:اینو بخونین مطلب جالبیه لینکشو تو وبلاگ پرستو دیدم
سرِ “گذشته” نیز شاید همین باشد: گذشتهای که به اندازهی کافی گذشته. ما هنوز آنقدر با زمان حال آشنا نشدهایم که
بتوانیم شیفتهاش باشیم. اما روزگار قدیم -که میتواند بیست سال پیش باشد یا سه ماه پیش- زمان لازم برای آن فرآیند
consolidation
را داشته است. آنچنان در حافظهمان حکشده است که گویا چیزی آشناتر و نزدیکتر از آن نمیشناسیم. آن وقت است که
هوس گذشته را میکنیم، افسوساش را میخوریم، یا از آن به شگفتی یاد میکنیم، و گاهی حتی آرزو میکنیم که کاش الان
هم همینطور بود که قبلا بود. اگر با اراده باشیم، سعی میکنیم دوباره گذشته را برای خود بسازیم
جمعه، مهر ۲۸، ۱۳۸۵
2.
نمیدونم این فقط مشکل منه یا بقیه هم این مشکل و دارن من معمولا تو محیطای مختلف زود ارتباط برقرار میکنم راحتم با آدما
و جبهه گیری ندارم در مقابلشون، از جمله پسرا که معمولا سر کلاس شیطون ترم هستن و معمولا میان ته کلاس میشینن که
منم میشینم حالا مشکل من همیشه اینه که به پسره بفهمونم بابا جان این فقط یه رابطه کلاسیه اگه من میخندم و شوخی
میکنم معنیش این نیست که ازت خوشم میاد بعد وقتی اولین علایم این گیر دادنا پیدا میشه( که الحمدالله هم همیشه ما رو
چراغ نفتی میگیره و دریغ که یه آدم توپ پیدا شه)مجبورم برای اینکه از پچپچه های بقیه و خود یارو راحت شم فاصله بگیرم از جمع بعد معمولا اینو میزارن به حساب اینکه خودمو
گرفتم و این دور تسلسل باطل ادامه پيدا ميکنه بدبختیم اینه معمولا آدمای بدی نیستن ولی خوب در حد ادمی که من خوشم بیاد
نیستن خیلی دلم میخواد از یکی بپرسم تو این مواقع باید چیکار کنم چه جوری به یارو حالی کنم حد خودشو بفهمه در ضمن من نمیدونم چرا اصولا همه دنبال تریپ هستن با هم دیگه، من باحالترین خاطرات دانشجوییم با بچه هایی بوده که مثه
فقط دو تا همکلاسی فارغ از جنسیت شیطونی میکردیم...
و جبهه گیری ندارم در مقابلشون، از جمله پسرا که معمولا سر کلاس شیطون ترم هستن و معمولا میان ته کلاس میشینن که
منم میشینم حالا مشکل من همیشه اینه که به پسره بفهمونم بابا جان این فقط یه رابطه کلاسیه اگه من میخندم و شوخی
میکنم معنیش این نیست که ازت خوشم میاد بعد وقتی اولین علایم این گیر دادنا پیدا میشه( که الحمدالله هم همیشه ما رو
چراغ نفتی میگیره و دریغ که یه آدم توپ پیدا شه)مجبورم برای اینکه از پچپچه های بقیه و خود یارو راحت شم فاصله بگیرم از جمع بعد معمولا اینو میزارن به حساب اینکه خودمو
گرفتم و این دور تسلسل باطل ادامه پيدا ميکنه بدبختیم اینه معمولا آدمای بدی نیستن ولی خوب در حد ادمی که من خوشم بیاد
نیستن خیلی دلم میخواد از یکی بپرسم تو این مواقع باید چیکار کنم چه جوری به یارو حالی کنم حد خودشو بفهمه در ضمن من نمیدونم چرا اصولا همه دنبال تریپ هستن با هم دیگه، من باحالترین خاطرات دانشجوییم با بچه هایی بوده که مثه
فقط دو تا همکلاسی فارغ از جنسیت شیطونی میکردیم...
1.
دلم میخواد خیلی چیزا بنویسم میترسم یادم بره خوبه به روش زیتونی شماره بزنم یا اصلا تو هر پست راجع بهش بنویسم
علی رغم اینکه دارم با اعمال شاقه تایپ میکنم:
خوب این روزا پر درس و کلاس ه برام.کلاس سرشماریو رفتم و میرم اگه زنده باشم، کلاس نکات زیادی داره که بخصوص وقتی
سرکلاسم دلم میخواد بیام تو وبلاگم بنویسم اول اینکه کلاسمون جو جالبی شاید تا کمی مضخرف! داره،
آدما اصولا اگه خارجکی بخوام بگم
cute
نیستن خوب اینم جو کلاسو کسل کننده میکنه بخصوص که قرار باشه از 8:30 تا 13:30 طول بکشه ولی خوب آدمایی مثه من
که اگه شیطونی نکنن سر کلاس میمیرن بالاخره راهی پیدا میکنن تا خسته نشن چند تا کیس جالب داره این کلاس ما که
اولیش خود استاده! یه پسر حدودا 30 ساله قد بلند که یه وقتایی واقعا هم حرص آدمو در میاره هم آدم خنده اش میگیره
بخصوص موقعی که عصبانی میشه تابلوی که یه پسر بچه ننه اس! که اگه ازش سئوال بپرسن تاحدودی عصبانی میشه و بریده
بریده حرف میزنه بعد آخره وقت تلف کنی و در عین حال استرس وارد کردنه!! خودش معمولا همش تیکه های بی مزه میندازه
ولی امروز یه پسر رو که به خاطر تیکه هایی که مینداخت اخراج کرد! البته ما نشنیدیم پسره چی گفته بود فقط موقع بیرون
رفتن به استاد گفت به تو ربطی نداره که خوب اندکی ما حال کردیم!! حالا رفته بیرون استاد مثه بچه کوچولو ها بهش فحش
لایت! میده معمولا هم اگه بیرون بهش انتقاد کرده باشن میاد با داد زدن های زیاد سر ما خالی میکنه درحالیکه قلبا نمیتونه آدم
بدی باشه بخصوص که امروز بعد از یه ساعت صغری کبری کردن سر کلاس گفت من باهاش تله پاتی دارم !!! فک کن! چرا؟
چون نمره یکی از بچه ها رو حدس زده بودم:)) آخرشه نه؟! من چون خودم درس میدم خیلی رو رفتار استادا زوم میکنم و
مقایسه میکنم مثلا ما تو دانشگاه یه استاد داریم واقعا نمونه از هر نظر، تازه استاد دانشگاهم نیست، پزشکه، که قراردادی
درس میده ،ما یه پسره تو کلاسمونه انقد این بشر بی مزه اس و چرند میگه حد نداره دفعه پیش که اصلا حرفاش بی ادبی شده
بود بعد این استاد انقد خوب اینو میپیچونه یه اصطلاحیم داریم که اینطوری نوشته میشه
lasciamo perdere
(لشمو پردره )
یعنی بگذریم، بیخیال، انقد هروقت این مزه میپرونه استاد این اصطلاحو میگه ما اسمشو گذاشتیم لشمو پردره!! بعد استاد
مودب، همه هم با عشق سر کلاساش میان من کلا به این نتیچه رسیدم معمولا استادایی که اشراف کامل به درسشون دارن روی اوضاع کلاس هم بهتر نظارت میکنن حالا
شاید بچه ها شلوغ کنن ولی خارج از چارچوب کلاس نیست
میام مینویسم دیگه مثنوی میشه!!
کیس بعدی کلاسمون یه زن و شوهر بسیار جالب هستن با لهجه غلیظ ترکی بعد حدوادی 50 ساله دانشجوی هم هستن
این دو تا مثه لیلی و مجنوننن انقد گوگولین بخصوص مرده که قراره من برم زنش شم:) با نمکم هستن خیلی دلم میخواد بدونم
بچه هم دارن یا نه چون آدم، دور و برش خیلی کم علاقه زن و شوهری تو سنین میان سالی میبینه بیشتر بهم عادت کردن
چشمای زنه وقتی به مرده نگاه میکنه نمیدونین چه جوریه:) الهییی!!!خوب این چیزایی بود که الان به ذهنم رسید کاش میتونستم پادکست هوا کنم
علی رغم اینکه دارم با اعمال شاقه تایپ میکنم:
خوب این روزا پر درس و کلاس ه برام.کلاس سرشماریو رفتم و میرم اگه زنده باشم، کلاس نکات زیادی داره که بخصوص وقتی
سرکلاسم دلم میخواد بیام تو وبلاگم بنویسم اول اینکه کلاسمون جو جالبی شاید تا کمی مضخرف! داره،
آدما اصولا اگه خارجکی بخوام بگم
cute
نیستن خوب اینم جو کلاسو کسل کننده میکنه بخصوص که قرار باشه از 8:30 تا 13:30 طول بکشه ولی خوب آدمایی مثه من
که اگه شیطونی نکنن سر کلاس میمیرن بالاخره راهی پیدا میکنن تا خسته نشن چند تا کیس جالب داره این کلاس ما که
اولیش خود استاده! یه پسر حدودا 30 ساله قد بلند که یه وقتایی واقعا هم حرص آدمو در میاره هم آدم خنده اش میگیره
بخصوص موقعی که عصبانی میشه تابلوی که یه پسر بچه ننه اس! که اگه ازش سئوال بپرسن تاحدودی عصبانی میشه و بریده
بریده حرف میزنه بعد آخره وقت تلف کنی و در عین حال استرس وارد کردنه!! خودش معمولا همش تیکه های بی مزه میندازه
ولی امروز یه پسر رو که به خاطر تیکه هایی که مینداخت اخراج کرد! البته ما نشنیدیم پسره چی گفته بود فقط موقع بیرون
رفتن به استاد گفت به تو ربطی نداره که خوب اندکی ما حال کردیم!! حالا رفته بیرون استاد مثه بچه کوچولو ها بهش فحش
لایت! میده معمولا هم اگه بیرون بهش انتقاد کرده باشن میاد با داد زدن های زیاد سر ما خالی میکنه درحالیکه قلبا نمیتونه آدم
بدی باشه بخصوص که امروز بعد از یه ساعت صغری کبری کردن سر کلاس گفت من باهاش تله پاتی دارم !!! فک کن! چرا؟
چون نمره یکی از بچه ها رو حدس زده بودم:)) آخرشه نه؟! من چون خودم درس میدم خیلی رو رفتار استادا زوم میکنم و
مقایسه میکنم مثلا ما تو دانشگاه یه استاد داریم واقعا نمونه از هر نظر، تازه استاد دانشگاهم نیست، پزشکه، که قراردادی
درس میده ،ما یه پسره تو کلاسمونه انقد این بشر بی مزه اس و چرند میگه حد نداره دفعه پیش که اصلا حرفاش بی ادبی شده
بود بعد این استاد انقد خوب اینو میپیچونه یه اصطلاحیم داریم که اینطوری نوشته میشه
lasciamo perdere
(لشمو پردره )
یعنی بگذریم، بیخیال، انقد هروقت این مزه میپرونه استاد این اصطلاحو میگه ما اسمشو گذاشتیم لشمو پردره!! بعد استاد
مودب، همه هم با عشق سر کلاساش میان من کلا به این نتیچه رسیدم معمولا استادایی که اشراف کامل به درسشون دارن روی اوضاع کلاس هم بهتر نظارت میکنن حالا
شاید بچه ها شلوغ کنن ولی خارج از چارچوب کلاس نیست
میام مینویسم دیگه مثنوی میشه!!
