پنجشنبه، بهمن ۲۰، ۱۳۸۴

ميخوام راجع به محرم و تاسوعا عاشورا بنويسم همراه با حواشی معمولا زيادی که هر سال برای من داره در حاليکه زانوم داره ميترکه و خسته ام
امشب که شب عاشورا بود دوربينمو يادم رفته بود ببرم دلم ميخواد فردا اگه زنده بودم دوربينو ببرم عکس بگيرم بخصوص از دو تاموجودی که ۵ - ۶ ساله جزء لاينفک اين مراسم برای منن ديدنشون يه جور نوستالژيه
خلاصه که ما بچه های محله پايين هر سال ميريم تکيه پايين تجريش اصلا هم درست نيست که به تکيه بالا ميگن تکيه بزرگ تجريش برين خودتون قضاوت کنين تازه ما يه نخل خيلی گنده داريم با بيش از ۱۰۰ سال سن(بايد برم فردا دقيقشو بپرسم) گهواره علی اصغر که نذر مادربزرگم برای به دنيا اومدن بابای خدا بيامرزم بوده(همه شمرونيا فهميدن من ِ تابلو٬ کيم٬ آبروم رفت) پس حداقل ۵۰ سال قدمت داره با يه عالمه هارمونی و نوا و رنگ و پر از غريبه های...
ماجرا مفصل تر از اين حرفاس سر فرصت همه شو مينويسم
ای پسر تو نوستالژيای منی چرا نميفهمی خره؟؟

۲ نظر:

Arash Sharifi گفت...

سلام ماني، اميدوارم خوب باشي. راجع به عكسهاي عاشورا پرسيده بودي. بايد بگم من كلي عكس از تكيه‌هاي تجريش دارم، آخه ناسلامتي ٣٥ سال شمرون زندگي ميكردم و هنوز ادعاي بچه شمرون رو دارم. الآن چند ماهي ميشه آمدم اينور آب. بايد بگم كه همه عكسهاي عاشوراي من بصورت كنتاكت هستند و فقط چندتايي از اونها رو چاپ و اسكن كردم. در روزهاي آينده عكسهاي بيشتري رو روي سايت ميگذارم ولي اكر بخواهي ميتوني به من ايميل بزني تا با هم كمي گپ بزنيم، اونوقت شايد به خاطر حرمت بچه محلي يك كاري برات كردم. در ضمن نميدونم چرا اسم شما اينقدر برام آشناست. انهم آدرس ايميل من arasshgeo@sbcglobal.net

NOSTALGIE گفت...

then we will wait!