جمعه، اردیبهشت ۱۱، ۱۳۸۸
اردیبهشت88
بازم چقدر بارون خوبه حتی اگر زیر زمینمون پر آب شده باشه
البته امیدوارم واسه کسی دردسر درست نشه
2. این گوگل تم " هوشمنده؟! آخه مال من استگاه اتوبوسه و کاملا با هوای تهران منطبقه هر وقت داره بارون میاد ، بارونی میشه حتی امروز صبح که هوا یه خورده مه آلود بود صفحه جی میل مه آلود بود!
3.برای خیلی از آدمها مثل من روزهای خوب و پر انرژی معمولا روزهایی هستن که هوا خوب باشه بعد فکر کنین با این حس خوب میرین بیرون بعد می بینین که مامورهای سد معبر شهرداری ریختن و بساط مردی که داره نخود پاک کرده می فروشه رو با لگد میزنن پرت میکنن وسط خیابون بعدش مرده به طرز جگر خراشی گریه میکنه و میگه حالا چرا زدی زیر بساطم؟ من از این راه نون زن و بچه ام و در میاوردم... این شهرداری که این همه برای مردم سد معبر ایجاد میکنه و نمی تونه 4 تا محل درست کنه که این دست فروشها برن اونجا بساط کنن که این طوری به روز مردم گند نزنه
در ضمن دقت کردین که تو این مملکت هر کی یه ذره قدرت پیدا میکنه سعی میکنه به وحشیانه ترین شکل ممکن حال دیگران و بگیره؟ از مدیر و مسئولش بگیرین تا این مامورا
4. یه جوریم نمی دونم چطوری توضیحش بدم یه جور غم مومور کننده که البته آخرش خنده ات میگیره!!! همون نوستول خودمون
5.ماشین و دادم صاف کاری 190 تومنم به باد فنا رفت الهی بمیرم برای پولهای زحمت کشیم:)
6.لاست و تموم کردم و پریزن بریک میبینم هیکلم شبیه صندلی شده ! انقد نشستم
7.این روزها همش به پول فکر می کنم
و آرزومه برای یک بار هم که شده تابستونم شبیه اون چیزی که می خوام بشه
یکشنبه، اردیبهشت ۰۶، ۱۳۸۸
آبیته
مسلما این قهرمانی نه از طرح و برنامه سرمربی و نه از مدیریت درست و حسابی میاد
این قهرمانی فقط برای شاد کردن ماست!!
و فکر کنم دلیل اصلی قهرمانی استقلال اینه که من بازیشو ندیدم! چون همون اول بازی انقد در حال حرص خوردن بودم و فاز منفی داشتم که ترجیح دادم این 90 دقیقه رو از زندگیم حذف کنم:)) و خوابیدم
دقیقه 93:36 ثانیه از خواب بیدار شدم! که دیگه چند ثانیه مونده بودیم قهرمان شیم
فقط طبق محاسبات هر وقت استقلال قهرمان میشه پوونتوسم باید قهرمان شه امیدوارم محاسبات درست از آب دراد
دوشنبه، فروردین ۳۱، ۱۳۸۸
پنجشنبه، فروردین ۲۷، ۱۳۸۸
این چند روز که هوا باحال شده و بارون گلها هم حسابی در اومدن ، بین دو تا کلاسم رفتم توی کوچه پس کوچه ها از خونه ها عکس گرفتم اینم یکیشونه
بالاخره هم مفتی این لاست و گیر آوردم و دارم میبینم درگیر شدیم دیگه حسابی البته به نظرم سیزن 1 باحالتر از سیزن دو بود
کاش زمان کش میومد به شدت وقت کم میارم باید درس بخونم ورزش کنم لاست ببینم اینترنت و ...
همش هم وقت کم میاد
توی عید یکی از معدود کارهای بدرد خوری که کردم این بود که رفتم مرکز شهر تهران قدیم جایی که قشنگی هاش مسلما فقط تو خلوتی عید دیده میشه
حالا فیلمشو آپلود میکنم
دلم پول می خواد پول زیاددد
شنبه، فروردین ۰۱، ۱۳۸۸
first after new year

الان روز اول فروردین 88 است
باز هم پیر تر شدم افتادم تو سرازیری زندگی!
قبل از اینکه این پست و بنویسم یه سری تمام مطالبی که پارسال نوشته بودم و خوندم و برای منی که در بعضی موارد حافظه ام ضعیفه ، خیلی خوب بود چون یادم انداخت
:
پارسال فیلمهای زیادی دیدم و دو تا جشنواره رفتم (در طول جشنواره اون شبی که رفتیم بیرون خیلی خوش گذشت سر فیلم بی پولی)، چندتا تئاتر رفتم که مال دوستم بود و کنسرت محسن یگانه ، عصار ,کنسرت بزرگ پاپ و کر نوری رفتم
و البته چند تا تئاتر و کنسرتی که دوست داشتم و نرفتم
پارسال برای اولین رفتم استادیوم (ثبت شد در تاریخ برای همیشه)!