کیس بعدی کلاسمون یه زن و شوهر بسیار جالب هستن با لهجه غلیظ ترکی بعد حدوادی 50 ساله دانشجوی هم هستن
این دو تا مثه لیلی و مجنوننن انقد گوگولین بخصوص مرده که قراره من برم زنش شم:) با نمکم هستن خیلی دلم میخواد بدونم
بچه هم دارن یا نه چون آدم، دور و برش خیلی کم علاقه زن و شوهری تو سنین میان سالی میبینه بیشتر بهم عادت کردن
چشمای زنه وقتی به مرده نگاه میکنه نمیدونین چه جوریه:) الهییی!!!خوب این چیزایی بود که الان به ذهنم رسید کاش میتونستم پادکست هوا کنم
چهارشنبه، مهر ۲۶، ۱۳۸۵
گاهی اوقات از اون چیزی که فکر میکنی خیلی نزدیک ترن وقتی داشتم بلاگ نیوز و نگاه میکردم شوک شدم وقتی اینو دیدم
جوونای ما به جرم کدوم گناه نکرده از این زندان به اون زندان میشن ....
جوونای ما به جرم کدوم گناه نکرده از این زندان به اون زندان میشن ....
چهارشنبه، مهر ۱۹، ۱۳۸۵
Now Again..
خوب تقزيبا 6 ساعت ديگه من به دنيا ميام!!!
تو اين يه هفته بد روزاي شلوغي داشتم وسط تابستون در اوج بيکاري و افسردگي رفتم براي سرشماري ثبت نام کردم حالا الان هر روز 8 تا 1:30 بعدازظهر کلاس آموزش دارم يکشنبه و سه شنبه ها هم که تا 7:30 شب دانشگام خدا به من رحم کنه
اين کلاساي آموزش جالبن از اين نظر که بعضيا مثلا چند تا خانوم با سن هاي بالا اومدن براي آموزش سرشماري بعد يه سئولايي ميکنن:))
خانمه ميپرسه ببخشيد استاد اگه رفتيم در يه خونه اي بعد معذرت ميخوام يه خانمي حامله بودن همون لحظه هم دردشون گرفته بود ما بچه شونو جزء آمار حساب کنيم يا نه!!!خدايااا
اميدوارم هيچ وقت پير نشم ميترسم
خلاصه که ديگه دلم ميخواد از کلاساي دانشگام بگم ولي انقد پشه داره منو ميزنه داغون شدم:))
فعلا
الحمدلله هم که هيچ کس تولد من هيچ وقت يادش نيست يه سال که روان پريش شده بودم براي خودم گريتينگ فرستادم:)
تو اين يه هفته بد روزاي شلوغي داشتم وسط تابستون در اوج بيکاري و افسردگي رفتم براي سرشماري ثبت نام کردم حالا الان هر روز 8 تا 1:30 بعدازظهر کلاس آموزش دارم يکشنبه و سه شنبه ها هم که تا 7:30 شب دانشگام خدا به من رحم کنه
اين کلاساي آموزش جالبن از اين نظر که بعضيا مثلا چند تا خانوم با سن هاي بالا اومدن براي آموزش سرشماري بعد يه سئولايي ميکنن:))
خانمه ميپرسه ببخشيد استاد اگه رفتيم در يه خونه اي بعد معذرت ميخوام يه خانمي حامله بودن همون لحظه هم دردشون گرفته بود ما بچه شونو جزء آمار حساب کنيم يا نه!!!خدايااا
اميدوارم هيچ وقت پير نشم ميترسم
خلاصه که ديگه دلم ميخواد از کلاساي دانشگام بگم ولي انقد پشه داره منو ميزنه داغون شدم:))
فعلا
الحمدلله هم که هيچ کس تولد من هيچ وقت يادش نيست يه سال که روان پريش شده بودم براي خودم گريتينگ فرستادم:)
چهارشنبه، مهر ۱۲، ۱۳۸۵
خوب بعد از چند روز صحبت و نظر و تشويش (البته نه خيلي براي من) برنامه برگزار شد
مراسم صميمي و خوبي بود ساده برگزار شد و نشون دهنده اين بود بچه هاي استاديوم خيلي راحت تر وصميمي تر ميخوان همه با فعاليتهاشون آشنا شن.
بعضي از دوستا خيلي زحمت کشيدن واقعا ممنون
سالنمون يه مستطيل تقريبا دراز بود که به حياط ختم ميشد خانم طالبي که واقعا خيلي زحمت کشيد و با روي خوش حسابي کمکمون کرد صندليا و ميزا رو مرتب کرده بودن وقتي رسيديم اونجا فقط يه چند تا ميز و جابجا کرديم بعد هم نوبت هماهنگي صدا و ويدئو پروجکشن بود که شايد سخت ترين کار بود ما هم تو اتاق کناري حرفايي که ميخواستيم بزنيم و مرور ميکرديم نميدونم چرا ولي اضطراب پيدا کرده بودم!! رفتم توي دستشويي بغل اتاق تا يه ذره تمدد اعصاب کنم که البته بوي توالت نميذاشت! همين طوري که توي آينه نگاه ميکردم يه دفعه صداي پرستو رو شنيدم: برنامه شروع شده بود بعد محبوبه حرف زد بعد هم نوشين که چون تازه از راه رسيده و اصلا مرور نکرده بود حرفاشو، از همه باحالتر حرف زد!! البته خود بازيم تاثير داشت هيجان استاديوم بالاخره يه چيز ديگه بود بعد من حرف زدم تند تند ، یکي از مشکلاتي که داشتيم بلندگوهاي سالن بود طوري که بعد از اينکه حرفام تموم شد حس کردم 5 دقيقه رو نرو ملت راه رفتم!! و بعد نسرين بازي بوسني رو تعريف کرد بعد هم جعفر خان و شادمهر حرف زدن!! که خيلي جالب بود حرفاي شادمهر توي اميرکبيرم خيلي جالب بود
بعد صرف افطار که از نون و پنير ساده ما به آش و کتلت خوشمزه اي رسيده بود!! و بعد نمايش فيلم، منم که بار 10 ام بود داشتم فيلمو ميديم وسطش اومدم تو حياط و از حرف زدن با بچه ها لذت برديم بعد از فيلم هم مردم بلند شدن و سرود اي ايران آخر فيلمو خوندن که تا اومدم عکس بندازم چراغا رو روشن کردن خلاصه که جمع خيلي خوبي بود عکسا روزنامه نگارا و آدمهايي که فک کنم نظرشون بعد از اين مراسم نسبت به رفتن توي استاديوم تا حدودي عوض شد بقول جعفر خان اعتراض به محدوديت هاي کوچيک نشونه وجودمحدوديت هاي بزرگتره
يا يه همچين چيزي!! امروز تو بعضي وبلاگا از قول خودم يه چيزايي خوندم که موندم!! يادم نمياد من همچين حرفايي رو گفته باشم
راستي خدا ميدونسته منه تو چه روزي به دنيا بياره 19 مهر روز فوتبال و دخترانه!!!
مراسم صميمي و خوبي بود ساده برگزار شد و نشون دهنده اين بود بچه هاي استاديوم خيلي راحت تر وصميمي تر ميخوان همه با فعاليتهاشون آشنا شن.
بعضي از دوستا خيلي زحمت کشيدن واقعا ممنون
سالنمون يه مستطيل تقريبا دراز بود که به حياط ختم ميشد خانم طالبي که واقعا خيلي زحمت کشيد و با روي خوش حسابي کمکمون کرد صندليا و ميزا رو مرتب کرده بودن وقتي رسيديم اونجا فقط يه چند تا ميز و جابجا کرديم بعد هم نوبت هماهنگي صدا و ويدئو پروجکشن بود که شايد سخت ترين کار بود ما هم تو اتاق کناري حرفايي که ميخواستيم بزنيم و مرور ميکرديم نميدونم چرا ولي اضطراب پيدا کرده بودم!! رفتم توي دستشويي بغل اتاق تا يه ذره تمدد اعصاب کنم که البته بوي توالت نميذاشت! همين طوري که توي آينه نگاه ميکردم يه دفعه صداي پرستو رو شنيدم: برنامه شروع شده بود بعد محبوبه حرف زد بعد هم نوشين که چون تازه از راه رسيده و اصلا مرور نکرده بود حرفاشو، از همه باحالتر حرف زد!! البته خود بازيم تاثير داشت هيجان استاديوم بالاخره يه چيز ديگه بود بعد من حرف زدم تند تند ، یکي از مشکلاتي که داشتيم بلندگوهاي سالن بود طوري که بعد از اينکه حرفام تموم شد حس کردم 5 دقيقه رو نرو ملت راه رفتم!! و بعد نسرين بازي بوسني رو تعريف کرد بعد هم جعفر خان و شادمهر حرف زدن!! که خيلي جالب بود حرفاي شادمهر توي اميرکبيرم خيلي جالب بود
بعد صرف افطار که از نون و پنير ساده ما به آش و کتلت خوشمزه اي رسيده بود!! و بعد نمايش فيلم، منم که بار 10 ام بود داشتم فيلمو ميديم وسطش اومدم تو حياط و از حرف زدن با بچه ها لذت برديم بعد از فيلم هم مردم بلند شدن و سرود اي ايران آخر فيلمو خوندن که تا اومدم عکس بندازم چراغا رو روشن کردن خلاصه که جمع خيلي خوبي بود عکسا روزنامه نگارا و آدمهايي که فک کنم نظرشون بعد از اين مراسم نسبت به رفتن توي استاديوم تا حدودي عوض شد بقول جعفر خان اعتراض به محدوديت هاي کوچيک نشونه وجودمحدوديت هاي بزرگتره
يا يه همچين چيزي!! امروز تو بعضي وبلاگا از قول خودم يه چيزايي خوندم که موندم!! يادم نمياد من همچين حرفايي رو گفته باشم
راستي خدا ميدونسته منه تو چه روزي به دنيا بياره 19 مهر روز فوتبال و دخترانه!!!
شنبه، مهر ۰۸، ۱۳۸۵
نامه منتشر شده همه رو ياد خاطرات تلخي انداخت حتي اونايي که هيچ آسيبي از اين جنگ نبردن مطمئنا انقد فشار روحي بهشون اومده که از خوندن اين نامه متاثر بشن
البته يادمه تو برنامه صندلي داغ وقتي محسن رضايي رو آورده بودن خيلي راحت بيشتر محتويات اين نامه رو گفت خيلي برنامه جالبي بود يکي از معدود برنامه هاي صريح اين اواخر
يه چيزي اواخر نامه نوشته شده که وضعيت اقتصادي زير صفره ، يادمه اونوقتا هيچي نبود خيلي چيزا صفي و کوپني بود حتي پوشک بچه ولي نميدونم چرا حس ميکنم اونوقتا انگار راحت تر زندگي ميکرديم هر پنج شنبه خونه يکي از فاميل سفره هاي بزرگ پهن ميشد خوراکيا کم بود ولي خيلي خوشمزه تر از حالا بود ميوه خيلييي ارزونتر از حالا و توان خريدش بيشتر بود کلا مايحتاج زندگي خيلي راحت تر در دسترس مردم بود ولي حالا که نه جنگي هست ونفت ليتري 60 دلاره چرا انقد زندگي سخت شده و فشار مياره چرا خيلي آدما رو ميبيني که ظاهر آبرومنديم دارن ولي خريد ميوه هفتگيم براشون مساله اس چرا انقد خانواده هاي بازنشسته و مستمري بگير مثه بدبخت بيچاره ها زندگي ميکنن
:همه اينا رو گفتن اينم بگم واقعا سوء استفاده اين رسانه ها از هرچيزي خيلي حال بهم زن شده تيتر بي بي سي نوشته
اشاره به سلاح اتمي در نامه آيت الله خميني
حالا لابد ميخوان يه مدت سر اين بامبول درارن
هيچ کس به فکر اون جووناي شيميايي شده که دارن جون ميدن هر روز نيست....
