Thursday، September 17، 2009

بازجوی درون

معمولا نزدیک هر تظاهراتی که میشه این بازجوی درون من فعالیتهاشو بیشتر می کنه
این چند روز هم همش فکر می کنم اگر گرفتنم چیکار کنم چی جواب بدم
...
ولی امیدوارم هیچ وقت نگیرنم چون لازم نیست حتما بهت تجاوز کنن همون اجبار به لخت شدن جلوی چشمای زل زنهای زندانبان خودش یه نوع تجاوزه
و اینجاست که من به تمام زنانی که احساسی به تنشون ندارند و خیلی راحت می تونن جلوی همه لخت شن حسادت می کنم:|

صد دفعه تا الان فکر کردم از کدوم مسیر برم ، ماشین ببرم ، نبرم
اگر ببرم برگشتنه موقعی که خلوت شده مجبورم پیاده بیام و احتمال دستگیری بالا میره
اگر هم نبرم که چه جوری این همه راه و بیام تا خونه
کسیم ندارم که باهاش برم
دوستای عزیزم که درست سر بزنگاه تنهایی دسته جمعی مون ، بهم ریختن
و روم نمیشه که بهشون بگم بریم تظا هرات
دوستای قدیمیم هم فکر نمی کنم بیان
کی دیگه می مونه؟

اون وصیت نامه سیاسی طنزمو کی مینوسم خدا میدونه فکر کنم بمیرم و آخر سرشم ننویسمش