و همین طور رفتم مجلس
کارهای فمنیستی پارسال خوب بودن و فعالتر از سال قبلش برای من بودن
دو تا مهمون از سایت couch - surfing داشتم یه دوست اسپانیایی که باهاش رفتم خونه امام:))
و یه دوست آلمانی که هنوزم لحظاتی که باهم گذروندیمو یادمه... اتوبان گردیها !و یکی از بهترین کوه نوردیهای چند سال اخیرم و ...
دوستیهایی که تازه در لحظه دیدن همدیگر بوجود میومد
دوربین خوشگلی خریدن برام! که بی نهایت دوستش دارم
از کانکشن اینترنتم راضیم در حد بضاعت این مملکت
دختر عموم و دختر خالم عروسی کردن
پارسال دو بار احساس مرگ کردم
دعواهای زیادی کردم!
آدمهای خیلی زیادی با ندونم کاری رفتارهای زشت و دور از آدمیتشون اعصابمو خورد کردن
برای مرورش به ای میلهام رجوع کردم ولی نتونستم دوباره بخونمشون
امیدوارم از شر اذیت و آزار بعضی از فامیلهامون راحت شم
اعصاب خورد کننده ماهها ، ماه هایی بود که کوچه مونو بسته بودن که حتی یادآوریشم ناراحتم میکنه
تابستون پارسال سخت گذشت برق رفتنهای متوالی واقعا اعصاب برامون نذاشت والبته در حینش جام ملتهای اروپا فوق العاده بود مطمئنا هیچ وقت بازیهای تیم ملی ترکیه ، سویس ، جمهوری چک ، کرواسی و شاید هلند! رو یادم نمیره
اومدم سالگرد نبودنت ، یکی از بهترین مراسمهای بزرگداشت تو ایران بود
همیشه در همین نزدیکی هستی
آدمهای زیادی پارسال بودن که الان نیستن
...
..
و اما دلم میخواد امسال آخرین سالی باشه که این مردک پیام نوروزی فرستاد هرچند که انصراف خاتمی کاملا باعث شد مردک شانسش در انتخابات به شدت بالا بره
یک سری اتفاقات آرام بخش برای این مردم بیوفته انقد فقیر و دست فروش و .. نداشته باشیم انقد بچه از سرما نلرزن تو خیابونا
تکلیف کلیه کشورهای عربی بی عرضه یک سره بشه و تکلیفشون معلوم بشه تا مسئولهای مملکت یاد بچه های خودمون بیوفتن
مرگ و زلزله و سقوط هواپیما این نزدیکی ها نیاد
و دلم می خواد انقد پول داشته باشم که هیچ آدمی برای پول نتونه بهم زور بگه
ولی انقد زیاد نباشه که از بچه های شهرم که گرسنه اند و جایی ندارن خجالت بکشم(ترجیح میدم خجالت نکشم تا اینکه به به بعضی آرزوهام برسم)کلا پولداری رو در جمع پولدار دوست دارم نه اینکه من تنها پولدار جمع باشم
دلم هوای خوب و زندگی متفاوت میخواد ولی غربت سخت نداشته باشه
دلم میخواد حالا که افتادم تو سراشیبی زندگی موسیقی یاد بگیرم ، یکی از بزرگترین حسرتهام
سفر رفتن ، هوش و حواس و تمرکز برای درس خوندن و مریضی نداشتن هیچ کس
هم...
دوشنبه، اسفند ۲۶، ۱۳۸۷
پنجشننبه ای رفتم کنسرت عصار تکراری بود مثل دفعه قبل البته برای منی که بی نهایت عاشق فواد حجازی ام بد نبود :) البته اگر میذاشتن تمرکز آدم حفظ بشه
من از اون آدمایی هستم که وقتی در اوج هیجان و خوشحالی ، عصبی بشم یه دفعه دپ میزنم و میرم تو خودم ،غمگین می شم
دلم میخواد سکوت باشه
حالا نه خیلی ولی لااقل حواس آدم پرت نشه
وسط این ماجرا هم سه شنبه پیش علاوه بر اینکه در روز روشن یه دزد صاف اومد خونه خالم اینا و چند تا از وسایلشون و برد ، شوهر خاله مامانم هم فوت کرده بود دانشگاهم داشتم مهمونی هم می خواستم برم:)) خودم موندم چطوری وقت کردم این همه جا برم
تازه فرداش هم رفتم بهشت زهرا هم فرودگاه!
به له شدن اعتقاد دارین؟!
دیروزم به هوای کفش خریدن رفتیم بیرون سر از باغ گل درآوردیم واسه باغچه مون خرید کردیم
یکی از کیسه های کود هم صندوق عقب جا نشد گذاشتیمش تو ، تا آخر شب تن من می خارید!!