البته يادمه تو برنامه صندلي داغ وقتي محسن رضايي رو آورده بودن خيلي راحت بيشتر محتويات اين نامه رو گفت خيلي برنامه جالبي بود يکي از معدود برنامه هاي صريح اين اواخر
يه چيزي اواخر نامه نوشته شده که وضعيت اقتصادي زير صفره ، يادمه اونوقتا هيچي نبود خيلي چيزا صفي و کوپني بود حتي پوشک بچه ولي نميدونم چرا حس ميکنم اونوقتا انگار راحت تر زندگي ميکرديم هر پنج شنبه خونه يکي از فاميل سفره هاي بزرگ پهن ميشد خوراکيا کم بود ولي خيلي خوشمزه تر از حالا بود ميوه خيلييي ارزونتر از حالا و توان خريدش بيشتر بود کلا مايحتاج زندگي خيلي راحت تر در دسترس مردم بود ولي حالا که نه جنگي هست ونفت ليتري 60 دلاره چرا انقد زندگي سخت شده و فشار مياره چرا خيلي آدما رو ميبيني که ظاهر آبرومنديم دارن ولي خريد ميوه هفتگيم براشون مساله اس چرا انقد خانواده هاي بازنشسته و مستمري بگير مثه بدبخت بيچاره ها زندگي ميکنن
:همه اينا رو گفتن اينم بگم واقعا سوء استفاده اين رسانه ها از هرچيزي خيلي حال بهم زن شده تيتر بي بي سي نوشته
اشاره به سلاح اتمي در نامه آيت الله خميني
حالا لابد ميخوان يه مدت سر اين بامبول درارن
هيچ کس به فکر اون جووناي شيميايي شده که دارن جون ميدن هر روز نيست....
شنبه، مهر ۰۱، ۱۳۸۵
اين خبر قلبمو حسابي بدرد آورد ميدونستم مثه رامين قرار نيست بهش حال بدن ما هميشه خوديا رو بيشتر اذيت ميکنيم
.....مهندس موسوي
.....مهندس موسوي
مهر ماه
دوباره پاييز اومده نميدونم چرا ولي منو اضطراب گرفته!! با اينکه از مهر خوشم مياد چون توش به دنيا اومدم ولي امسال يه جوريم
نميدونم چرا بعضيا با حسرت از دوران مدرسه شون ياد ميکنن هي حرف معلم کلاس اول و دوم ميزنن شايدم خوشبحالشون! من که
همش ياد صبح هاي تاريک و سرد ميافتم و ياد رفتاراي بد مسئولاي مدرسه....
فردا ميرم دانشگاه نميدونم چي پيش مياد فعلا که بر جريان آب سوارم...
يادمه اولين بار که به اسم صدام کرد و گوشه دفترم نوشتم ، ديروز هم اولين بار{ } جان، صدام کرد:)
من رمانتيک نيستم ولي برام سير رفاقت آدما جالبه
...
پيش به سوي مهر راستي امسال ماه رمضون زود نيومد؟!
نميدونم چرا بعضيا با حسرت از دوران مدرسه شون ياد ميکنن هي حرف معلم کلاس اول و دوم ميزنن شايدم خوشبحالشون! من که
همش ياد صبح هاي تاريک و سرد ميافتم و ياد رفتاراي بد مسئولاي مدرسه....
فردا ميرم دانشگاه نميدونم چي پيش مياد فعلا که بر جريان آب سوارم...
يادمه اولين بار که به اسم صدام کرد و گوشه دفترم نوشتم ، ديروز هم اولين بار{ } جان، صدام کرد:)
من رمانتيک نيستم ولي برام سير رفاقت آدما جالبه
...
پيش به سوي مهر راستي امسال ماه رمضون زود نيومد؟!
چهارشنبه، شهریور ۲۹، ۱۳۸۵
امروز همش تو آره يا نه ، رفتن يا نرفتن و کلا دودلي گذشت
انقد از اين ساختمون به اون ساختمون رفتم ..
کلا زندگي و ذهن خيلي قاطيي دارم
ولي ديدن فيلم رضا دقتي خيلي حال و هوامو عوض کرد ديدن آدمهاي باحال انرژي مضاعف بهم بداد
امروز همش به وبلاگم فکر ميکردمو باهاش درددل ميکردم ولي نميدونم چرا الان چيزي تو ذهنم نيست...
انقد از اين ساختمون به اون ساختمون رفتم ..
کلا زندگي و ذهن خيلي قاطيي دارم
ولي ديدن فيلم رضا دقتي خيلي حال و هوامو عوض کرد ديدن آدمهاي باحال انرژي مضاعف بهم بداد
امروز همش به وبلاگم فکر ميکردمو باهاش درددل ميکردم ولي نميدونم چرا الان چيزي تو ذهنم نيست...
جمعه، شهریور ۲۴، ۱۳۸۵
Oriana Fallaci
ای بابا آخه چرا
از وقتی یک مرد دوباره دراومده خیلی دلم میخواست برم بخرمش ولی لامسب 6000 تومن بود تازه همش فک
میکردم نباید زیاد ترجمه خوبی داشته باشه که ظاهرا هم همین طوره ولی طراحیش خوشگله
میدونین همیشه میگم همه نوشته های یک نویسنده خوب نیست ولی اوریانا فالاچی تنها کسی بود که
تمام کتابایی که ازش خوندمو خیلی دوست دارم زندگی جنگ و دیگر هیچ و خیلی دوست دارم همین طور
به کودکی که هرگز زاده نشد
خوب خدا بیامرزش
از وقتی یک مرد دوباره دراومده خیلی دلم میخواست برم بخرمش ولی لامسب 6000 تومن بود تازه همش فک
میکردم نباید زیاد ترجمه خوبی داشته باشه که ظاهرا هم همین طوره ولی طراحیش خوشگله
میدونین همیشه میگم همه نوشته های یک نویسنده خوب نیست ولی اوریانا فالاچی تنها کسی بود که
تمام کتابایی که ازش خوندمو خیلی دوست دارم زندگی جنگ و دیگر هیچ و خیلی دوست دارم همین طور
به کودکی که هرگز زاده نشد
خوب خدا بیامرزش
پنجشنبه، شهریور ۲۳، ۱۳۸۵
جشن خانه سينما
من از اون آدمهايي هستم که يه ماه تو خونه ميشينن نه جايي دارن برن نه حالشو بعد يه دفعه در عرض يک روز 10 تا کار و بايد انجام بدن و 10 جا بايد برن 2 شنبه و 3شنبه هم همين طوري بود نشون دادن فيلم بهترين جا بود براي آشنا کردن بيشتر ديگران با کارامون،کل روز 2شنبه تا ساعت 5 صبح فرداش و بعد دوباره از ساعت 8:30 تا 12 صرف جمع کردن عکس و اطلاعات شد هر چند چيز خيلي جالبي در نيومده ولي در حد آماتوري لااقل اطلاعات خوبي به مخاطب ميده
بعد از نمايش فيلم حرفهاي جالبي بين فيلم نامه نويس و بچه هاي اونجا رد و بدل شد خيلي خوب بود
بعد هم تصميم گرفتيم بريم جشن خانه سينما!!رفتيم اونجا وايساديم تا بلکه يه بليطي چيزي گيرمون بياد ديگه نزديکاي مراسم بود که مامان دوست جان از راه رسيد و يکي از کارتهايي که داشت و داد به من...
خلاصه که مراسم چندان جالبي نبود مثلا نسبت به دنياي تصوير بيشتر جشن طرفداران سينما بود چون غير از 2 رديف جلو تقريبا چهره آشنايي نمي ديدي اول مراسم يه دفعه سالن تاريک شد و نور پروژکتورو انداختن رو رديف ما نگو بغل دستيه من جايزه بهترين فيلم کوتاه و گرفته اسم فيلمش تلالو بود بعد هم گفت احتمالا چند وقت ديگه فيلمشو شايد تو خانه هنرمندان نشون بده
صدر عامليم حسابي از دست مجلس شاکي بود.. يکي از بيخود ترين کاراشون آوردن آدماي بي ربط براي جايزه دادن بود مضخرف ترينشم احمدرضا درويش بود که بچه هاي شهيد کلاه دوز و آورده بود انقد تعريف ميکرد و وقت و ميگرفت که تابلو بود بخصوص دخترش حسابي معذب شده يه جورايي زياد خوشش نيومده بود انگار
آخه يه وقتايي تعريف زيادي بدتر گند ميزنه
همين چيزا باعث شد کلي ريتم برنامه کند شه بعد فک کنين رييس جمهور مير قنبرم البته با نمک بود يه 20 دقيقه اي حرف زد اينا ديگه وسطش قاطي کرده بودن ميگفتن وقت نداريم تو رو خدا بسه! بعد فک کنين مثلا حياتي اخبارگو هست با رويا تيموريان نميدونم خانم ابتکار با مريلا زارعي مضخرف ترينش اين بود: مهتاب کرامتي با اولين دانشمند هسته اي ايران!!! فک کن! خدا يا
ولي خوب چند تا هنرمند ديگه مثه آيدين آغداشلو اينا خوب بودن
بديشم اين بود خيلي از کسايي که انتخاب شده بودن نيومده بودن تقريبا غير از کسايي که جايزه ميدادن و ميگرفتن کمتر هنرپيشه درست حسابي ديگه اي هم اومده بود يه چند تا هستن که پاي ثابت اينجور مراسما هستن:)
بعد ديگه آهان من اصلا دقت نکرده بودم قراره از مجله فيلم تقدير شه فک کنين من يکي از کارتهاي مهمان هوشنگ گلمکانيو گرفته بودم بعد تو خود مراسم ازش تقدير شد ..
آهان راستي چيزاييم که ميدادن بخوري خيلي بيخود بود معلوم نبود مارکش چي بود
خلاصه که اين ماجراهاي دو روز من بود
بعد از نمايش فيلم حرفهاي جالبي بين فيلم نامه نويس و بچه هاي اونجا رد و بدل شد خيلي خوب بود
بعد هم تصميم گرفتيم بريم جشن خانه سينما!!رفتيم اونجا وايساديم تا بلکه يه بليطي چيزي گيرمون بياد ديگه نزديکاي مراسم بود که مامان دوست جان از راه رسيد و يکي از کارتهايي که داشت و داد به من...
خلاصه که مراسم چندان جالبي نبود مثلا نسبت به دنياي تصوير بيشتر جشن طرفداران سينما بود چون غير از 2 رديف جلو تقريبا چهره آشنايي نمي ديدي اول مراسم يه دفعه سالن تاريک شد و نور پروژکتورو انداختن رو رديف ما نگو بغل دستيه من جايزه بهترين فيلم کوتاه و گرفته اسم فيلمش تلالو بود بعد هم گفت احتمالا چند وقت ديگه فيلمشو شايد تو خانه هنرمندان نشون بده
صدر عامليم حسابي از دست مجلس شاکي بود.. يکي از بيخود ترين کاراشون آوردن آدماي بي ربط براي جايزه دادن بود مضخرف ترينشم احمدرضا درويش بود که بچه هاي شهيد کلاه دوز و آورده بود انقد تعريف ميکرد و وقت و ميگرفت که تابلو بود بخصوص دخترش حسابي معذب شده يه جورايي زياد خوشش نيومده بود انگار
آخه يه وقتايي تعريف زيادي بدتر گند ميزنه
همين چيزا باعث شد کلي ريتم برنامه کند شه بعد فک کنين رييس جمهور مير قنبرم البته با نمک بود يه 20 دقيقه اي حرف زد اينا ديگه وسطش قاطي کرده بودن ميگفتن وقت نداريم تو رو خدا بسه! بعد فک کنين مثلا حياتي اخبارگو هست با رويا تيموريان نميدونم خانم ابتکار با مريلا زارعي مضخرف ترينش اين بود: مهتاب کرامتي با اولين دانشمند هسته اي ايران!!! فک کن! خدا يا
ولي خوب چند تا هنرمند ديگه مثه آيدين آغداشلو اينا خوب بودن
بديشم اين بود خيلي از کسايي که انتخاب شده بودن نيومده بودن تقريبا غير از کسايي که جايزه ميدادن و ميگرفتن کمتر هنرپيشه درست حسابي ديگه اي هم اومده بود يه چند تا هستن که پاي ثابت اينجور مراسما هستن:)
بعد ديگه آهان من اصلا دقت نکرده بودم قراره از مجله فيلم تقدير شه فک کنين من يکي از کارتهاي مهمان هوشنگ گلمکانيو گرفته بودم بعد تو خود مراسم ازش تقدير شد ..
