حياط و از حرف زدن با بچه ها لذت برديم بعد از فيلم هم مردم بلند شدن و سرود اي ايران آخر فيلمو خوندن که تا اومدم عکس بندازم چراغا رو روشن کردن خلاصه که جمع خيلي خوبي بود عکسا روزنامه نگارا و آدمهايي که فک کنم نظرشون بعد از اين مراسم نسبت به رفتن توي استاديوم تا حدودي عوض شد بقول جعفر خان اعتراض به محدوديت هاي کوچيک نشونه وجودمحدوديت هاي بزرگتره
يا يه همچين چيزي!! امروز تو بعضي وبلاگا از قول خودم يه چيزايي خوندم که موندم!! يادم نمياد من همچين حرفايي رو گفته باشم

راستي خدا ميدونسته منه تو چه روزي به دنيا بياره 19 مهر روز فوتبال و دخترانه!!!

۱ نظر:

zephyr گفت...

تولد من و شما در يك روزه. روز فوتبال دختران. تولدتون مبارك باشه.