پنجشنبه، اسفند ۱۵، ۱۳۸۷
minority report
فکر کنم رقیق ترین احساساتم و موقعی روبروی مانیتور نشستم و دارم تو اینترنت مطلب می خونم، دارم
اگر یه فیلم از خودم بگیرم میبینم که واقعی ترین گریه ها و خنده هامو موقعی که نصفه شب همه خوابن و من دارم مطلب می خونم ، دارم
امشب وقتی داشتم مطالب معلم روستای کالو و می خوندم اشکهام بود که سرازیر می شد و نمی دونم چرا و یا موقعی که داشتم کامنتهای مطلب دستگیری ساسی مانکن تو بالاترین و می خوندم و موقعی که مطلب ژوله رو داشتم می خوندم (اگه شانس مائه که جای آنجلینا جولی اپرا وینفری میاد ایران) کلی خندیدم
امروز بالاخره طلسم شکسته شد و رفتم جشنواره فیلم شهر کاش مدتش طولانی تر بود خیلی خوبه
فیلم برخورد خیلی نزدیک و دیدم اول بگم که اگر می خواین برین پردیس ملت بدونین که برای پارک کردن توی اون بیابون ازتون 2000 تومن پول پارکینگ می گیرن قبلش یه جا هست اونجا پارک کنین بعد هم کلی به تابلو ها اینا توجه کنین تا مثه من برای پیدا کردن سالن شماره 4 توی اون لایبرنت گم نشین
رکسانا صابری یک ماهه زندانه
ساعت نزدیکه 6 صبحه و من روز به شدت شلوغی و در پیش دارم در حالیکه هنوز نخوابیدم!
پنجشنبه، اسفند ۰۸، ۱۳۸۷
سهشنبه، بهمن ۲۲، ۱۳۸۷
به لاستیکی پسر نداشته ام:))
سانس 12 تا 2 نصفه شب بی پولی و دیدم
دیروز از ساعت 1:30 بعد از ظهر که از خونه اومدم به قصد سینما ساعت 3 نصفه شب برگشتم خونه!! اولش که به شدت عصبی شدم تو این کوچمونو با این آژانهای سر کوچه دعوام شد گفت بزن کنار منم گفتم.... ولی بقیه دیروز خیلی خوش گذشت رفتیم پستچی 3 بار... آشغال بوداااااا افتضاح مثلا قرار بود ترسناک باشه ما که وسط سینما صدای هیولا در میاوردیم مثلا بترسیم:) بعد هم کلی رو دوستم کار کردیم که با ما بیاد اریکه برای بی پولی خلاصه رفتیم بلیط 12 تا 2 خریدیم و بعد هم رفتیم فرحزاد قلیون و جوجه:)) کلی حال داد چه این فرحزاد خفنه
بی پولی هم نمیدونم حس بعد از فیلمم خوب بود البته اصلا با بوتیک مقایسه اش نکنین آخر فیلم اون آواز و کلوز چشمهای بهرام رادان و بعد از دیدن پول کلی باعث بغض میشد بعد از اون همه خنده ها
*تیتر، یکی از دیالوگهای بهرام رادان بود ، ورژن جدید یه چیز قدیمی!
یکشنبه، بهمن ۲۰، ۱۳۸۷
catasrophe
من عصبانیم
هر وقت که از این کوچه مضخرف رد میشم عصبانیم در حد انفجار
اسرائیل و فلسطین به توافق رسیدن اینا هنوز به توافق نرسیدن که این کوچه سفارت مصر رو باز کنن مجبوری از تنها کوچه باقیمونده رد بشی ف کوچه ای که سرش و برای مترو کندن هزار تا ماشین که میخوان برن تجریش کج و راست پارک کردن
رد شدن از این کوچه عذاب علیمه
من متنفرم از این کوچه از این حکومت که ما مردمش به .. هم نیستیم من متنفرم از اینکه به دنیا اومدم تو این مملکت گهی و از اونایی که منو به دنیا آوردن
هر روز چیزی وجود داره که بتونه تا سرحد مرگ منه خونسرد و عصبانی کنه از رفتار آدما تا وضع خیابونا و تا هزار چیز دیگه
نمی دونم کی میشه که خوشحال باشم مطلق یا حداقل برای چند روز
شبانه روز و دیدم بهتر از شبانه بود
درباره الی و دیدم 1 ساعت اول فیلم فوق العاده است یکی از بهترین ها با هنرپیشه های عالی ولی بعدش نمی دونم چی شد دیگه هی حسم کمتر شد گم کردم جریانو ، سردر گم شدم
میرم تردید و ببینم اگه بشه
چهارشنبه، بهمن ۱۶، ۱۳۸۷
جشنواره
مطابق هر سال دارم میرم جشنواره
امسال که تو پیش فروش بلیط فرهنگ نفروختن و من مجبور شدم بلیط موزه رو بخرم که البته چند روز پیش یکی از دوستام گفت که نفر یازدهم صف بوده و بهش فروختن در حالی که من نفر نهم بودم خلاصه که عصبانیم
نمره هامم اومده که واقعا عجیبا غریبا شده درسی و که به شدت امتحانشو بد دادم حتی خواب دیدم که 2 شدم! شدم 14:25 ، بعد درس ادبیات فارسی که اصولا من یادم نمیاد هیچ وقت ازش نمره ای زیر 18 گرفته باشم و با سئوالهایی بسیار راحت و شدم 15!!!! در مورد استاد ... حتما باید بنویسم مرتیکه....به خاطر نمره نیست اینو نوشتم مردک رفتار بسیار چندش آوری داره