آهان راستي چيزاييم که ميدادن بخوري خيلي بيخود بود معلوم نبود مارکش چي بود
خلاصه که اين ماجراهاي دو روز من بود
جمعه، شهریور ۱۷، ۱۳۸۵
فقط همین
5شنبه شب شب پر التهابی بود شایدم من اینطوری فکر میکردم
ساعت 2:45 دیدم اصلا خوابم نمیبره اومدم و شروع کردم تو سایتهای دانشگاه آزاد گشتن نزدیک ساعت 4 صبح صدای زنگ اس ام اس اومد:
قبول قطعی در رشته شهر اول!
کلی خوشحالی، خواهر کوچیکمم دانشگاه قبول شده برای خودم کلی برنامه ریزی کرده بودمساعت 11 رفتم روزنامه خریدم اونجا بود که تقریبا دیدم خوشحالیم بیخود بوده
شهریه یک ترم نزدیک به 700 هزار تومن فک کن!
پولشم اگه داشتم نمی رفتم
دلم برای خودم و برای همه اونایی که این پول مانع رسیدن به موفقیتشون بوده سوخت...
ساعت 2:45 دیدم اصلا خوابم نمیبره اومدم و شروع کردم تو سایتهای دانشگاه آزاد گشتن نزدیک ساعت 4 صبح صدای زنگ اس ام اس اومد:
قبول قطعی در رشته شهر اول!
کلی خوشحالی، خواهر کوچیکمم دانشگاه قبول شده برای خودم کلی برنامه ریزی کرده بودمساعت 11 رفتم روزنامه خریدم اونجا بود که تقریبا دیدم خوشحالیم بیخود بوده
شهریه یک ترم نزدیک به 700 هزار تومن فک کن!
پولشم اگه داشتم نمی رفتم
دلم برای خودم و برای همه اونایی که این پول مانع رسیدن به موفقیتشون بوده سوخت...
جمعه، شهریور ۱۰، ۱۳۸۵
دوباره سقوط
دوباره سقوط ، دوباره بی تفاوتی ، دوباره دو سه روز سروصدا بعد فراموشی...
تو جاده ها امنیت نداری تو هوا هم امنیت نداری، بشینی تو خونه ات تا یه زلزله بیاد تا تو هم بمیری اگه قبلش تو اوتوبوسی
هواپیمایی نباشی که در اثر تصادف مردم زنده توش میسوزن...
متاسفم خیلی زیاد
تو جاده ها امنیت نداری تو هوا هم امنیت نداری، بشینی تو خونه ات تا یه زلزله بیاد تا تو هم بمیری اگه قبلش تو اوتوبوسی
هواپیمایی نباشی که در اثر تصادف مردم زنده توش میسوزن...
متاسفم خیلی زیاد
دیشب وقتی میخواستم برگردم آژانس نبود هرچیم منتظر 133 شدم نیومد نتیجه این شد که آژانسیه گفت شما 2 تا خانوم هم مسیر شین
تو آژانس که نشسته بودیم زنگ زد یه جا گفت امشب کجا باید بیایم!!!! بعد که سوار ماشین شدیم داشتم فکر میکردم من که همیشه با این لفظ دخترای خیابونی مخالف بودم و میگفتم مردای خیابونی خیلی خیلی بیشترن حالا بغل کی نشستم قبل از اینکه سوار شیم راجع به اینکه انقدر ماشینای عبوری وایمیسن جلوی پای آدم و خطرناکنو اینا حرف میزدیم و میگفت که چقدر این مردا بدن بخصوص این پیرا خیلی آدمو تو خیابون اذیت میکنن...
و من همش تو فکرش بودم بخصوص که ساعت 1 نصف شب داشت جایی میرفت که بلد نبود و مثه اینکه تاحالا پاسداران نیومده بود چون دوبار کل خیابونو رفتیم بالا و اومدیم پایین ... توی صورتش نگاه کردم خوب نبود زیاد، آرایش بی ریختیم داشت ولی به این فکر کردم که اون الان کجا میره و من کجا من الان میرم خونمونو مامانم منتظرمه دلم خیلی براش سوخت امیدوارم اینا زاییده ذهن مریض من باشه هرچند که زیاد مطمئن نیستم
تو آژانس که نشسته بودیم زنگ زد یه جا گفت امشب کجا باید بیایم!!!! بعد که سوار ماشین شدیم داشتم فکر میکردم من که همیشه با این لفظ دخترای خیابونی مخالف بودم و میگفتم مردای خیابونی خیلی خیلی بیشترن حالا بغل کی نشستم قبل از اینکه سوار شیم راجع به اینکه انقدر ماشینای عبوری وایمیسن جلوی پای آدم و خطرناکنو اینا حرف میزدیم و میگفت که چقدر این مردا بدن بخصوص این پیرا خیلی آدمو تو خیابون اذیت میکنن...
و من همش تو فکرش بودم بخصوص که ساعت 1 نصف شب داشت جایی میرفت که بلد نبود و مثه اینکه تاحالا پاسداران نیومده بود چون دوبار کل خیابونو رفتیم بالا و اومدیم پایین ... توی صورتش نگاه کردم خوب نبود زیاد، آرایش بی ریختیم داشت ولی به این فکر کردم که اون الان کجا میره و من کجا من الان میرم خونمونو مامانم منتظرمه دلم خیلی براش سوخت امیدوارم اینا زاییده ذهن مریض من باشه هرچند که زیاد مطمئن نیستم
جشن دنيای تصوير
ديروز يعني ديشب رفتم جشن دنياي تصوير خيلي دوست داشتم برم ولي وقتي از مجله زنگ زدن و گفتن بليطش 10 تومنه
گفتم نه ديگه انقد ارزش نداره حالا اگه يه کنسرتي بود يه چيزي! بعد يادم اومد که يکي از دوستام تو تالار وزارت کشور آشنا داره
خلاصه اش این شد که دیروز بهدازظهر خبر داد بلیطش جور شده منم کلی ذوقیدم! آخه هیچی به اندازه بلیط مجانی به آدم حال
نمیده بعد هم که رسیدم اونجا مشالا شلوغ، ملت هم که ندید بدید داشتم زیر دست و پا له میشدم انقد عکس و امضا
میگرفتن اونم حالا نه با چهار تا هنر پیشه درست و حسابی... دم درم یه کوپن(مثلا) کلاب ساندویچ های هوکامه میدادن بعد از
یه مدت معطلی رفتیم تو و این تالار بزرگ کشورم همچین که میگن نبود واقعا مملکت به این گندگی سالن خوبش این باید باشه
خلاصه که ما ردیف اي بودیموجلومونم هنر پیشه ها، موقع نشستن ماه چهره خلیلی با یکی دیگه اومدن جلوی ما بعد خانومه مسئول سالن اومد یه چیزی به هشون گفت اونا مجبور شدن بلند شن پسره اومد بغل من نشست ماه چهره هم رفت جلو برنامه هم با اجرای کسل کننده امیر حسین مدرس بیچاره شروع شد ! بعد لیلا اوتادی اومد یکسری چیزای بیخودی خوند
ملغمه ای از نثر باستان و نثر طنز نسیم شمال ! بعد یه ساعت تازه برنامه شروع شد این پسره بغل منم کلی تیکه میپروند و
سر وصدا میکرد ما میخندیدیم خلاصه مراسم جایزه دادن شروع شد و جایزه های خوبیم میدادن موبایل و ... ! دخترا هم که مشالا یکی از یکی زیباتر به دوستم گفتم ما انگار اومدیم کوه بخصوص که من قبلش در شیرجه ای که روی
چمنای خانه هنرمندان زده بودم حسابی گلی شده بودم بعد کلی لباسا و شلموارمو تمیز کرده بودم تا گلا برن...
بین این مراسم کل کلای شریفی نیا و معلم جالب بود با اداهایی که عزت انتظامیو مهرجویی در آوردن ملت کلی خندیدن البته یه جایی
مهرجویی گفت عزت اینا رو گفت که عقده هاش خالی شه بقیه یه ذره ناراحت شدن(البته شوخی میکرد) و این شد که
پرستویی که رفت اون بالا گفت حرفای استاد کاملا درسته و من حاضرم جونمو برای ایشون بدم ! خوب دیگه اینکه کلی
هنرپیشه بود البته آس ها خیلی نبودن! یه جاش همین آشنای دوستم وقتی دید ملت دارن پرستویی بیچاره رو میکشن یه
دفعه داد زد گلزار!! ملت یه دفعه همه پریدن اون ور و پرستویی تونست یه نفسی بکشه انقد بد بخت و ماچ کردن له شد یه چیز
خیلی جالبم پشت صحنه علی سنتوری بود که نشون داد و آهنگای محسن چاووشی و حرکات باحال مهرجویی پشت صحنه
خیلی دلم میخواد این آهنگاشو داشته باشم خیلی با آلبوم قبلی فرق داره این پسره هم میگفت گلشیفته تو فیلم خیلی خوب
بوده چند تا سوتیم اون وسط دادن ملت مثلا فرهاد آییش عینکشو نیاورده بود ولی نمیدونم چرا انقد سوادش نم کشیده بود امیر یل
ارجمند و خوند امیریل ارجمند مردمم حسابی خندیدن کلا من دقت کردم این هنرپیشه ها خیلیاشون افراد اطرافشونم درست
نمیشناسن... الان هرکدوم از هنرپیشه های دیشب که یادم میاد یاد حرفای پسر بغلیم میوفتم خنده ام میگیره! مثلا پوریا پور سرخ اومده یا حامد بهداد لاله و ستاره اسکندریم بودن ستاره خیلی خوب بود مهتاب کرامتیم بهش تبریک گفتن که سفیر یونیسف شده خانم سحر ذکریا هم رفت جایزه بده دیگه برنزه ه ه این پسره حالا هوار میکشید بابا جنیفر لوپز:) حسام نواب صفویم که دیگه الویس ! عکسم
گرفتم ولی هیچ کدومش خوب نشده یعنی چون حوصله نداشتم برم اون جلو عکس بندازم همش تیره و تاره..
وبلاگا رو دیدین موضوع میذارن واسه وبلاگشون نمیدونم اجتماعی ، ورزشی .. من اسم یه سری پستامو باید بزارم
جواد بازی:) .اینم جزو اوناس
اين عکسا خوبه ببينين، اين سيروس گرجستانيو ميبينين!!! فک کنم مست کرده بود تلو تلو ميخورد و آي چرت و پرت ميگفت:)
گفتم نه ديگه انقد ارزش نداره حالا اگه يه کنسرتي بود يه چيزي! بعد يادم اومد که يکي از دوستام تو تالار وزارت کشور آشنا داره
خلاصه اش این شد که دیروز بهدازظهر خبر داد بلیطش جور شده منم کلی ذوقیدم! آخه هیچی به اندازه بلیط مجانی به آدم حال
نمیده بعد هم که رسیدم اونجا مشالا شلوغ، ملت هم که ندید بدید داشتم زیر دست و پا له میشدم انقد عکس و امضا
میگرفتن اونم حالا نه با چهار تا هنر پیشه درست و حسابی... دم درم یه کوپن(مثلا) کلاب ساندویچ های هوکامه میدادن بعد از
یه مدت معطلی رفتیم تو و این تالار بزرگ کشورم همچین که میگن نبود واقعا مملکت به این گندگی سالن خوبش این باید باشه
خلاصه که ما ردیف اي بودیموجلومونم هنر پیشه ها، موقع نشستن ماه چهره خلیلی با یکی دیگه اومدن جلوی ما بعد خانومه مسئول سالن اومد یه چیزی به هشون گفت اونا مجبور شدن بلند شن پسره اومد بغل من نشست ماه چهره هم رفت جلو برنامه هم با اجرای کسل کننده امیر حسین مدرس بیچاره شروع شد ! بعد لیلا اوتادی اومد یکسری چیزای بیخودی خوند
ملغمه ای از نثر باستان و نثر طنز نسیم شمال ! بعد یه ساعت تازه برنامه شروع شد این پسره بغل منم کلی تیکه میپروند و
سر وصدا میکرد ما میخندیدیم خلاصه مراسم جایزه دادن شروع شد و جایزه های خوبیم میدادن موبایل و ... ! دخترا هم که مشالا یکی از یکی زیباتر به دوستم گفتم ما انگار اومدیم کوه بخصوص که من قبلش در شیرجه ای که روی
چمنای خانه هنرمندان زده بودم حسابی گلی شده بودم بعد کلی لباسا و شلموارمو تمیز کرده بودم تا گلا برن...
بین این مراسم کل کلای شریفی نیا و معلم جالب بود با اداهایی که عزت انتظامیو مهرجویی در آوردن ملت کلی خندیدن البته یه جایی
مهرجویی گفت عزت اینا رو گفت که عقده هاش خالی شه بقیه یه ذره ناراحت شدن(البته شوخی میکرد) و این شد که
پرستویی که رفت اون بالا گفت حرفای استاد کاملا درسته و من حاضرم جونمو برای ایشون بدم ! خوب دیگه اینکه کلی
هنرپیشه بود البته آس ها خیلی نبودن! یه جاش همین آشنای دوستم وقتی دید ملت دارن پرستویی بیچاره رو میکشن یه
دفعه داد زد گلزار!! ملت یه دفعه همه پریدن اون ور و پرستویی تونست یه نفسی بکشه انقد بد بخت و ماچ کردن له شد یه چیز
خیلی جالبم پشت صحنه علی سنتوری بود که نشون داد و آهنگای محسن چاووشی و حرکات باحال مهرجویی پشت صحنه
خیلی دلم میخواد این آهنگاشو داشته باشم خیلی با آلبوم قبلی فرق داره این پسره هم میگفت گلشیفته تو فیلم خیلی خوب
بوده چند تا سوتیم اون وسط دادن ملت مثلا فرهاد آییش عینکشو نیاورده بود ولی نمیدونم چرا انقد سوادش نم کشیده بود امیر یل
ارجمند و خوند امیریل ارجمند مردمم حسابی خندیدن کلا من دقت کردم این هنرپیشه ها خیلیاشون افراد اطرافشونم درست
نمیشناسن... الان هرکدوم از هنرپیشه های دیشب که یادم میاد یاد حرفای پسر بغلیم میوفتم خنده ام میگیره! مثلا پوریا پور سرخ اومده یا حامد بهداد لاله و ستاره اسکندریم بودن ستاره خیلی خوب بود مهتاب کرامتیم بهش تبریک گفتن که سفیر یونیسف شده خانم سحر ذکریا هم رفت جایزه بده دیگه برنزه ه ه این پسره حالا هوار میکشید بابا جنیفر لوپز:) حسام نواب صفویم که دیگه الویس ! عکسم
گرفتم ولی هیچ کدومش خوب نشده یعنی چون حوصله نداشتم برم اون جلو عکس بندازم همش تیره و تاره..
وبلاگا رو دیدین موضوع میذارن واسه وبلاگشون نمیدونم اجتماعی ، ورزشی .. من اسم یه سری پستامو باید بزارم
جواد بازی:) .اینم جزو اوناس
اين عکسا خوبه ببينين، اين سيروس گرجستانيو ميبينين!!! فک کنم مست کرده بود تلو تلو ميخورد و آي چرت و پرت ميگفت:)
چهارشنبه، شهریور ۰۸، ۱۳۸۵
خوب مثه اینکه رامین هم از زندان آزاد شد خوبه داره موج آزادیها راه میوفته
امیدوارم هیچ کس به خاطر فکرش و عقیده اش تو زندان نیوفته
امیدوارم هیچ کس به خاطر فکرش و عقیده اش تو زندان نیوفته
دوشنبه، شهریور ۰۶، ۱۳۸۵
دیروز رفتم کمپین مبارزه با قوانین تبعیض آمیز
طبق معمول که آدم دقیقه 90 ام تا برسم اونجا و بعد از اون آقای تو دکه " از من بپرس" بپرسم کوچه ششم کجاست اونم گفت میخوای بری موسسه رعد؟! بعد هم کلی راهمو دورتر کنه ، ساعت شده بود 6
دم در یه پژو با 4 تا مرد گنده بودن که بصورت تابلویی صدای بی سیمشون میومد در بسته بود سرایدار گفت مراسم لغو شده کلی افسوس خوردم که چرا دیر رسیدم بخصوص وقتی عکساشو دیدم این همه راه اومده بودم بعد هم کلی تو ترافیک بودم تا رسیدم
ولی هیچ اتفاقی بی زحمت نمیوفته ما باید یه فرقی با زنای کشورای اطرافمون داشته باشیم که حتی حق رای ندارن ، باید ناامید نشد همیشه فردایی هست...
طبق معمول که آدم دقیقه 90 ام تا برسم اونجا و بعد از اون آقای تو دکه " از من بپرس" بپرسم کوچه ششم کجاست اونم گفت میخوای بری موسسه رعد؟! بعد هم کلی راهمو دورتر کنه ، ساعت شده بود 6
دم در یه پژو با 4 تا مرد گنده بودن که بصورت تابلویی صدای بی سیمشون میومد در بسته بود سرایدار گفت مراسم لغو شده کلی افسوس خوردم که چرا دیر رسیدم بخصوص وقتی عکساشو دیدم این همه راه اومده بودم بعد هم کلی تو ترافیک بودم تا رسیدم
ولی هیچ اتفاقی بی زحمت نمیوفته ما باید یه فرقی با زنای کشورای اطرافمون داشته باشیم که حتی حق رای ندارن ، باید ناامید نشد همیشه فردایی هست...
شنبه، شهریور ۰۴، ۱۳۸۵

چند روزي بود خواهرام مي خواستن کفش بخرن ميخواستن برن پاساژ فردوسي
اول جمعه هفته پيش رفتيم همه جا بسته بود و خلوت ولي چقد جالب بود بافت قديم تهران کلي بدرد عکس گرفتن ميخورد اين سري که رفتيم با اينکه خيلي شلوغ بود تو اوتوبوس اول دلم ميخواست از سفارت يونان که خيلي قديميه عکس بگيرم ولي دوربين تا روشن شه رد شديم ازش نتيجه اين شد که از کليساي بغلش که داشتيم رد ميشديم عکس گرفتم خيلي دلم ميخواد يه دوربين خوب داشته باشم برم از بافت قديميه تهران عکس بگيرم
جمعه، شهریور ۰۳، ۱۳۸۵
نميدونم شما چه احساسي نسبت به معلماتون دارين و داشتين من احساس خوبي نسبت به تقريبا هيچ کدوم از معلمام نداشتم حالا يه روز کامل توضيح ميدم چرا
بين اين معلمها وقتي کلاس سوم دبيرستان بوديم خانم جووني معلم درس زبانمون شد که خوب اين خانوم يکي از معدود معلم هاي من بود که به معناي واقعي معلم بود و دوست،
حرفهاي خيلي خوبي ميزد راجع به زندگيش راجع به رضا و غزلش
معلمي بود که داشت يه سال از زندگيشو با ما قسمت ميکرد برنامه های جالبی داشت یه برنامه نمایشی اجرا میکردیم راجع به اینکه زبانی که تو مدارس درس داده میشه کاربردی تو گفتگوهای روزمره نداره ماجرای یکی بود که بعد از دیپلمش میرفت لندن و فکر میکرد که زبان بلده ولی همه جا به مشکل بر می خورد برای کلی از معلمهای زبان و مسئولای ویرایش کتاب برنامه رو تو تالار فرهنگ اجرا کردیم که از سال بعدش کتاب و عوض کردن که البته تغییر خیلی مثبتی ظاهرا نیست
این معلم ما خیلی راجع به خونوادشو زندگیش برای ما تعریف میکرد یه زن مصمم و به واقع خوب بود
حالا چند روز پیش دیدم رضا یی که ازش کلی برای ما تعریف میکرد
جایزه پرنس کلاوس هلند و برده!! امیدوارم بعد از سالها بازم بتونم ببینمش
بين اين معلمها وقتي کلاس سوم دبيرستان بوديم خانم جووني معلم درس زبانمون شد که خوب اين خانوم يکي از معدود معلم هاي من بود که به معناي واقعي معلم بود و دوست،
حرفهاي خيلي خوبي ميزد راجع به زندگيش راجع به رضا و غزلش
معلمي بود که داشت يه سال از زندگيشو با ما قسمت ميکرد برنامه های جالبی داشت یه برنامه نمایشی اجرا میکردیم راجع به اینکه زبانی که تو مدارس درس داده میشه کاربردی تو گفتگوهای روزمره نداره ماجرای یکی بود که بعد از دیپلمش میرفت لندن و فکر میکرد که زبان بلده ولی همه جا به مشکل بر می خورد برای کلی از معلمهای زبان و مسئولای ویرایش کتاب برنامه رو تو تالار فرهنگ اجرا کردیم که از سال بعدش کتاب و عوض کردن که البته تغییر خیلی مثبتی ظاهرا نیست
این معلم ما خیلی راجع به خونوادشو زندگیش برای ما تعریف میکرد یه زن مصمم و به واقع خوب بود
حالا چند روز پیش دیدم رضا یی که ازش کلی برای ما تعریف میکرد
جایزه پرنس کلاوس هلند و برده!! امیدوارم بعد از سالها بازم بتونم ببینمش
چهارشنبه، شهریور ۰۱، ۱۳۸۵
اين تلويزيون ايران چند وقته ناپرهيزي کرده صبح ها يه برنامه از شبکه 2 پخش ميکنه به اسم: مردم ايران سلام
پيشنهاد ميکنم حتما ببينيد
اينانلو که اصولا عشق منه و خيلي با برنامه ها و صداش حال ميکنم
قسمت ورزشي شو جهانگير کوثري اداره ميکنه قسمت سينما رو منصور ضابطيان
کلا از برنامه هاي مشابه اش خيلي قابل تحمل تره
اين مصاحبه با اينانلو رو بخونيد جالبه
اونو پسرش بعد از چند سال تونستن از يوزپلنگ و پلنگ ايراني فيلم بگيرن
پيشنهاد ميکنم حتما ببينيد
اينانلو که اصولا عشق منه و خيلي با برنامه ها و صداش حال ميکنم
قسمت ورزشي شو جهانگير کوثري اداره ميکنه قسمت سينما رو منصور ضابطيان
کلا از برنامه هاي مشابه اش خيلي قابل تحمل تره
اين مصاحبه با اينانلو رو بخونيد جالبه
اونو پسرش بعد از چند سال تونستن از يوزپلنگ و پلنگ ايراني فيلم بگيرن
سهشنبه، مرداد ۳۱، ۱۳۸۵
شنبه، مرداد ۲۸، ۱۳۸۵
جنگ
مدتهاس می خوام یه مطلبی بنویسم راجع به اینکه چرا وقتی ما درگیر جنگ 8 ساله با عراق بودیم هیچ کس یا بهتره بگم هیچ
کشوری از ما حمایت نکرد
چرا هیچ تظاهراتی برای دفاع از حق هزارها ایرانی که هر روز کشته میشدند ، نشد اینا چراهای ذهن خودمه که مدتهاس دارم بهش فکر میکنم
جنگ فک کنم یه مسئله جدا نشدنی از ذهن ما بچه های دهه 60 باشه
این مطلب و مصاحبه شرق با چند نفر از آزاده ها واقعا آدمو حسابی درگیر میکنه که چی به سر جوونای اون موقع رفته
دلم برای خودمون میسوزه
کشوری از ما حمایت نکرد
چرا هیچ تظاهراتی برای دفاع از حق هزارها ایرانی که هر روز کشته میشدند ، نشد اینا چراهای ذهن خودمه که مدتهاس دارم بهش فکر میکنم
جنگ فک کنم یه مسئله جدا نشدنی از ذهن ما بچه های دهه 60 باشه
این مطلب و مصاحبه شرق با چند نفر از آزاده ها واقعا آدمو حسابی درگیر میکنه که چی به سر جوونای اون موقع رفته
دلم برای خودمون میسوزه
پنجشنبه، مرداد ۲۶، ۱۳۸۵
letter to FIFA
Dear Sir or Madam:
15 August 2006
We are writing to you as a Group of the Campaign for Defending Women’s Right to Enter the Stadiums. This letter is coming to you with over a hundred thousand signatures supporting this petition.