تا الان فیلم بیضایی ، سوپر استار ، عیار 14 ، هر شب تنهایی وزادبوم و دیدم راجع بهشون مینویسم بعدا
فقط اینکه تصاویر زادبوم و خیلی دوست داشتم بخصوص اگر شما هم مثل من قبلش با تلاشهای مافوق تصور دکتر دره شوری آشنا شده بودین و تو فیلم قسمتیشو میدین خیلی لذت می بردین البته با ماجراهای موازی فیلم کاری ندارم
واقعا الان یکی از آرزوهام اینه یه جایی باشم مثه اونجایی که بهرام رادان و مسعود رایگان با خیال راحت کنار دریا خوابیده بودن صدای امواج دریا میومد خیلی رویایی بود
دوباره باید مثه پارسال برم این بلیطامو بفروشم احیانا اگر کسی اینجا رو می خونه تعدادی بلیط موزه سینما مال ساعت 6 و 8 شب به فروش میرسد از هر سئانس یه دونه بلیط دارم
چهارشنبه، بهمن ۰۲، ۱۳۸۷
امروز یه اتفاقی برام افتاد که نزدیک بود سکته کنم
امروز یکی از سخت ترین امتحانا مو داشتم امتحان دستور 3 ساعت 8:30 صبح طبق معمول هم که اصولا دقیقه نود تازه شروع میکنم به درس خوندن ، دیروز هم که تحلیف اوباما بود نهایتا ساعت فکر کنم 10:30 شب بود شروع کردم به درس خوندن! البته یه مقدار کمیشو قبلا خونده بودم خلاصه این درس خوندن ما تا 4 صبح طول کشید که البته فکر کنم نهایتا 45 دقیقه درس خوندن مفید توش بود دقت دارید که اصولا شب امتحان فکر آدم طی الارض میکنه! مگه میزاره درس بخونیم
خلاصه ساعت 4 صبح گفتم میخوابم تا 5:30 ، موبایلم کوک کردم و خوابیدم بعد یه لحظه صدای مادربزرگمو شنیدم و دیدم چقدر اتاق روشنه سرمو برگردوندم چشمتون روز بد نبینه ساعت 8:25 دقیقه بود الان که اینا رو تایپ میکنم سرم درد گرفته! اصلا نمی دونم چه جوری رفتم دستشویی و مسواک زدم تو آیینه فقط یادمه می گفتم خدایا چرا اینطوری شد حالا کلی از قسمتهای مهم جزوه مونده بود که بخونم ساعت 9 رسیدم دانشگاه نشستم تو ماشین فقط خیلی سریع اون قسمتهای مهم جزوه رو خوندم تا 9:15 ساعت 10 هم امتحان تموم میشد:( رفتم شماره صندلیمو پیدا کردم رفتم بالا حالا مسئول امتحانا منو دیده میگه کلاس چند امتحان داری میگم 205 حالا رفته 204 از مراقب می پرسه اینجا کسی برگه شو داده اونم میگه آره بهش میگم بابا من کلاس 205 امتحان دارم اینا که بچه های کلاس ما نیستن حالا با یه حالت وحشیانه ای میگه اصرار نکن مقرراته ولی خدایی مراقبمون دختر خوبی بود اون یکی دختره رفته کلاس 204 میگه نه اینا امتحانشون فرق داره مرده میگه از این کلاس 205 چی کسی رفته مراقبمون میگه همین دختری که الان از کلاس رفت بیرون...
خلاصه که گذاشتن من با 45 دقیقه تاخیر برم سر جلسه ، لحظه اول که چشمام چیزیو نمی دید ولی کم کم شروع کردم به نوشتن و در کمال تعجب امتحانمو خوب دادم:) و زودتر از خیلیها برگه مو دادم مراقبه که به خاطر من 5 دقیقه اضافه به همه وقت داده بود وقتی من برگه مو دادم گفت ببینین این که از همه دیرتر اومد زودتر داره میره
خلاصه که من برای بار دوم در زندگیم یه همچین اتفاقی برام افتاد بار اول که اصلا نمی دونستم امتحان برنامه ریزی دارم و تخت خوابیده بودم که از مدرسه زنگ زدن چقدر بد بود
اینم بار دوم فقط لحظات آخر امتحان احساس کردم معده ام داره سوراخ میشه انقد اسید ترشح کرده بود
امیدوارم واسه هیچ کس همچین اتفاقی نیوفته ولی فکرکنم خدا گفته بود اینکه بیدارم بشه درست حسابی درس نمی خونه بزار لااقل بخوابه البته خدای عزیزم از این به بعد لطفا زودتر بیدارم کن
همه جا صحبت برنامه 90 ه ،راستش وقتی قیافه غمگین عادل فردوسی پور و میدیدم دلم یه جوری میشد از ناراحتی نمی دونستم چیکار کنم وقتی میدیدم حتی سرش بالا نمیاره که به دوربین نگاه کنه و شاید تنها جایی که عادل همیشگی شد اونجا بود که آروم راجع به توپ جمع کنهای مشهد گفت : اونا که معروفن.. یه لحظه خنده ام گرفت و همزمان اشک از چشمام میومد دلم میسوخت که این مملکت هر کی سرش به تنش بیارزه بیشتر از همه اذیتش میکنن
قشنگترین حرفش این بود که همه فعلها ماضی شد...
فقط موندم چرا باید اصلا مسابقه اس ام اس برگزار کرد و پول میلیونی ریخت تو جیب مخابرات آشغال ، نهایتا یه نظرسنجی اینترنتی بزارن تا مخابرات بفهمه نتیجه این مسخره بازیاش این میشه
اینا برای ثبت در تاریخ
شنبه، دی ۲۸، ۱۳۸۷
من خرم خر
روزی چند بار اینو بخودم بگم خوبه؟نمی دونم چرا خدا ژن درس خوندن به من نداده اصلا حوصله درس خوندن ندارم حتما باید دقیقه نود بشه تا من برم سر درس،
من خرم!
این غزه و اینها تبعاتی هم برای ما داشت گفته بودم که خونمون نزدیک سفارت مصره حدود یک هفته و نیم روی مبایلها نویز انداخته بودن و نه کسی میتونست بهمون زنگ بزنه نه ما به کسی، راه ها رو هم که بستن و یه خبر دردناک تر اینکه خانم پیر همسایمون که دو تا خونه با سفارت مصر و انبوه نیروهای ویژه فاصله داشته رو کشتن از جزییاتش خبر ندارم ولی خیلی ناراحت شدم به این خانومه ما میگفتیم زن گربه ایه! آخه تو خونش هزار تا گربه داشت:) معمولا خونه بزرگشو برای فیلمبرداری سریالها و فیلمها اجاره میداد و یه خصوصیت جالب دیگه اش این بود که ما اینو هیچ وقت با روسری ندیدیم اعتقاد نداشت حتی اگر میرفت سر کوچه بانک نهایتا یه کلاه میذاشت سرش،
تحصیل کرده بود و .... این دومین مرگ این کوچه بود اول خود صاحب خونه سفارت مصر که با زنش کشتنش و حالا این ، قبلا هم یکی دیگه از زنهای همسایه رو، اینجا وحشتناک شده
تصاویر غزه نگاه نمیکنم تحمل نمیتونم بکنم صدای زجه ها رو نمی تونم تحمل کنم پریروز خواب دیدم دارم از کوچمون فرار میکنم دارن کوچمونو با خمپاره(اینطوری فکر میکردم) میزنن خیلی وحشتناک بود انقد قلبم تند میزد برام جالبه که این همه سال این فلسطینیا چشم به بیرون داشتن که یکی بیاد کمکشون کنه کسی تا خودش تو این موقعیتها نبوده باشه نمیتونه درک کنه زیر بمبارون زندگی کردن یعنی چی و اصولا مسخره تر اجلاسهای بی پایان سرانه که فکر میکنم بیشتر خودنماییه و رفع عذاب وجدان
دیشب توی برنامه آخر شب کانال یک حمید عجمی خوشنویش معروف آورده بودن طبق معمول مجری راجع به غزه ازش پرسید حرفی زد که مطمئنم اگر برنامه زنده نبود پخشش نمی کردن اول که گفت: به هر حال جنگه مثل جنگ خودمون که چقدر مردم بیگناه کشته شدن و بعد گفت این تصاویر دلخراش صورت ظاهره نباید خیلی ناراحت شد این اتفاقها مقدمه اون اتفاق بزرگه! یه لحظه مجریه موند
این مادر ما که مالک قانونی هر دو تا کنترل تلویزیون و ماهواره هستن یا دارن شبکه خبر وقایع غزه رو دنبال میکنن یا 5-6 تا کانال خبری ماهواره بالا پایین میکنن غزه رو چک میکنن تازگی هم بی بی سی پرشین ، به خدا ایدز گرفتیم تو این خونه:) از چیزی که متنفرم اینه که آدمها تبدیل به عدد و رقم بشن بعد هر چی تعداد بالاتر میره ما هم بیشتر تعجب میکنیم و متاسف میشیم
یه شاگرد دارم از باباش میترسم از اونها که در لحظه اول چندش آور و هیز و ...همه این حسهای بد و به آدم منتقل میکنه جالب اینه که مثلا مومنن جلسه قبلی اومده میگه من برای اینکه بچه نرن تو اینترنت پسورد گذاشتم روی اینترنت ولی الان بلد نیستم برش دارم میشه بهم یاد بدین یعنی میخواستم بزنم تو.... دیدین این آدمهایی که خودشون لجن و کثیفن از همه بیشتر گیرن من دور اطرافم هرکیو دیدم که از شوهرش/پدرش بیشتر گله میکرد که سخت گیره اون مرده خودش آدم آشغال و لجنی بود