As you may know, women football fans in Iran are not allowed to enter the stadiums and watch the games. We have tried during the past two years to convince the Iranian authorities to not deny us the civil right to watch football matches in stadiums. We should inform you that not only there has been no effort by the authorities to remedy the situation, but also we have been faced with physical violence and confiscation of our cameras and personal belongings. Furthermore, some women activists have been repeatedly arrested, interrogated and injured for demanding their rights to watch the games as football fans.
The so called “lack of security for women in sports arenas” has been the excuse for such gender discrimination while it only applies to the Iranian women and women from other nationalities enjoy the freedom to enter the stadiums and watch the games and cheer their national teams.
We believe that gender discrimination of football fans cannot be justified by any means. If the so called “security for women” is an issue, then we expect the Iranian football authorities to take appropriate steps in cooperation with law enforcement officers to ensure security of women audience in stadiums.
Hereby, we are asking for your immediate attention to this issue and we strongly hope your office can work closely with the Iranian football authorities to end discrimination against women football fans.
We appreciate your concern and thank you in advance for your efforts to end gender discrimination in football arenas.
Sincerely,
The Co-ordinator Group of the Campaign for Defending Women’s Right to Enter the Stadiums, On Behalf of Iranian Women Football Fans in Tehran,
15 August 2006
We are writing to you as a Group of the Campaign for Defending Women’s Right to Enter the Stadiums. This letter is coming to you with over a hundred thousand signatures supporting this petition.
As you may know, women football fans in Iran are not allowed to enter the stadiums and watch the games. We have tried during the past two years to convince the Iranian authorities to not deny us the civil right to watch football matches in stadiums. We should inform you that not only there has been no effort by the authorities to remedy the situation, but also we have been faced with physical violence and confiscation of our cameras and personal belongings. Furthermore, some women activists have been repeatedly arrested, interrogated and injured for demanding their rights to watch the games as football fans.
The so called “lack of security for women in sports arenas” has been the excuse for such gender discrimination while it only applies to the Iranian women and women from other nationalities enjoy the freedom to enter the stadiums and watch the games and cheer their national teams.
We believe that gender discrimination of football fans cannot be justified by any means. If the so called “security for women” is an issue, then we expect the Iranian football authorities to take appropriate steps in cooperation with law enforcement officers to ensure security of women audience in stadiums.
Hereby, we are asking for your immediate attention to this issue and we strongly hope your office can work closely with the Iranian football authorities to end discrimination against women football fans.
We appreciate your concern and thank you in advance for your efforts to end gender discrimination in football arenas.
Sincerely,
The Co-ordinator Group of the Campaign for Defending Women’s Right to Enter the Stadiums, On Behalf of Iranian Women Football Fans in Tehran,
جمعه، مرداد ۲۰، ۱۳۸۵
تو ادامه پست قبلی اینو میخوام بگم:
این چند روز ماجرای عکس منصور نصیری رو خیلی جاها دیدیم همون سه شنبه شب که حدودای ساعت 1 شرق روزنامه فرداشو
ميزاره رو سایت، عکسو دیدم اول میخواستم ای میل بزنم بگم: عکستو دادی به شرق، پس چرا اسمتو کار نکردن؟
گفتم حالا شاید نخواسته باشه..
ولی فرداش که دیدم پرستو گفته که در واقع عکس دزدی بوده فهمیدم
پس بدون اجازه این کار کردن مثه خیلی از مجله ها و روزنامه ها که هیچ ارزشی واسه زحمت عکاسا قایل نیستن
این چند وقت خیلی به این مسئله حساس شدم شاید بیشتر از وقتي که، چند ماه پیش من چند تا عکس گرفته بودم گذاشته بودم تو گروپم،
بعد چند تا گروپ دیگه اومده بودن بدون اجازه یا حداقل لوگو، عکس و کارکرده بودن خوب نتیجهء ای-میل زدن من بهشون، چیزی جز فحش وتهدید نبود، ولی انقد پافشاری کردم که تلویحا معذرت خواهی کردن و
عکسو برداشتن ولی همچنان میگفتن من نباید بهشون میگفتم دزد!!
حالا حساب کنین که من نه عکاسم نه هزینه ای برای عکاسی صرف میکنم و انقد برام مهم بود، حالا یه کسی که یه جورایی جون خودشو به خطر میندازه چه حالی بهش دست میده
حالا برای من جالبتر این بود که اگه اعتراض کنی شاید ، شاید کسی جوابی بده ولی اونایی که اعتراض نمیکنن روزنامه یا مجله مربوطه حتی به خودش زحمت یه معذرت خواهی نمیده چیزی که دقیقا آزاده گفته.
جالتر اینکه مرتب میگن "دزدی نبوده " ....!
بابا جان شما قبل از اینکه یه عکس و کار کنی حداقل از صاحبش باید اجازه بگیری .....
اینم رو همه معضلات مملکت
پیشنهاد میکنم این 2 تا مطلب و بخونین
1 - 2
این چند روز ماجرای عکس منصور نصیری رو خیلی جاها دیدیم همون سه شنبه شب که حدودای ساعت 1 شرق روزنامه فرداشو
ميزاره رو سایت، عکسو دیدم اول میخواستم ای میل بزنم بگم: عکستو دادی به شرق، پس چرا اسمتو کار نکردن؟
گفتم حالا شاید نخواسته باشه..
ولی فرداش که دیدم پرستو گفته که در واقع عکس دزدی بوده فهمیدم
پس بدون اجازه این کار کردن مثه خیلی از مجله ها و روزنامه ها که هیچ ارزشی واسه زحمت عکاسا قایل نیستن
این چند وقت خیلی به این مسئله حساس شدم شاید بیشتر از وقتي که، چند ماه پیش من چند تا عکس گرفته بودم گذاشته بودم تو گروپم،
بعد چند تا گروپ دیگه اومده بودن بدون اجازه یا حداقل لوگو، عکس و کارکرده بودن خوب نتیجهء ای-میل زدن من بهشون، چیزی جز فحش وتهدید نبود، ولی انقد پافشاری کردم که تلویحا معذرت خواهی کردن و
عکسو برداشتن ولی همچنان میگفتن من نباید بهشون میگفتم دزد!!
حالا حساب کنین که من نه عکاسم نه هزینه ای برای عکاسی صرف میکنم و انقد برام مهم بود، حالا یه کسی که یه جورایی جون خودشو به خطر میندازه چه حالی بهش دست میده
حالا برای من جالبتر این بود که اگه اعتراض کنی شاید ، شاید کسی جوابی بده ولی اونایی که اعتراض نمیکنن روزنامه یا مجله مربوطه حتی به خودش زحمت یه معذرت خواهی نمیده چیزی که دقیقا آزاده گفته.
جالتر اینکه مرتب میگن "دزدی نبوده " ....!
بابا جان شما قبل از اینکه یه عکس و کار کنی حداقل از صاحبش باید اجازه بگیری .....
اینم رو همه معضلات مملکت
پیشنهاد میکنم این 2 تا مطلب و بخونین
1 - 2
سلام
خوبین؟
من که مریضم سرما خوردم حسابی
انقد تو دنیا پر از خبره گاهی اوقات دلت میخواد سکوت کنی و
هیچی نگی دنیا یه طرف مملکت گل و بلبل یه طرف هر روز یه بامبول تازه خیلی چیزا هست که دلم میخواد راجع بهش بنویسم
چون میدونین یه وقتی بود این مملکت و میشد یه جوری تحمل کرد
ولي الان احساس میکنم واقعا داره به قهقهرا میره
دلم یه کار اساسی میخواد یه چیزی که این مملکت از این رو به رو کنه
فقط واسم تعجبه چرا کسی صداش در نمیاد...
خوبین؟
من که مریضم سرما خوردم حسابی
انقد تو دنیا پر از خبره گاهی اوقات دلت میخواد سکوت کنی و
هیچی نگی دنیا یه طرف مملکت گل و بلبل یه طرف هر روز یه بامبول تازه خیلی چیزا هست که دلم میخواد راجع بهش بنویسم
چون میدونین یه وقتی بود این مملکت و میشد یه جوری تحمل کرد
ولي الان احساس میکنم واقعا داره به قهقهرا میره
دلم یه کار اساسی میخواد یه چیزی که این مملکت از این رو به رو کنه
فقط واسم تعجبه چرا کسی صداش در نمیاد...
دوشنبه، مرداد ۰۹، ۱۳۸۵
چی بگم
خدا من نمیدونم چه گناهی کردم که این مادربزرگم با دعوت کردن مهمون قصد داره منو شکنجه کنه
فک کنین ما یه فامیل آنرمال داریم با کلی پول و پله رفته تو یکی از دهاتای کردستان شوهر کرده(که البته به خودش مربوطه)
حالا این مادربزرگ ما دختردایی . پسرداییم و بعد از مدتها اومدن ایران دعوت کرده به اضافه همه اون کردا.
آخه بابا این مهمونا چه سنخیتی دارن با هم، تازه حیوونکیا کلی تحقیر میشن
حالا در کنار اینا اضافه کنین اینکه خوب هر مهمونیی کلی خرج داره مگه این فامیلای ما که هر هفته خونه ما میان تخم دو زرده واسه ما میکنن؟؟
نمی دونم واقعا ....
این مطلب کلی ادامه داره ..
فک کنین ما یه فامیل آنرمال داریم با کلی پول و پله رفته تو یکی از دهاتای کردستان شوهر کرده(که البته به خودش مربوطه)
حالا این مادربزرگ ما دختردایی . پسرداییم و بعد از مدتها اومدن ایران دعوت کرده به اضافه همه اون کردا.
آخه بابا این مهمونا چه سنخیتی دارن با هم، تازه حیوونکیا کلی تحقیر میشن
حالا در کنار اینا اضافه کنین اینکه خوب هر مهمونیی کلی خرج داره مگه این فامیلای ما که هر هفته خونه ما میان تخم دو زرده واسه ما میکنن؟؟
نمی دونم واقعا ....
این مطلب کلی ادامه داره ..
سهشنبه، مرداد ۰۳، ۱۳۸۵
نمي دونم چرا ما اعتراض نميکنيم
ديروز چند دقيقه اي سي پروکسي از کار افتاد و يه لحظه ديدم وبلاگم فيلتره بعد ديدم تمام وبلاگاي بلاگر فيلترن
يعني چي واقعا؟
من الان فک ميکنم کسي که پروکسي نداشته باشه تو اينترنت چيکار ميتونه بکنه
اين مملکت واقعا ديگه غير قابل تحمله
ديروز بعد از مدتها مجله چلچراغ خريدم و مقاله خبرنگار بي بي سي و خوندم نوشته بود که تو عراق مردم همش به خبرنگاراي و سربازاي امريکايي مي گفتن پس کي امريکا صدام و دستگير ميکنه و برکنارش ميکنه ولي تو ايران اين طوري نيست و خلاصه اين حرفا
مي خوام بگم مسلما مردم عراق هم ميدونستن امريکا خودش پشتيبان صدام بوده و حالا که اومده اوضاع مملکت خيلي بهتر نميشه ولي انقد به تنگ اومده بودن که چاره اي نداشتن
اين درست مثه اين مي مونه که راه نفس کشيدنتو بسته باشن ولي تو حاضر باشي حتي شده براي لحظاتي راه نفستو باز کنن هر چند که بازم تو هواي آلوده کثيفي نفس بکشي، آخر هر دوش مردن ولي دومي بازم چند لحظه بيشتر امونت ميده...