راستی یه چیزی خیلی لجم و در میاره این اسراییل این همه بهش اعتراض میشه این همه آدم میکشه ولی ندیدم محرومیتی توی دنیای اینترنت داشته باشه ولی یادم نمیاد در 2 سال اخیر کشور ایران چه جنایتی تو دنیا مرتکب شده که دارن از تو اینترنت محوش میکنن این چندروز هر چی نرم افزار خواستم دانلود کنم برای ایران ممنوع بود و مسلما این کار بد بختی و اعصاب خوردیش برای جوونا و کسایی که از اینترنت استفاده میکننه و نه برای مسئولای حکومت واقعا اینجا میفهمم که چوب دو سر گهی به ما میگن هم از خودمون میخوریم هم از اون ور
چهارشنبه، دی ۲۵، ۱۳۸۷
بالاخره بعد از 3 هفته این کامپیوتر درست شد پارتیشن بندیش از بین رفته بود دیشب بعد 1 هفته و نیم آقاهه هارد آورد و گفت قیمت روتین بازار هر گیگ 15 هزار تومنه و برای من 50 گیگ بازیابی کرده بود
فکر کنین!! داشتم پس میوفتادم انقدر سرخ شده بودم و دود از کله ام بلند شده بود که آقاهه گفت حالا چون شما مشتریمون بودین 150 هزار تومن بدین بعد که دید دارم از دست میرم گفت حالا میخواین 120 تومن بدین
من بدبخت این همه به سختی یک قرون یک قرون زحمت میکشم پول در میارم باید این طوری بدم بره به نظرتون مجازات دو روز پیشه که چند تا وسیله کامپیوتر برای شاگردم خریدم ولی یکی 500 تومن کشیدم روش؟ برای اولین بار این کار و کردم و پشیمونم، پیش خودم اینطوری فکر کردم که منم وقت و حوصله گذاشتم رفتم اینا رو خریدم پس لااقل یه چندغازی باید نصیبم بشه
خلاصه که خیلی ناراحتم
راستی تاسوعا عاشورا هم تموم شد مثه تمام این سالا رفتم تکیه البته تاسوعا نرفتم بعدازظهرش رفتیم ولنجک که نخل بلند میکنن و یکی از بچه ها دانشگاهمونو با یکی از پسرا دانشگاه دیدم :)) که کلی جالب بود(البته اونا منو ندیدن) دوست همیشگی و هم دیدم :-)
امتحان دارم مثه چی و پشت سر هم ، تا الان بیان شفاهی و تنظیم و دادم امیدوارم نمره هاش خوب شه(همین الان یکی از همکلاسیام زنگ زد گفت بیان شفاهی 15 شدم امتحانی که خوب دادم شدم 15 وای به حال اونایی که بد بدم)
بیچاره شدم دقیقا روز پیش فروش بلیطای جشنواره امتحان دارم خدا کنه مثه پارسال زود بتونم برم بلیطا رو بگیرم و به امتحانمم که 10:30 برسم
خوب فعلا
یکشنبه، دی ۰۸، ۱۳۸۷
سالگرد آیدین نیکخواه بهرامی

دیروز سالگرد آیدین نیکخواه بهرامی بود

یکشنبه، آذر ۲۴، ۱۳۸۷
سهشنبه، آذر ۱۹، ۱۳۸۷
جمعه، آذر ۰۱، ۱۳۸۷


چهارشنبه، آبان ۲۹، ۱۳۸۷
adsl
جمعه، آبان ۲۴، ۱۳۸۷
مستند + کنسرت + فواد
چهارشنبه، آبان ۱۵، ۱۳۸۷
جمعه، آبان ۱۰، ۱۳۸۷
شادم که می گذرد
شنبه، آبان ۰۴، ۱۳۸۷
پنجشنبه، مهر ۲۵، ۱۳۸۷
جمعه، مهر ۱۹، ۱۳۸۷
1/4 قرن
هر چند همچنان فکر میکنم 19 مهر واقعا یک روز خاصه
دلم میخواست وقتی 25 سالم شد خیلی جایگاه بهتری می داشتم ولی با توجه به
امکانات نشد دیگه!
کاش لااقل یه خورده بارون بیاد دلمون خوش شه
سهشنبه، مهر ۰۲، ۱۳۸۷
جمعه، شهریور ۲۹، ۱۳۸۷
چهارشنبه، شهریور ۲۰، ۱۳۸۷
دوشنبه، شهریور ۱۱، ۱۳۸۷
جمعه، شهریور ۰۸، ۱۳۸۷
سه شنبه که با یکی از دوستان دوران استادیوم و جشنواره! رفتم بیرون و کلی اطلاعات بهم دادیم و حرف زدیم
چهارشنبه هم با دوستان دبیرستان رفتیم بیرون و بعد ازظهر هم رفتیم نمایشگاه حجم دوستم، توی فرهنگسرای ارسباران و برای بار هزارم ثابت شد حتی آدمهای هنرمند هم میتونن بی شعور باشن و بخصوص بچه هاشون..
حتی اگه فامیل رضا کیانیان باشن(این بی شعوری در حدی بود که منه خونسرد از عصبانیت داشتم منفجر می شدم)
پنجشنبه هم تولد یکی از دوستان .. و برنامه ریزی دوستان برای یک کار بزرگ که حتما نتایج بزرگشو روزهای دیگه میبینیم
این چند روز مونده به ماه رمضون انگار همه با یه سرعت فوق العاده دارن کار می کنن و آدم احساس می کنه تابستون و تعطیلات چند روز دیگه تموم میشه در حالیکه هنوز یک ماه مونده
این یکشنبه ای هم میتونم بگم شلوغ ترین روز هفته بعده هر جایی که تصمیم داشتم برم افتاده یکشنبه...
خدایا یک مسافرت عالی لطفا
بارون هم اگه بفرستی عالی تر میشه ها
سهشنبه، مرداد ۲۹، ۱۳۸۷
2 days surfing
یکشنبه، مرداد ۲۰، ۱۳۸۷
امروز ساعت و کوک کردم و بیدار شدم بازیو دیدم با اختلاف زیادی باختیم هرچند که تو مصاحبه ها و گزارشها می گفتن که خوب بازی کردیم ولی به نظرم به نسبت تیم پارسال که قهرمان آسیا شد خوب نبودیم تیم انگار یه چیزایی کم داشت اصلا شاداب و با طراوت بازی نمی کرد و خیلی خیلی جای خالی آیدین حس میشد و همین طور به نظرم جای بازیکنی مثه پویا تاجیک خالی بود چون 2-3 تا از بچه های تیم تجربه کافی انگار نداشتن و استرس کاملا تو چهره شون مشخص بود
یه چیزی اینجا نوشته دقیقا وصف حل منه
نمی دونم چرا اینجوری شدم
خوشحالم ناراحتم عصبانیم افسرده ام اشکم میاد
چهارشنبه، مرداد ۱۶، ۱۳۸۷
راز مرگ دلفین ها
اسمش راز مرگ دلفین ها بود و راجع به مرگ ناگهانی، در واقع خودکشی ناگهانی تعداد زیادی دلفین بود که در دو مرحله یکی توی سواحل دریای عمان و بعد توی سواحل خلیج فارس خود کشی کرده بودن
توی این مستند دنبال دلیل این اتفاق بودن و با کلی از مسئولا هم حرف زدن هر چند که آخرش هم معلوم نشد به چه علت اینها خودکشی کرده بودن ولی حرفهای رییس سابق شیلات واقعا زور داشت، که نمونه ای بود از مدیر های دولتی ایران وقتی میگفت این طرافداری های محیط زیستی یه جور ژست غربیه و دیگه دوران این حرفها گذشته...
ولی زیباترین قسمت این مستند جایی بود که یکی از فعالان محیط زیست جنوب صحبت میکرد و با گریه میگفت اینها (دلفینها) مثل بچه های من بودن ..وقتی میدیدم داره از چشماشون خون میاد و من نمی تونستم برسونمشون به دریا گریه ام میگره ...و همین طور یک عکاس هم بود که می گفت وقتی اینها رو میدیدم که چه جوری دارن جون میدن حتی نمی تونستم عکس بگیرم تصاویر واقعا دلخراش بود بخصوص که اول از استخر پارک دلفینها توی کیش شروع کرد وکه واقعا دلفینهاش ناز بودن با اون صدای خاصی که تولید میکردن و میومدن جلوی دوربین و انگار داشتن با دوربین بازی میکردن و بعد یک دشت بزرگ نشون داد پر از دلفین که داشتن جون میدادن:( البته دیگه بیشترشون مرده بودن..
پنجشنبه، مرداد ۱۰، ۱۳۸۷
وقته از خودم بهت خبر ندادم تو این روزها ساکت تر از همیشه ام چون بعد از
دوی ماراتن اعضای خانواده رو اعصابم دیگه باهاشون حرف نمی زنم و فعلا
آرامش خوبی دارم البته تجربه نشون داده اینا اگه منو به صلابه هم بکشن
باز هم انقد من خرم که بعد از یه مدت یادم میره
در عوض کلی کار داریم این روزا ، کلی جلسه برای سالگرد و باید کلی سرچ
انجام بدم فقط مردشور این اینترنت هندلی (نفتی سابق) و برق رفتن ها رو
ببرن سه شنبه کلی کارهای هیجان انگیز کردیم از این مدرسه به اون مدرسه و
از این پستخونه به اون پستخونه تا خیلی از دخترا بدونن که سهمشون از پسرا
داره کمتر میشه
دلم میخواد یکی بشینه یه طومار در بیاره از اینکه این دولت چه گند هایی
رو در کلیه زمینه ها به زندگی ما زد باور کنین برای انتخاباتم خیلی مهمه
یکیشو در زمینه سینما بهتون بگم دیشب تلویزیون داشت آواز قو رو نشون
میداد یادمه که موقع پخشش چقد میخندیدیم به این فیلم و اصلا به حساب
نمیومد ولی وقتی یه مقایسه کوچیک کردم با فیلمایی که این روزا رو اکرانه
دیدم که دیگه تو کدوم فیلمی یه حرف یه خورده سیاسی یا حداقل انتقادی
میزنن؟ (فیلم مال سال 79-80 بود) حتی تو فیلم دختر پسری هم سعی شده بود
دو کلمه حرف حساب بزنن فیلم مال گروه فرحبخش و اینا بود و حالا مقایسه اش
کنین با فیلم زنها فرشته اند از همین گروه...