ديروز چند دقيقه اي سي پروکسي از کار افتاد و يه لحظه ديدم وبلاگم فيلتره بعد ديدم تمام وبلاگاي بلاگر فيلترن
يعني چي واقعا؟
من الان فک ميکنم کسي که پروکسي نداشته باشه تو اينترنت چيکار ميتونه بکنه
اين مملکت واقعا ديگه غير قابل تحمله
ديروز بعد از مدتها مجله چلچراغ خريدم و مقاله خبرنگار بي بي سي و خوندم نوشته بود که تو عراق مردم همش به خبرنگاراي و سربازاي امريکايي مي گفتن پس کي امريکا صدام و دستگير ميکنه و برکنارش ميکنه ولي تو ايران اين طوري نيست و خلاصه اين حرفا
مي خوام بگم مسلما مردم عراق هم ميدونستن امريکا خودش پشتيبان صدام بوده و حالا که اومده اوضاع مملکت خيلي بهتر نميشه ولي انقد به تنگ اومده بودن که چاره اي نداشتن
اين درست مثه اين مي مونه که راه نفس کشيدنتو بسته باشن ولي تو حاضر باشي حتي شده براي لحظاتي راه نفستو باز کنن هر چند که بازم تو هواي آلوده کثيفي نفس بکشي، آخر هر دوش مردن ولي دومي بازم چند لحظه بيشتر امونت ميده...
نمي دونم چرا ما اعتراض نميکنيم
ديروز چند دقيقه اي سي پروکسي از کار افتاد و يه لحظه ديدم وبلاگم فيلتره بعد ديدم تمام وبلاگاي بلاگر فيلترن
يعني چي واقعا؟
من الان فک ميکنم کسي که پروکسي نداشته باشه تو اينترنت چيکار ميتونه بکنه
اين مملکت واقعا ديگه غير قابل تحمله
ديروز بعد از مدتها مجله چلچراغ خريدم و مقاله خبرنگار بي بي سي و خوندم نوشته بود که تو عراق مردم همش به خبرنگاراي و سربازاي امريکايي مي گفتن پس کي امريکا صدام و دستگير ميکنه و برکنارش ميکنه ولي تو ايران اين طوري نيست و خلاصه اين حرفا
مي خوام بگم مسلما مردم عراق هم ميدونستن امريکا خودش پشتيبان صدام بوده و حالا که اومده اوضاع مملکت خيلي بهتر نميشه ولي انقد به تنگ اومده بودن که چاره اي نداشتن
اين درست مثه اين مي مونه که راه نفس کشيدنتو بسته باشن ولي تو حاضر باشي حتي شده براي لحظاتي راه نفستو باز کنن هر چند که بازم تو هواي آلوده کثيفي نفس بکشي، آخر هر دوش مردن ولي دومي بازم چند لحظه بيشتر امونت ميده...
ديروز چند دقيقه اي سي پروکسي از کار افتاد و يه لحظه ديدم وبلاگم فيلتره بعد ديدم تمام وبلاگاي بلاگر فيلترن
يعني چي واقعا؟
من الان فک ميکنم کسي که پروکسي نداشته باشه تو اينترنت چيکار ميتونه بکنه
اين مملکت واقعا ديگه غير قابل تحمله
ديروز بعد از مدتها مجله چلچراغ خريدم و مقاله خبرنگار بي بي سي و خوندم نوشته بود که تو عراق مردم همش به خبرنگاراي و سربازاي امريکايي مي گفتن پس کي امريکا صدام و دستگير ميکنه و برکنارش ميکنه ولي تو ايران اين طوري نيست و خلاصه اين حرفا
مي خوام بگم مسلما مردم عراق هم ميدونستن امريکا خودش پشتيبان صدام بوده و حالا که اومده اوضاع مملکت خيلي بهتر نميشه ولي انقد به تنگ اومده بودن که چاره اي نداشتن
اين درست مثه اين مي مونه که راه نفس کشيدنتو بسته باشن ولي تو حاضر باشي حتي شده براي لحظاتي راه نفستو باز کنن هر چند که بازم تو هواي آلوده کثيفي نفس بکشي، آخر هر دوش مردن ولي دومي بازم چند لحظه بيشتر امونت ميده...
نمي دونم چرا ما اعتراض نميکنيم
ديروز چند دقيقه اي سي پروکسي از کار افتاد و يه لحظه ديدم وبلاگم فيلتره بعد ديدم تمام وبلاگاي بلاگر فيلترن
يعني چي واقعا؟
من الان فک ميکنم کسي که پروکسي نداشته باشه تو اينترنت چيکار ميتونه بکنه
اين مملکت واقعا ديگه غير قابل تحمله
ديروز بعد از مدتها مجله چلچراغ خريدم و مقاله خبرنگار بي بي سي و خوندم نوشته بود که تو عراق مردم همش به خبرنگاراي و سربازاي امريکايي مي گفتن پس کي امريکا صدام و دستگير ميکنه و برکنارش ميکنه ولي تو ايران اين طوري نيست و خلاصه اين حرفا
مي خوام بگم مسلما مردم عراق هم ميدونستن امريکا خودش پشتيبان صدام بوده و حالا که اومده اوضاع مملکت خيلي بهتر نميشه ولي انقد به تنگ اومده بودن که چاره اي نداشتن
اين درست مثه اين مي مونه که راه نفس کشيدنتو بسته باشن ولي تو حاضر باشي حتي شده براي لحظاتي راه نفستو باز کنن هر چند که بازم تو هواي آلوده کثيفي نفس بکشي، آخر هر دوش مردن ولي دومي بازم چند لحظه بيشتر امونت ميده...
ديروز چند دقيقه اي سي پروکسي از کار افتاد و يه لحظه ديدم وبلاگم فيلتره بعد ديدم تمام وبلاگاي بلاگر فيلترن
يعني چي واقعا؟
من الان فک ميکنم کسي که پروکسي نداشته باشه تو اينترنت چيکار ميتونه بکنه
اين مملکت واقعا ديگه غير قابل تحمله
ديروز بعد از مدتها مجله چلچراغ خريدم و مقاله خبرنگار بي بي سي و خوندم نوشته بود که تو عراق مردم همش به خبرنگاراي و سربازاي امريکايي مي گفتن پس کي امريکا صدام و دستگير ميکنه و برکنارش ميکنه ولي تو ايران اين طوري نيست و خلاصه اين حرفا
مي خوام بگم مسلما مردم عراق هم ميدونستن امريکا خودش پشتيبان صدام بوده و حالا که اومده اوضاع مملکت خيلي بهتر نميشه ولي انقد به تنگ اومده بودن که چاره اي نداشتن
اين درست مثه اين مي مونه که راه نفس کشيدنتو بسته باشن ولي تو حاضر باشي حتي شده براي لحظاتي راه نفستو باز کنن هر چند که بازم تو هواي آلوده کثيفي نفس بکشي، آخر هر دوش مردن ولي دومي بازم چند لحظه بيشتر امونت ميده...
نمي دونم چرا ما اعتراض نميکنيم
ديروز چند دقيقه اي سي پروکسي از کار افتاد و يه لحظه ديدم وبلاگم فيلتره بعد ديدم تمام وبلاگاي بلاگر فيلترن
يعني چي واقعا؟
من الان فک ميکنم کسي که پروکسي نداشته باشه تو اينترنت چيکار ميتونه بکنه
اين مملکت واقعا ديگه غير قابل تحمله
ديروز بعد از مدتها مجله چلچراغ خريدم و مقاله خبرنگار بي بي سي و خوندم نوشته بود که تو عراق مردم همش به خبرنگاراي و سربازاي امريکايي مي گفتن پس کي امريکا صدام و دستگير ميکنه و برکنارش ميکنه ولي تو ايران اين طوري نيست و خلاصه اين حرفا
مي خوام بگم مسلما مردم عراق هم ميدونستن امريکا خودش پشتيبان صدام بوده و حالا که اومده اوضاع مملکت خيلي بهتر نميشه ولي انقد به تنگ اومده بودن که چاره اي نداشتن
اين درست مثه اين مي مونه که راه نفس کشيدنتو بسته باشن ولي تو حاضر باشي حتي شده براي لحظاتي راه نفستو باز کنن هر چند که بازم تو هواي آلوده کثيفي نفس بکشي، آخر هر دوش مردن ولي دومي بازم چند لحظه بيشتر امونت ميده...
ديروز چند دقيقه اي سي پروکسي از کار افتاد و يه لحظه ديدم وبلاگم فيلتره بعد ديدم تمام وبلاگاي بلاگر فيلترن
يعني چي واقعا؟
من الان فک ميکنم کسي که پروکسي نداشته باشه تو اينترنت چيکار ميتونه بکنه
اين مملکت واقعا ديگه غير قابل تحمله
ديروز بعد از مدتها مجله چلچراغ خريدم و مقاله خبرنگار بي بي سي و خوندم نوشته بود که تو عراق مردم همش به خبرنگاراي و سربازاي امريکايي مي گفتن پس کي امريکا صدام و دستگير ميکنه و برکنارش ميکنه ولي تو ايران اين طوري نيست و خلاصه اين حرفا
مي خوام بگم مسلما مردم عراق هم ميدونستن امريکا خودش پشتيبان صدام بوده و حالا که اومده اوضاع مملکت خيلي بهتر نميشه ولي انقد به تنگ اومده بودن که چاره اي نداشتن
اين درست مثه اين مي مونه که راه نفس کشيدنتو بسته باشن ولي تو حاضر باشي حتي شده براي لحظاتي راه نفستو باز کنن هر چند که بازم تو هواي آلوده کثيفي نفس بکشي، آخر هر دوش مردن ولي دومي بازم چند لحظه بيشتر امونت ميده...
دوشنبه، مرداد ۰۲، ۱۳۸۵
يه مطلب خیلی جالبی صفا گفته بود که من همیشه بهش فکر میکنم
اونم اینه که ما چرا تو جنگمون انقدر مظلوم و بیچاره بودیم و همه دنیا ضد ما بود چرا انقد بلا سر ما آوردن و حتی یه اعتراض خشک و خالی نشد
واقعا واقعا تکنولوژی امروز کار بزرگی برای جوامع کرده
فرض کنین که تمام اون کابوس های بچه گی که ناشی ازدیدن تصاویر دردناک یا چیزایی بود که تو مدرسه واسمون تعریف میکردن بخصوص یادمه مدیرمون راجع فجایع سوسنگرد چه چیزای وحشتناکی تعریف میکرد که در مخیله یه بچه 7 ساله نمی گنجید به تصویر میومد
عکسهای رنگی و با کیفیتی که آدمای در صحنه گرفته بودن، فیلمهای خبری، پخش زنده اتفاقات و هزار تا چیز دیگه
مطمئنم مطمئنم اگه اون تصاویر بود و اون تکنولوژیها سرنوشت ما کاملا عوض میشد و دنیا طور دیگه ای به ما نگاه می کرد...
اونم اینه که ما چرا تو جنگمون انقدر مظلوم و بیچاره بودیم و همه دنیا ضد ما بود چرا انقد بلا سر ما آوردن و حتی یه اعتراض خشک و خالی نشد
واقعا واقعا تکنولوژی امروز کار بزرگی برای جوامع کرده
فرض کنین که تمام اون کابوس های بچه گی که ناشی ازدیدن تصاویر دردناک یا چیزایی بود که تو مدرسه واسمون تعریف میکردن بخصوص یادمه مدیرمون راجع فجایع سوسنگرد چه چیزای وحشتناکی تعریف میکرد که در مخیله یه بچه 7 ساله نمی گنجید به تصویر میومد
عکسهای رنگی و با کیفیتی که آدمای در صحنه گرفته بودن، فیلمهای خبری، پخش زنده اتفاقات و هزار تا چیز دیگه
مطمئنم مطمئنم اگه اون تصاویر بود و اون تکنولوژیها سرنوشت ما کاملا عوض میشد و دنیا طور دیگه ای به ما نگاه می کرد...
چهارشنبه، تیر ۲۸، ۱۳۸۵
دوشنبه، تیر ۲۶، ۱۳۸۵
الکسي
امسال بدترين سال برای تيمهای مورد علاقه منه
يووه عزيزم بعد از قهرمانی ايتاليا که کلی حال بهمون داد به سری
B
سقوط کرده
اولش که کلی با دوستام خنديدم گفتم اشکال نداره ميرن سری
B
استراحت ميکنن فصل بعد قوی تر ميان٬ حالا که -۳۰ هستن ديگه خيلی سخت شده فک کنم تموم بازيکنا هم از تيم برن ولی خوب اينجا يوونتوسيا واقعی معلوم ميشن بعضيا واسه پول ميان بعضيا به خاطر عشق
الکسی اميدوارم تو بمونی و اميدوارم مثه خيليهای ديگه که يووه اونا رو فروخت تو رو برای پول نفروشه آنيليا برای پول زندگی ميکنن و فقط تو سمبل يووه ای..