تو این یکی دو سال فیلم خوب (متوسط به بالا) واقعا خیلی کمه ...
چون الان برق میره این و پست می کنم بقیه اش مال بعد...
شنبه، تیر ۲۹، ۱۳۸۷
چهارشنبه، تیر ۱۹، ۱۳۸۷
تو این مدت امتحان داشتم و با اینکه به همه میگفتم امتحان دارم ولی در واقعا خیلی درس نخوندم من از اون آدمهای لعنتی شب امتحانیم و فقط تو روزهای قبل از امتحان فشار روحی و استرس امتحان دارم و گرنه درسی زیاد نخوندم البته خوشحالم که یکی از واحدهای سختمو پاس کردم چون خیلی امتحان سختی داشت
چیزایی که میخواستم بگم و شماره بندی کنم یادم نره:
1.کارهای عجیب و غریب در مورد بنزین به اینجا رسیده که دیگه به ماشینهای خارجی بنزین نمیدن چون در واقع ماشین خارجی زیر 1300 اصلا فکر کنم تو ایران وجود نداشته باشه همین باعث شده که حسابی بازار ماشین بهم بریزه ماشینهای ایرانی مضخرف حسابی گرون شدن و دیگه ماشین خارجیی خرید و فروش نمیشه حالا جالبتر اینکه شرکتی مثل سایپا که به خاطر کیفیت بیخود محصولاتش بخصوص محصولات بالای 20 میلینش در مقایسه با محصولات خارجی فروش نمی رفت و به یکی از قطعه سازهای جزء ، فقط 700 میلیون بدهکار بود با این روش کلی قیمت محصولاتش رفته بالا زانتیا 30 میلیون و ویتارا (سوزوکی) که با وجود پرادو و سانتافه کسی نمی خریدش شده 44 میلیون (تازه به طلبکارا گفته بیاین به جای طلبتون ماشین بردارین ازمون)
2. دسته گل جدید مخابرات ظاهرا اینه که سیم کارتها رو میسوزونه و بعد باید بری مخابرات 5000 تومن بدی تا برات وصل کنن دلیلشم فعال کردن سایر سیستمها رو سیم کارت بوده واقعا که رو داره این مخابرات، تازه اگه حرفهای وزیر و توی گفتگوی ویژه خبری شنیده باشین که دیگه مطمئنم ازش قطع امید میکنین.
3.حقوق مستمری بگیرها 200 تومن در ماهه معمولا هر سال در تیر حقوق شون اضافه میشه جالب اینکه امسال اضافه که نشده هیچ کم هم شده اینکه چطوری یه خانواده مستمری بگیر میتونه با این مبلغ زندگی کنه ...
4.فینال تنیس ویمبلدون واقعا فوق العاده بود دوبار از بعد ازظهر که رفتم پایین و اومدم یه دفعه دیدم بازی قطع شده و اول فکر کردم بازی تموم شده ولی بعد از مدتی دوباره شروع میشد دیگه راستش کلی خسته شده بودم ولی از ست سوم به بعد خیلی هیجان انگیز شده بود با اینکه فدرر به نظرم بازیکن فوق العاده ایه ولی دوست داشتم رافا نادال ببره لحضات بعد از بردش خیلی قشنگ بود..
انقد این چند روز چیزاهای وحشتناک و مضخرف راجع به کارهای این حکومت خوندم که واقعا خیلی وقتها به این فکر میکنم اگه امریکا بیاد با بمب اتم اینا رو با خاک یکسان کنه واقعا بهمون لطف کرده!
مغز آدم که بهم ریخته باشه انقد موضوعات بی ربط و کنار هم میزاره ها! دعوا.. دعوا.. برای منی که از دعوا بدم میاد و کلی اعصاب خوردی برام داره واقعا دیوانه کننده است...
بلیط کنسرت سهیل نفیسی میخوام کسی داره؟
دوشنبه، تیر ۰۳، ۱۳۸۷
ایتالیا - اسپانیا
چهارشنبه، خرداد ۲۹، ۱۳۸۷
VIVA Azzuriiiiiiiiii
سهشنبه، خرداد ۲۸، ۱۳۸۷


ولی یه تجربه من دارم:)