لطفا بمون!
احسان خداييش يووه کلک تره يا ميلان که موند سری
A
يووه عزيزم بعد از قهرمانی ايتاليا که کلی حال بهمون داد به سری
B
سقوط کرده
اولش که کلی با دوستام خنديدم گفتم اشکال نداره ميرن سری
B
استراحت ميکنن فصل بعد قوی تر ميان٬ حالا که -۳۰ هستن ديگه خيلی سخت شده فک کنم تموم بازيکنا هم از تيم برن ولی خوب اينجا يوونتوسيا واقعی معلوم ميشن بعضيا واسه پول ميان بعضيا به خاطر عشق
الکسی اميدوارم تو بمونی و اميدوارم مثه خيليهای ديگه که يووه اونا رو فروخت تو رو برای پول نفروشه آنيليا برای پول زندگی ميکنن و فقط تو سمبل يووه ای..
لطفا بمون!
احسان خداييش يووه کلک تره يا ميلان که موند سری
A
شنبه، تیر ۲۴، ۱۳۸۵
خوب ماجراي مهمون ما تبديل به اين شد که من صبح جمعه بلند شدم رفتم پايين و خوب مادربزرگمو تفهيم کردم هرچند که اون اصلا خوشش نيومد و کلي بهش برخورد ولي اينم نميشه که انقد از ما سوء استفاده کنند
حالا مشکل اينه که از ديروز تا حالا همين طور آدم که مياد خونه ما، امشب هم که به بهانه روز مادر دوباره آدمه که ريسه ميشه خونه ما، اي خدااا
دلم خونه مجردي راحت ميخواد:)
دقت مي کنين مشکلات ما رو...
يه اتفاق جالب افتاده تو وبلاگا يه وقتي حمايت از فلسطينيا افت کلاس و اين حرفا بود خوشحالم که انقد آدم بافرهنگ تو اين وبلاگا پيدا ميشه و هيچ وقت يه طرفه به قاضي نميرن
من وقتي چند سال پيش اردوگاه جنين و با اون وضعيت ديدم فک کردم کار اسرائيل تمومه ولي واقعا تو دنياي امروز حتي اين ايران که انقد سنگ فلسطين و به سينه ميزنه علنا کار خاصي غير از محکوم کردن نميکنن
من نميدونم من اينجا تو خونه ام نشستم راحت و مشکلاتم اون چيزايه شايد خنده داريه که تو اين وبلاگ مينويسم مردم اونجا بايد تصميم بگيرن حيف سرزمين به اين زيبايي نيست انقد خونريزي بايد توش باشه کي ميشه اون روزي که همه دينها و نژادها راحت اونجا زندگي کنن حکومتهايي نباشن که مردم و تحقير کنن
فک کنم آرزوي امروزمون بايد اين باشه يه کودتاي جهاني بشه تا از دست اين حکومتا راحت شيم !
حالا مشکل اينه که از ديروز تا حالا همين طور آدم که مياد خونه ما، امشب هم که به بهانه روز مادر دوباره آدمه که ريسه ميشه خونه ما، اي خدااا
دلم خونه مجردي راحت ميخواد:)
دقت مي کنين مشکلات ما رو...
يه اتفاق جالب افتاده تو وبلاگا يه وقتي حمايت از فلسطينيا افت کلاس و اين حرفا بود خوشحالم که انقد آدم بافرهنگ تو اين وبلاگا پيدا ميشه و هيچ وقت يه طرفه به قاضي نميرن
من وقتي چند سال پيش اردوگاه جنين و با اون وضعيت ديدم فک کردم کار اسرائيل تمومه ولي واقعا تو دنياي امروز حتي اين ايران که انقد سنگ فلسطين و به سينه ميزنه علنا کار خاصي غير از محکوم کردن نميکنن
من نميدونم من اينجا تو خونه ام نشستم راحت و مشکلاتم اون چيزايه شايد خنده داريه که تو اين وبلاگ مينويسم مردم اونجا بايد تصميم بگيرن حيف سرزمين به اين زيبايي نيست انقد خونريزي بايد توش باشه کي ميشه اون روزي که همه دينها و نژادها راحت اونجا زندگي کنن حکومتهايي نباشن که مردم و تحقير کنن
فک کنم آرزوي امروزمون بايد اين باشه يه کودتاي جهاني بشه تا از دست اين حکومتا راحت شيم !
جمعه، تیر ۲۳، ۱۳۸۵
جمعه، تیر ۱۶، ۱۳۸۵
-0-
خوب از امروز و با تموم شدن کنکور اختیارات من به صفر رسید!
تازه اول جنگ و جدالهای من با مثلا خواهرامه،
دلم میخواد وبلاگم تبدیل به غردونی نشه ولی باور کنین کسی اگه تو این مملکت و تو این شهر زندگی کنه و غر نزنه مشکل داره...
تازه اول جنگ و جدالهای من با مثلا خواهرامه،
دلم میخواد وبلاگم تبدیل به غردونی نشه ولی باور کنین کسی اگه تو این مملکت و تو این شهر زندگی کنه و غر نزنه مشکل داره...
پنجشنبه، تیر ۱۵، ۱۳۸۵
چهارشنبه، تیر ۱۴، ۱۳۸۵
Forzaaa Italiaaaa
وايييييي ايتاليا برد کدومتون باور ميکردين
اصلا باور کردني نيست:))
انقد عصبي بودم بخصوص با سنتوري که شبکه 3 رو نرو آدم ميزنه زنگ زدم 162 فحش دادم، بازي شروع شده آشغالا هنوز دارن تبليغ ميدن
انقد عصباني شده بودم داشتم سکته ميکردم دلم ميخواست بزنم تلويزيون و بشکونم بازي که شروع شد واقعا ديگه تحمل انقد اضطراب و نداشتم خوابيدم اگه نمي خوابيدم ميمردم
وقتي بيدار شدم دلپيرو تعويض شد
اصلا فکرشو نميکردم تو وقت اضافه با 2 تا گل اونم از بعيد ترين آدماي ممکن ببريم:)
امروز همه هي ميگفتم آلمان ميبره از ترس اينکه ايتاليا ضايع نکنه هيچي نميگفتم ولي واقعا ته دلم روشن بود که ميبريم
فقط حيف که تنهايي ديدم اگه يه عالمه آدم بوديم و جيغ ميزديم خيلييي حال ميداد....
اصلا باور کردني نيست:))
انقد عصبي بودم بخصوص با سنتوري که شبکه 3 رو نرو آدم ميزنه زنگ زدم 162 فحش دادم، بازي شروع شده آشغالا هنوز دارن تبليغ ميدن
انقد عصباني شده بودم داشتم سکته ميکردم دلم ميخواست بزنم تلويزيون و بشکونم بازي که شروع شد واقعا ديگه تحمل انقد اضطراب و نداشتم خوابيدم اگه نمي خوابيدم ميمردم
وقتي بيدار شدم دلپيرو تعويض شد
اصلا فکرشو نميکردم تو وقت اضافه با 2 تا گل اونم از بعيد ترين آدماي ممکن ببريم:)
امروز همه هي ميگفتم آلمان ميبره از ترس اينکه ايتاليا ضايع نکنه هيچي نميگفتم ولي واقعا ته دلم روشن بود که ميبريم
فقط حيف که تنهايي ديدم اگه يه عالمه آدم بوديم و جيغ ميزديم خيلييي حال ميداد....
سهشنبه، تیر ۱۳، ۱۳۸۵
خراب کاري
من يه کاري کردم حالا اميدوارم در چند روز آينده کسي حالمو نگيره خوب تقصير من چيه
يکي براي من دعا کنه يه مسئله ساده و خنده داره ولي اصولا تو خونه ما سر همين چيزاي کوچيک کلي حالتو ميگيرن
امشب ايتاليا و آلمان
اگه ايتاليا برنده شه چييييييي ميشه:D
يکي براي من دعا کنه يه مسئله ساده و خنده داره ولي اصولا تو خونه ما سر همين چيزاي کوچيک کلي حالتو ميگيرن
امشب ايتاليا و آلمان
اگه ايتاليا برنده شه چييييييي ميشه:D
یکشنبه، تیر ۱۱، ۱۳۸۵
خوب مشالا فوتبال همه زندگیه ما رو تحت شعاع قرار داده چقد فوتبال خوبه من نمی دونم چرا بعضیا از این موقعیت کم نظیر لذتی نمی برن این واقعا یه اتفاقه مثه یه انتخابات که تو سرنوشت آدم تاثیر گذاره یه چیزه خاصیه خلاصه و چقد حیف که داره به این زودی تموم میشه دلم خیلی برات تنگ میشه!!
روز شنبه افتتاحیه نمایشگاه عکس یاسن آتناسیادیس بود ما هم با بروبکس استادیوم قرار گذاشتیم بریم اول عکسای یاسن و ببینیم بعد هم بریم یه جا فوتبال ببینیم بازی انگلیس پرتغال نمایشگاه یاسن که خیلی خوب بود الان که دارم عکساشو میبینم احساس می کنم چقد بی دقت دیدم عکسا رو ، بعد هم تقریبا نیمه اول تموم شده بود رسیدیم کافه تیتر تازه اونم به کمک واژه جادویی دربست!!
فوتبال دسته جمعی واقعا حال میده خیلی دلم می خواد توی جمع تیفوسی بشینم فوتبال ببینم .بازی دیشب خیلی باحال بود برزیل با اون همه ستاره از فرانسه که به زور از مرحله گروهی اومده بود باخت من اول جام میگفتم هر تیمی رونالدینهو داشته باشه قهرمانه ولی معلوم شد واقعا این یه تیمه که باعث بالا رفتن یه بازیکن میشه بارسا امسال همه مهرهاش خوب بودن متاسفانه!
زیزو هم که واقعا خوب داره کار میکنه هر چند که همچنان از دومنک بدم میاد و به نظرم نمیشه گفت به خاطر عملکرد اون فرانسه برد آخه آدم ترزگه رو می زاره رو نیمکت؟!
خلاصه که منتظر بقیه مسابقه هام ولی اگه افسانه جام جهانی اتفاق بیوفته خیلی جالب میشه:
طبق افسانه ایتالیا قهرمانه!
روز شنبه افتتاحیه نمایشگاه عکس یاسن آتناسیادیس بود ما هم با بروبکس استادیوم قرار گذاشتیم بریم اول عکسای یاسن و ببینیم بعد هم بریم یه جا فوتبال ببینیم بازی انگلیس پرتغال نمایشگاه یاسن که خیلی خوب بود الان که دارم عکساشو میبینم احساس می کنم چقد بی دقت دیدم عکسا رو ، بعد هم تقریبا نیمه اول تموم شده بود رسیدیم کافه تیتر تازه اونم به کمک واژه جادویی دربست!!
فوتبال دسته جمعی واقعا حال میده خیلی دلم می خواد توی جمع تیفوسی بشینم فوتبال ببینم .بازی دیشب خیلی باحال بود برزیل با اون همه ستاره از فرانسه که به زور از مرحله گروهی اومده بود باخت من اول جام میگفتم هر تیمی رونالدینهو داشته باشه قهرمانه ولی معلوم شد واقعا این یه تیمه که باعث بالا رفتن یه بازیکن میشه بارسا امسال همه مهرهاش خوب بودن متاسفانه!
زیزو هم که واقعا خوب داره کار میکنه هر چند که همچنان از دومنک بدم میاد و به نظرم نمیشه گفت به خاطر عملکرد اون فرانسه برد آخه آدم ترزگه رو می زاره رو نیمکت؟!
خلاصه که منتظر بقیه مسابقه هام ولی اگه افسانه جام جهانی اتفاق بیوفته خیلی جالب میشه:
طبق افسانه ایتالیا قهرمانه!
اشتراک در:
پستها (Atom)









